رستا ناصری·۶ روز پیشچند تکه از تجربه جنگ دوازده روزه رستااین متن را اواسط جنگ دوازده روزه نوشتم. دو هفته هم نشد و الان شش هفته میشه. منتشر کردنش توی این وضعیت مسخرهست. فقط میخواستم توی آرشیو نو…
رستا ناصری·۲ ماه پیشدور از همه چیزایستاده بود؛ روی سکوی کنار پنجره، دور از همه چیز. از نردهها آویزان شده بود و دوربینش را دو دستی به سمت پایین گرفته بود؛ به سمت حیاط؛ به سم…
رستا ناصری·۲ ماه پیشببخشیدنمیدونم از کجا شروع کنم. اصلا نمیدونم چی بگم. ذهنم نمیذاره مستقیما بهش فکر کنم. وقتی مستقیما بهش فکر میکنم خیلی خیلی رنج میکشم...
رستا ناصری·۲ سال پیشکولر و چیزهای دیگرچیزهای دیگر: آخرین روز هشتم، خود خود را نجات دادن، آب و آتش، و پینوشت به سبک رستای ده ساله
رستا ناصری·۲ سال پیشschon 14شروع سال هزار و چهارصد و سه، تولد چهارده سالگیم و چهارمین سالگرد ورودم به ویرگول
رستا ناصری·۳ سال پیشیک سال پیشدو-سهسال پیش، همه چیز از جمله خودم، جدید بودن. ولی از یک سال پیش احساس میکنم به ثبات خوبی رسیدم. جوری که میتونم جملهی *انگار همین دیروز…