محیط کار خوب کجاست؟

مدتی بود که تو فکر تغییر شغل بودم و به چند تا شرکت استارتاپی که می‌شناختم سرزدم همه این شرکت ها به دنبال جذب برترین نیروهای فنی ممکن بودن و می‌گفتن که به شدت در حال از دست دادن نیروهای متخصص به دلایل مختلف مثلا مهاجرت هستن و برای جذب نیروهای فنی هر کاری در توانشون باشه می‌کنن مثلا امکانات مختلفی رو در اختیار کارکنان شون قرار می‌دادن که بسیار جالب بود مثل ESOP،(برنامه مالکیت سهام برای کارکنان) غذای رایگان، تهیه هر وسیله ای که برای کارکردن لازم هست، مراقبت های پزشکی، بیمه تکمیلی، دادن وام های کمک هزینه،پارکینگ، یک سرسره که انتهاش یخچال هست و…

به عنوان کسی که این مدت به دنبال محل کار جدید می‌گشتم بعد از دیدن شرایط این نظر رو داشتم که دادن این امکانات به کارکنان یک سازمان باعث نمی‌شه که یه سازمان بد که درست کار نمی‌کنه (dysfunctional) و فرهنگ مناسبی نداره کارا بشه یا فرهنگ سازمان بهبودی پیدا بکنه. یه شرکت بد با وجود همه این امکانات هنوز هم یه شرکت بد هست. این موارد قطعا تو تصمیم گیری در مورد انتخاب بین دو تا شرکت خوب تاثیر گذارن ولی موارد مهم تری هم هستن. من سعی کردم مواردی که تو بررسی و انتخاب شرکت ها بهشون دقت بیشتری دارم رو مطرح کنم شاید تجربه من به ارزیابی محیط های کاری که شما می‌خواید به اون برید کمک بکنه.

اولین و مهم ترین چیزی که بهش دقت می‌کنم مربوط به افرادی هست که در سازمان هستند. هم کسانی که در مصاحبه می‌بینم و هم کسانی که از اون شرکت می‌شناسم و باهاشون در ارتباط هستم. من همیشه دنبال کار درسازمانی بودم که افراد باهوش، خلاق و مهربونی داشته باشه. باهوش و خلاق برای اینکه وقتی همکار شدیم در تعامل با این افراد چیزهای بیشتری یاد بگیرم و کارهای جدیدی بکنم تا چالش های تازه تجربه کنم و مهربون باشن تا حاضر باشن که چیزهایی که می‌دونن و تجربه هاشون رو به اشتراک بذارن.

مورد مهم دیگه این هست که من محیط مبتنی بر همکاری و گفتگو رو به محیط رقابتی و پرخاشگرانه ترجیح می‌دم. فضایی به نظر من بیشتر از همه موثرهست که در اون تصمیم ها با خرد جمعی گرفته می‌شه و گردش آزاد اطلاعات وجود داره. برای فهمیدن این مورد می‌تونید ازاعضا تیم ها سوالاتی بکنید تا ببینید که آیا نقشه راه و اهداف سازمان برای افراد در موقعیت های مختلف روشن هست و دیدی یکسانی و همسویی از مسیر دارند یا نه.

فضای کسب و کار و استخدام این روزها خیلی رقابتی هست همزمان شرکت های زیادی هستند که تو این فضا کارایی بسیار پایینی دارن و برای حل این مشکلات شون به دنبال افراد قهرمان یا راه حل های جادویی می‌گردن.

به نظر من قهرمان پروری مشکلاتی زیادی برای خود شرکت و افرادی که در شرکت کار می‌کنند ایجاد می‌کنه و محیط رو به سمت رقابتی و پرخاشگرانه شدن می‌بره. هر چقدر هم که فرد مورد نظر با تجربه باشه تجربه ای که از محیط دیگه ای داره ممکنه مسئله فعلی رو حل نکنه و جای گفتگو و تعامل با تیم و ضینفعان رو نگیره. صحبت کردن و فیدبک دادن به افراد در محیط قهرمان پرور کار سختی هست پذیریش انتقاد برای قهرمان کار بسیار سخت تری.تو این مدت با شرکت هایی حرف زدم که می‌گفتن فضایی مبتنی بر همکاری و خرد جمعی دارن و با این موارد مخالف هستن ولی آگهی های شغلی ای که داشتن نشون می‌داد که دنبال یک قهرمان، نینجا و یکی که همچی رو می‌دونه خیلی با تجربه است و… می‌گردن و معتقد هستن با اومدن اون فرد تمام مشکلات شون حل می‌شه.

یک مورد که خیلی تاثیر گذاره برای تصمیم گیری بررسی میزان عدم کارایی و dysfunctional بودن تیم هاست. هرچقدر تیم ها عدم کارایی بالاتری داشته باشند ایجاد تغییر و بهبود فرآیند ها مشکل تر و زمان برتر میشه. یه راه بررسی کردن این موضوع به عنوان کسی که برای مصاحبه و شروع همکاری با سازمانی در ارتباط هست پرسیدن سوال از افراد مختلف در سازمان و بررسی همگام و همجهت بودن نظرات افراد در مورد یک موضوع مرتبط به تیم و کارکرد تیم هست. مثلا من از افراد یک تیم می‌پرسم که چطوری می‌فهمند کار جدیدی که باید بکنند چی هست و چطور جزئیاتش بهشون منتقل می‌شه.

موردی که همیشه برام تاثیر گذار بوده به طور شخصی حفظ کرامت و ارزش افراد در هر رتبه ای از سازمان هست مثلا اگر دیدید که جایی مدیران مورد محبت و چاپلوسی دیگران قرار می‌گیرد ولی کارکنان رده پایین تر در سازمان یا مثلا نیروهای خدماتی در شرایط نامناسبی کار می‌کنند یا رفتار درستی باهاشون نمی‌شه یا عضوی از تیم دیده نمی‌شوند و به رسمیت شناخته نمی‌شن ( مثلا این امکانات که به شما گفته شده در اختیار کارکنان قرار می‌گیره در اختیارشون نیست) در کار کردن تو اون سازمان شک کنید. هر کسی در هر جایگاهی که هست باید شناخته بشه کرامت و سلامتی اش حفظ بشه و امکانات مربوط کار کردن اش در اختیار اش قرار بگیره.

اعتقاد رهبران سازمان به مدل رهبری Transformational نکته خیلی مثبت ای می‌تونه باشه. این که همیشه رهبران در کنار تیم ها باشن تا نیازها رو تشخیص بدن و ارزش هایی بسازن که تغییرات رو در سازمان با همکاری و همراهی تیم های مختلف جلو ببره و همیشه تشویق بکنه تا تیم ها و افراد خودشون رو صاحب کاری که می‌کنند بدونن و با جسارت بیشتری کار بکنند. این مورد رو هم می‌شه با صحبت کردن با افراد تیم و رهبران در مورد تجربه های کاری شون و حل مشکلات و تعیین نقشه راه سازمان بفهمید.

قطعا به جز این موارد مسائلی مثل محل کار و امکانات اش دور و نزدیکیش به محل اقامت تون، برند سازمان همچنین برند کارفرمایی سازمان و… هم تو انتخاب تاثیرگذار هست و شرایط یک trade-off ای هست بین ارزش های شما، درآمدتون و امکانات سازمان ای که قرار هست در اون کار کنید. لطفا اگر موارد دیگه ای رو هم در نظر دارید در کامنت ها بگید تا این پست کامل تر بشه.