علیرضا·۲ ماه پیشمیفته جسدی که عصاش رو موریانه سال هاست خوردهhttps://avapedia.com/station/110302/roozbeh-bemani-akharozamoon/کجایی...عمرِ نگاه مادرکجایی....لالایی بی پر...پرِ آهِ مادرکجایی...کجایی....…
علیرضا·۳ ماه پیشبه یاد ا. ن.چهره اش خیلی آشنا می زد برام، با اینکه فقط یک بار دیدمش.با اینکه فقط یک بار مکالمه داشتیم؛- میل دارید؟- نه، ممنونم از شما.یک تصویر بیش از…
علیرضا·۳ ماه پیشداستان، جان بود، نه نان!پادشاهی درویشی را گفت: دعایی بخوان که بماند سلطنتمان علی الدوام؛گفتش: ای بنده خدا! علی الدوام اگر بودی که به دست تو نمی رسید!جانی بکارید،…
علیرضا·۴ ماه پیشمی بارد عشق...ببار ای جانکم، ببار....جاری شو، ببار، بگذار یادمان بیاید که پرندگان شهرمان عاشق بودند.برگ های درختانمان رقصان!اعتصاب که…
علیرضا·۶ ماه پیشگردشبرکه من پروازپرواز من آغازآغاز من یک رازآراز من اعجاز...اعجاز تو حیاتحیات من ممات
علیرضا·۱ سال پیشکمی قشنگ ترگفت:این همه مهربانی رو کجا می شه دید؟گفتم:وسط یخ و برف،...جایی که فقط آغوش باعث میشه زنده بمونی، یا...شاید فقط قشنگ تر بمیری.
علیرضا·۲ سال پیشبر مدارِ بودنآزادکوه، از مسیر کلاک علیاسرزمین عجایب است زندگی،شگفتانه ای دائمیهیچش بر مدار مُردن نرود.باید که فقط رقصید،بی خویشتن،در کشاکش آوای ناپیدای…