اگه یه نویسنده تازهواردی و احساس میکنی داستانت سر و ته مشخصی نداره، از این ساختار استفاده کن: «ساختار سهپرده ای » . در این ساختار باید سه مرحله رو طی کنید:
1•پردهیاول :« آغاز » (در این مرحله شما باید آغاز و شروع کشمکش رو مشخص کنید) ، با در نظر گرفتن اینکه ، هدف از داستان چیست ، شروعش چجوری قراره باشه (فلشبک، روایتی از گذشتهی شخصیت ، یا یک صحنه که غریزه ی کنجکاوی رو در خواننده بیدار کنه) خواننده باید متوجه بشه هدف از داستان چیست و شخصیت قراره به چه چیزی بپردازه یا قراره وارد چه کشمکشی بشه!
2•پردهیدوم :«میانه» (اوج درگیری ، کشمکش) در اینجا شخصیت باید وارد یک کشمکش بشه. یادتون نره ؛ داستانی که تنش نداره ، مزه نداره ! کشمکش یا میتونه درونی باشه یا بیرونی. کشمکش درونی معمولا رایج تره .کشمکش درونی کشمکشیه که شخصیت از یک موضوع یا اختلالی رنج میبره ... درکل کشمکش به چند نوع تقسیم میشه:
۱-کشمکش درونی : روان و روح شخصیت رو درگیر میکنه
۲-کشمکش بیرونی : جسم فیزیکی شخصیت رو درگیر میکنه
۳- تنش فلسفی : همون کشمکش درونیه ، اما شخصیت رو درگیر موضوع عمیقی میکنه ( مثل هویت ، عدالت ، خوبی ، بدی ، دنیا و ... )
3•پردهیسوم : «پایان» ( حلکشمکش ، نتیجهگیری ، پیام داستان ) . در این مرحله ، کشمکش به اتمام میرسه ، شخصیت تغییر میکنه ( یا میتونه قوس مثبت و یا منفی داشته باشه) فراموش نکنین شخصیت یه تغییر کوچکی باید داشته باشه . یعنی برای مثال : اگه ابتدای داستان از ریسک کردن میترسه ، اون کشمکش یا اتفاق باعث میشه در آخر آدم ریسکپذیر و شجاعی بشه.و اینکه نوع پایان مشخص بشه :
۱-پایان بسته : ۱-پایان ِخوب ۲-پایانِبد
۲-پایان باز : برای داستان های چندجلدی
در کل یا شکست میخوره یا موفق میشه ، یا به نحوی منطقی به اتمام میرسه.
ــــــــــ
•در نهایت این چند نکته رو فراموش نکنید:
--هر جمله توی داستان باید تغییر ایجاد کنه حتی کوچک . یا داستان رو ببره جلو ، یا شخصیتت رو عمیق تر بکنه ، یا یک وصله به بعدش داشته باشه ! در کل اتفاقات باید علت و معلول داشته باشه
--شخصیت باید رشد کنه ! چون اگر ثابت بمونه ، داستان مرده ! . یه اتفاقی ، موجب بشه شخصیت تغییر کنه ؛ چون قرار نیست تغییر نکرده برنده بشه ...
دوستدار تو | راوی هزار افق ✨