دست به دومن دونه های نوشتن که نشی، پر می زنه میره لبه خط خاطراتت میشینه زل میزنه بهت، طلبکارانه؛ پرنده کوچک و فرز دنیای قشنگ کلماتت.
خاطرات بوسه های نشسته بر تارکِ لحظه های مستِ سپید روشنِ گاهِ نوشتن رو هزاربار متولد می کنه.
گوش دلت تنگ شده برای ترانه های بی زبون قشنگی که از بال گنجشکک می ریزه روی دشت تصاویر
آغوشش مستِ، مثل خُنَکدست نسیم تو جنگل خیال.
رهاش نکن.
بنویس.
÷