ویرگول
ورودثبت نام
رستا ناصری
رستا ناصریon my curiosity journey
رستا ناصری
رستا ناصری
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

در بهار جنگ نشه یهو

«بهار اینجاست؟» وقتی بهار اینجاست همه چی خوبه. امن. دوست داشتنی. آرامش. در بهار نمی‌دوم. حرکت‌های بدنم آرامند.

پنجره‌ی کلاس باز است. تصور می‌کنم پنجره‌ی اتاقم است. نشسته‌ام و زیر نور ملایم طبیعی کتابی گوارا می‌خوانم. بالاخره درختان آن ور پنجره رنگ گرفته‌اند. رسیده‌ام.

«هوا انقدر خوبه که در پوست خودم نمی‌گنجم و نمی‌دونم با این همه شادی و شعف چی کار کنم» مامان گفت: «می‌دونی قبلا از این انرژی‌شون برای چی استفاده می‌کردن؟.. خونه تکونی!»

نوروز من آداب خودش را دارد. قبل از عید، خانه‌تکانی؟ شورِ هدیه! جشن گرفتن سال نو، و بعد رفتن برای دور دوم جشن و شادی! کیک تولد کنار سفره هفت‌سین!

هوای بهاری لحظات خوش نوروز را می‌آورد. لحظات خوش نوروز در اصفهان هستند؛ پیش خانواده‌ام؛ امن و راحت و دوست‌داشتنی. هوای بهاری دنیایم را امن و راحت و دوست‌داشتنی می‌کند.

همه چیز اون طور که باید پیش نمی‌ره. نه. مامان اومد گفت چمدون قرمزت رو پر کن. چمدون قرمزم بزرگترین چمدونیه که دارم. «در بهار جنگ نشه یهو!»

بهارنوروز
۷
۲
رستا ناصری
رستا ناصری
on my curiosity journey
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید