ویرگول
ورودثبت نام
Hrezamkia
Hrezamkiaمن یه مترجم آماتور هستم.
Hrezamkia
Hrezamkia
خواندن ۱۱ دقیقه·۱۷ روز پیش

«دنیای موازی»: افرادی که در رویاپردازی‌های اعتیادآور گم شده‌اند

مقاله ای از : Molly Gorman

برخی افراد ساعت‌های متمادی رویاپردازی می‌کنند و یک خط داستانی واحد را برای دهه‌ها در ذهن خود پیش می‌برند؛ این وضعیت می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد. در اینجا توضیح می‌دهیم که چگونه متوجه شوید رویاپردازی شما از حد گذشته است.

وقتی با کالین راس، روانپزشک و محققی که در ایالات متحده مستقر است صحبت می‌کنم، به او می‌گویم که رویاپردازی‌های چنان واضح و فراگیری دارم که می‌توانم خودم را به گریه یا خنده وادارم. همچنین به او می‌گویم که قدرت این را دارم که هر زمان بخواهم وارد آن‌ها شوم یا از آن‌ها خارج شوم و از این رویاها لذت می‌برم. او تحت تأثیر این «استعداد ورزشی» من قرار می‌گیرد و پیشنهاد می‌کند که به حرفه بازیگری فکر کنم. من چندان در این مورد مطمئن نیستم، اما با خوشحالی این تعریف را می‌پذیرم.

اما اگر نتوانید از این سینمای درونی خارج شوید چه؟ این مشکلی است که افراد مبتلا به عارضه‌ای به نام «رویاپردازی ناسازگار» (که گاهی به سادگی با عنوان MD شناخته می‌شود) با آن روبرو هستند. آن‌ها اغلب بیش از نیمی از ساعات بیداری خود را صرف خلق تخیلات پیچیده و بسیار دقیق، همراه با روایت‌ها و شخصیت‌های خیالی در ذهنشان می‌کنند. راس می‌گوید که در موارد شدید، افراد می‌توانند تا ۱۲ ساعت در روز رویاپردازی کنند. خط داستانیِ این رویاها ممکن است تا دهه‌ها ادامه داشته باشد. این وضعیت ممکن است شگفت‌انگیز و الهام‌بخش به نظر برسد، اما این افراد چنان در دنیای درونی خود غرق می‌شوند که می‌تواند باعث اختلالات جدی در زندگی روزمره شده و منجر به ناراحتی‌های شدید شود.

این وضعیت آن‌قدرها که ممکن است به نظر برسد، نادر نیست. راس می‌گوید: «احتمالاً حدود ۲ تا ۴ درصد از جمعیت بزرگسال را شامل می‌شود.»

بنابراین، چگونه بفهمیم که رویاپردازی ما در حال تبدیل شدن به یک مشکل است؟ و چگونه می‌توان آن را درمان کرد؟

بیداری، شاید برای رویا دیدن

تقریباً همه افراد رویاپردازی می‌کنند، اما رویاپردازی ناسازگار می‌تواند فرد را کاملاً در خود غرق کند و در زندگی روزمره اختلال ایجاد نماید
تقریباً همه افراد رویاپردازی می‌کنند، اما رویاپردازی ناسازگار می‌تواند فرد را کاملاً در خود غرق کند و در زندگی روزمره اختلال ایجاد نماید

پیش از هر چیز، رویاپردازی ذاتاً بد نیست؛ بلکه کاملاً برعکس است. راس می‌گوید: «اگر اصلاً رویاپردازی نمی‌کنید، برایتان متأسفم.»
رویاپردازی به طور گسترده‌ای یک فعالیت ذهنی طبیعی تلقی می‌شود که تقریباً همه افراد درگیر آن هستند. محققان با استفاده از پرسشنامه‌های خودگزارشی تخمین می‌زنند که ۳۰ تا ۵۰ درصد از فعالیت ذهنی ما در هنگام بیداری، صرف افکاری می‌شود که به کاری که در آن لحظه انجام می‌دهیم، ارتباطی ندارند.

رویاپردازی نه تنها می‌تواند برای تنظیم هیجانی، همدلی و خلاقیت مفید باشد، بلکه می‌تواند کسالت را کاهش دهد و به افراد کمک کند تا در تجربیات زندگی خود معنایی بیابند.

با این حال، به گفته راس، رویاپردازی ناسازگار می‌تواند «کاملاً فرد را در خود غرق کند». او می‌گوید: «این وضعیت باعث ناراحتی می‌شود و در توانایی شما برای عملکرد [در زندگی] اختلال ایجاد می‌کند... اما شما به دلیل ماهیت وسواسی آن، به این کار ادامه می‌دهید.» همین موضوع است که آن را به یک اختلال ناسازگار تبدیل می‌کند. وقتی افراد مبتلا به رویاپردازی ناسازگار در نهایت از یک دوره رویاپردازی خارج می‌شوند، تمایل دارند که تخیلات خود را بیهوده و اتلاف وقت بدانند. با این وجود، ماهیت اعتیادآور آن به این معنی است که چرخه ادامه می‌یابد؛ چرخه‌ای که شکستن آن دشوار است.

«مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرد دیگر از تخیل بهره‌برداری نمی‌کند، بلکه تخیل شروع به بهره‌برداری از فرد می‌کند.» - الی سامر

تجربه کایلا بورچردز را در نظر بگیرید. او به یاد می‌آورد که از چهار سالگی «دنیاهای دیگری» در ذهن خود می‌ساخت. این وضعیت بعدها، پس از اینکه به مدرسه جدیدی رفت و سایر بچه‌ها لهجه محلی او را مسخره کردند، تشدید شد. این داستان‌ها به «مکان امن» او تبدیل شدند، جایی که «هیچ‌کس مرا اذیت نمی‌کرد و مردم مرا دوست داشتند».

رویاپردازی‌های بورچردز به یک اجبار تبدیل شد که ساعت‌ها در هر بار ادامه می‌یافت. او می‌گوید: «این فقط یک میل واقعاً قدرتمند بود، مثل همان میلی که مردم می‌گویند برای خوردنِ زیاد شکلات یا استفاده از شبکه‌های اجتماعی دارند.»

اینجاست که یک رفتار سالم می‌تواند آسیب‌زا شود. الی سامر، استاد دانشگاه بازنشسته می‌گوید: «مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرد دیگر از تخیل بهره‌برداری نمی‌کند، بلکه تخیل شروع به بهره‌برداری از فرد می‌کند.» او اصطلاح «رویاپردازی ناسازگار» را ابداع کرد و بیش از دو دهه است که در حال تحقیق روی این عارضه است.

رویاپردازی ناسازگار اغلب از طریق گوش دادن به موسیقی یا فعالیت‌های جسمانی تکراری مانند قدم زدن تقویت و حفظ می‌شود؛ حدود ۸۰ درصد از افراد، حرکات بدنی ناخودآگاهی را برای حفظ تمرکز در حین غرق شدن در رویاهای خود به کار می‌گیرند. برای بورچردز، این شامل ساعت‌ها قدم زدن در مسیر خانه با اسکیت‌هایش یا کوبیدن توپ به دیوار بود.


به دلیل زمانی که صرف رویاپردازی می‌شود، افراد مبتلا به رویاپردازی ناسازگار به طور طبیعی از موقعیت‌های اجتماعی یا روابط کناره‌گیری کرده و منزوی می‌شوند؛ موضوعی که خود منجر به چرخه‌ای از شرم و پشیمانی می‌گردد.

«تصور کنید برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌تان است، اما شما قهرمان داستان هستید. اگر زندگی فعلی‌تان به آن اندازه هیجان‌انگیز نباشد، چطور می‌توانید از آن دست بکشید؟» - واندا فیشرا

در مراحل اولیه دوران کاری‌اش بود که بورچردز متوجه شد رویاپردازی‌هایش در حال عقب نگه داشتن او هستند. او می‌گوید: «هیچ انگیزه‌ای نداشتم. چرا باید وقت و انرژی زیادی صرف کنم تا در محل کار ترفیع بگیرم، وقتی می‌توانم همین الان بدون هیچ تلاشی آن را در تخیلاتم داشته باشم و ۹۵ درصد هم به واقعیت نزدیک باشد؟ وقتی ۴۰ ساله بودم، هنوز کارهای ابتدایی انجام می‌دادم، چون هرگز برای ترفیع گرفتن تلاش نکرده بودم.»

این موضوع منطقی است. واندا فیشرا، روانشناس بالینی و مدیر تحقیقات در انجمن بین‌المللی رویاپردازی ناسازگار، می‌گوید: «تصور کنید برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌تان است، اما شما قهرمان داستان هستید. اگر زندگی فعلی‌تان به آن اندازه هیجان‌انگیز نباشد، چطور می‌توانید از آن دست بکشید؟»

اگر فردی نیازهای عاطفی برآورده‌نشده‌ای داشته باشد، رویاپردازی ناسازگار فرصتی برای او فراهم می‌کند تا احساس کند این نیازها در حال برآورده شدن هستند. برای مثال، رویاپردازان ناسازگار معمولاً احساس قویِ «حضور» در رویاهایشان دارند و اغلب در آن فضا مورد عشق واقع می‌شوند یا قهرمان هستند.

ماریا، که نمی‌خواست نام خانوادگی‌اش فاش شود، اغلب رویاپردازی می‌کرد که روی صحنه است و مردم به او نگاه می‌کنند؛ او موفق بود و به رسمیت شناخته می‌شد.

فیشرا می‌گوید که این الگو ممکن است به این دلیل رخ دهد که افراد مبتلا به رویاپردازی ناسازگار، «احساس شرمی در اطراف خود دارند؛ مثلاً شاید با خود فکر می‌کنند که من آن‌طور که هستم به اندازه کافی خوب نیستم، یا مردم مرا همان‌طور که هستم دوست ندارند، یا نمی‌توانم خودِ واقعی‌ام را نشان دهم. تخیلات همیشه سرشار از ارتباطات هستند... بنابراین این فقط نشان‌دهنده نیاز مبرم به کاهش انزوا است.»

ماریا اعتراف می‌کند که در کودکی احساس تنهایی می‌کرده است. او ساعت‌ها به جلو و عقب تاب می‌خورد و در حین گوش دادن به موسیقی، رویاپردازی خود را تسهیل می‌کرد. او می‌گوید: «این حالت مدام توجه شما را به خود جلب می‌کند. نوعی دنیای موازی است.» والدین و معلمان او نمی‌توانستند ماهیت این کشمکش او را درک کنند. «این وضعیت بسیار مختل‌کننده بود، بنابراین نمی‌توانستم درس بخوانم و اطرافیان به طور خودکار فکر می‌کردند که نمی‌خواهم درس بخوانم، [یا] اینکه تنبل هستم.»

ماریا داستان‌ها و شخصیت‌های مختلفی را خلق می‌کرد، برخی خیالی و برخی برگرفته از افراد واقعی، و هر بار تا یک سال روی یکی از آن‌ها متمرکز می‌شد. او می‌گوید که اکنون «به اندازه ۱۰ فیلم، [داستان] دارد.» وقتی رویاپردازی‌اش تمام می‌شد، هیچ استفاده‌ای از آن مطالب نمی‌کرد، مثلاً آن‌ها را نمی‌نوشت و به شدت نسبت به زمانی که تلف شده بود، آگاه بود.

ماریا هم مانند بسیاری دیگر، در بزرگسالی با مفهوم «رویاپردازی ناسازگار» آشنا شد و احساس آسودگی عمیقی پیدا کرد که تنها نیست. او می‌گوید: «من با این فکر بزرگ شده بودم که شاید آدم عجیبی هستم.»

چرا برخی افراد از رویاپردازی ناسازگار رنج می‌برند

هنوز درمان رسمی برای رویاپردازی ناسازگار وجود ندارد، اما متخصصان می‌گویند شواهد بالینی اولیه «امیدوارکننده» هستند
هنوز درمان رسمی برای رویاپردازی ناسازگار وجود ندارد، اما متخصصان می‌گویند شواهد بالینی اولیه «امیدوارکننده» هستند

رویاپردازی ناسازگار با عوامل خطرزای مختلفی مرتبط است که به نظر می‌رسد شیوع آن را افزایش می‌دهند. برای مثال، برخی مطالعات این عارضه را با آسیب‌های دوران کودکی مانند غفلت، سوءاستفاده عاطفی و مشکلات دلبستگی مرتبط دانسته‌اند؛ در این موارد، افراد از رویاپردازی ناسازگار برای اجتناب از خاطرات و احساسات دردناک استفاده می‌کنند.

این وضعیت همچنین ممکن است راهی برای مقابله با چالش‌های ناشی از تفاوت‌های عصبی (نورودایورسیتی) باشد. در یک مطالعه بر روی ۲۳۵ بزرگسال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، ۴۳ درصد از آن‌ها تجربه‌های رویاپردازی ناسازگار را گزارش کردند و این تجربیات ارتباط نزدیکی با تنهایی و مشکلات تنظیم هیجانی داشت.

سایر تحقیقات، پیوندهای قوی یا ویژگی‌های شناختی مشابهی را بین این وضعیت و اختلالات گسستی و وسواسی، مانند بیش‌فعالی (ADHD) و وسواس فکری-عملی (OCD)، افسردگی و اضطراب نشان داده‌اند.

بورچردز در ۱۸ سالگی مبتلا به افسردگی تشخیص داده شد. او می‌گوید: «افسردگی مشکل اصلی بود و من با کناره‌گیری از زندگی واقعی با آن کنار می‌آمدم.» او در دهه ۴۰ زندگی‌اش، یک ماه را در یک مرکز روانپزشکی برای درمان افسردگی خود گذراند و سرانجام احساس کرد که کمکی را که نیاز داشت، دریافت کرده است. این همچنین نقطه عطفی برای بازپس‌گیری کنترل بر رویاهایش بود؛ آن‌ها دوباره به حالت خلاقانه‌تر و لذت‌بخش‌تر برگشتند و او دیگر آن حس اجبار را نداشت.

ماریا مبتلا به هیچ اختلال سلامت روان تشخیص داده نشده است، اما یک درمانگر متخصص دارد که به او کمک می‌کند.

سامر می‌گوید: «در مورد ADHD، این هم‌پوشانی به ویژه مهم است، زیرا تخیل بیش از حد می‌تواند از بیرون مانند عدم تمرکز به نظر برسد. در مورد OCD، ویژگی‌های مشترکی مانند نفوذ افکار، وسواس و مشکل در رها کردن وجود دارد.»

اما او می‌گوید که «هم‌پوشانی به معنای یکسانی نیست. شواهد فعلی نشان می‌دهد که رویاپردازی ناسازگار را نمی‌توان کاملاً به ADHD یا OCD تقلیل داد. این وضعیت دارای پدیدارشناسی [تجربه آگاهانه] متمایزی است که بر تخیل روایی فراگیر، غرق‌شدگی گسستی و سرمایه‌گذاری عاطفی در یک دنیای درونی متمرکز است.»

«داشتن داستان در ذهن مشکل نیست؛ اعتیاد به آن داستان‌ها مشکل است.» - کایلا بورچردز

بنابراین، آیا رویاپردازی ناسازگار یک استراتژی مقابله‌ای است که به شما کمک می‌کند با زندگی واقعی کنار بیایید، یا یک اختلال گسستی است که شما را از زندگی واقعی و هویت واقعی‌تان جدا می‌کند؟

سامر می‌گوید شواهد نشان می‌دهد که اغلب هر دو است. او می‌گوید: «برای بسیاری از افراد، رویاپردازی ناسازگار به عنوان یک استراتژی مقابله‌ای، به ویژه برای تنهایی، استرس، ناراحتی‌های مربوط به تروما یا نیازهای عاطفی برآورده‌نشده آغاز می‌شود. اما در یک زیرگروه، به یک الگوی مزمن، وسواسی و گسستی از عملکرد ذهنی تبدیل می‌شود.»

«بنابراین، من آن را به عنوان یک استراتژی مقابله‌ای ناسازگار توصیف می‌کنم که در شکل بالینی خود، می‌تواند به یک اختلال گسستی مستقل تبدیل شود.»


درمان رویاپردازی ناسازگار (MD)

شایان ذکر است که اگرچه رویاپردازی ناسازگار توسط سامر و همکارانش یک «عارضه بالینی» در نظر گرفته می‌شود، اما هنوز در «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی» (DSM) یا «طبقه‌بندی بین‌المللی بیماری‌ها» (ICD) به رسمیت شناخته نشده است. هنوز مطالعاتی با نمونه‌های آماری بزرگ درباره تعداد موارد ابتلا به رویاپردازی ناسازگار وجود ندارد، اما نمونه‌های کوچک بسیاری در دسترس است.

سامر می‌گوید که این مسئله همچنین مانع از ایجاد یک درمان استانداردِ مبتنی بر شواهد شده است.

او می‌گوید: «با این وجود، شواهد بالینی اولیه امیدوارکننده هستند. گزارش‌های موردی و مطالعات درمانی اولیه نشان می‌دهند که روان‌درمانی هدفمند می‌تواند کمک‌کننده باشد، به‌ویژه زمانی که محرک‌ها، غرق‌شدگیِ وسواسی، کنترل توجه، تنظیم هیجانی، اجتناب و شرم را هدف قرار دهد.»

سامر می‌افزاید که هدف بالینی معمولاً حذف قوه تخیل نیست، بلکه بازیابی حق انتخاب، انعطاف‌پذیری و کنترل است تا توانایی تخیل بتواند در خدمت زندگی باشد، نه جایگزین آن.

پیدا کردن درمانگری که درباره رویاپردازی ناسازگار و نحوه برخورد با آن آگاهی داشته باشد، ظاهراً کار دشواری است. اما اگر رویاپردازی‌هایتان در حال بلعیدن زندگی شما هستند، فیشرا پیشنهاد می‌کند پیش از در نظر گرفتن درمان، این راهکارها را امتحان کنید:

• رویاپردازی‌ها و تعداد دفعات وقوع آن‌ها را یادداشت کنید. اگر چهار ساعت را صرف رویاپردازی می‌کنید، چگونه می‌توانید آن زمان را به شکل دیگری پر کنید؟ برای مثال، آیا می‌توانید سرگرمی جدیدی را شروع کنید؟

• از «ذهن‌آگاهی» (مایندفولنس) برای آموزش مغز استفاده کنید. کتاب بخوانید و محتواهای بلند را هضم کنید، به‌جای اینکه برای دریافت دوپامین به سراغ محتواهای کوتاه بروید.

• محرک‌های خود را بشناسید؛ برای مثال، موسیقی را حذف کنید و به جای آن به پادکست گوش دهید، یا زمان‌های تنهایی خود را کاهش دهید. او می‌گوید: «من مراجعه‌ای دارم که می‌گوید وقتی گربه‌اش در اتاق است نمی‌تواند رویاپردازی کند، بنابراین گربه همیشه در اتاق حضور دارد.»

فیشرا می‌گوید اگرچه مسیر بهبودی از رویاپردازی ناسازگار ممکن است پرزحمت باشد، اما می‌توان بر آن غلبه کرد.

فیشرا می‌گوید اگرچه مسیر بهبودی از رویاپردازی ناسازگار (MD) ممکن است پرزحمت باشد، اما می‌توان بر آن غلبه کرد.

ماریا را در نظر بگیرید؛ او دریافت که از نوشتن لذت می‌برد و به جای رویاپردازی ناسازگار، داستان‌هایش را یادداشت می‌کند.

بورچردز نیز اکنون رابطه مثبتی با رویاپردازی دارد. او حتی مدیریت یک انجمن در ردیت (Reddit) برای افراد مبتلا به MD را بر عهده دارد که ۱۸۰۰۰ بازدیدکننده هفتگی دارد و به طور فزاینده‌ای در حال جذب افراد بیشتری است که به ابتلای خود به این عارضه مشکوک هستند.

بورچردز به هر کسی که با MD دست‌ و پنجه نرم می‌کند، می‌گوید: «لازم نیست این وضعیت تا ابد ادامه داشته باشد.» او می‌خواهد داستان‌های درون ذهنش را گرامی بدارد، زیرا شخصیت‌های او «زمانی که من به خودم باور نداشتم، به من باور داشتند.»

«داشتن داستان در ذهن مشکل نیست؛ اعتیاد به آن داستان‌ها مشکل است. و این همان تمایزی است که تقریباً همه در شبکه‌های اجتماعی از آن غافل هستند.»

داستان زندگینیازهای عاطفیدنیای موازیرویاپردازیسلامت روان
۰
۰
Hrezamkia
Hrezamkia
من یه مترجم آماتور هستم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید