ویرگول
ورودثبت نام
روژ
روژهمان به که به هنگام جنگ بمیری به نام و نمانی به ننگ
روژ
روژ
خواندن ۸ دقیقه·۱۴ روز پیش

توهم

وقتی نوجوان بودم اغلب من رو به شور زندگی و حال خوب و انرژی مثبت همیشگیم می شناختند. الکی خوش بودم. چیزی نبود در این دنیا که منو ناراحت کنه. هر چقدرم سنم بالاتر رفت سایه سنگین تری روی این روحیه من افتاد. فهمیدم زندگی تماما خوش خوشان نیست.. البته که همیشه این رو میدونستم اما چند سال اخیر صرفا قبولش کردم..تا جایی که الان در نقطه ای از زندگی هستم که تقریبا بابت هیچ چیزی الکی خوشحال نمیشم. دیگه انرژی مثبتی در من نمونده و حتی اگر باشه هم خیلی سریع و در یک پلک زدن از بین میره. اما بهتر! از وضعیتی که دارم خوشحالم. واقع بینی رو دوست دارم. رویا نپردازی رو دوست دارم. پذیرش بدبختی رو دوست دارم. ناامید نیستم اما امید واهی هم ندارم. اما این حرف ها رو چرا گفتم؟ چون معتقدم یک ایران الان همونقدر احمق هست که من تا سه سال پیش بودم. چطور؟

این روز ها زیر سایه بی خبری و نبود اینترنت تنها راه برای فهمیدن اینکه تو کشور یا خارج کشور چخبره شبکه های مختلفند. همشون رو هم میبینم. از ایران اینترنشنال و منوتو و بی بی سی و این ها گرفته تا کانال های خبری جمهوری اسلامی و حتی مجاهدین خلق(!). شاید ده ساعت در روز اخبار میبینم و روزی..در واقع لحظه ای نیست که با خودم نگم اخه این چه وضعیه؟ کجای دنیا مردم میشینن تو خونشون و 24 ای اخبار میبینن؟ این چه زندگی ایه!

و همین شبکه های خبری باعث میشن که بیش از هر وقت دیگه ای دیوانه بشم. زیر لب با خودم حرف میزنم. ده ها شایدم صد ها بار با خودم تکرار میکنم ما چقدر بدبختیم! شبکه های حکومتی که تکلیفشون کاملا مشخصه. بیش از دو هفته ست که عین طوطی فقط یکسری عناوین مشخص رو مطرح میکنند؛ حساب اغتشاش گر با معترض جداست. این ها تروریستند. این کار مردم عادی نیست. خساراتی که زدند در اصل به مردم زده میشه. کالا برگ دهک x و y و... واریز شد. دیدار با خانواده شهدای اغتشاشات اخیر. این ها اتوبوس های مردم بود و و و و و و و

چرندیات این پفیوز های بی سر و پا که خیلی وقته مشخص شده و حرفشون هم خریداری نداره اما میریم اونور.

ایران اینترنشنال. هر روزی که میگذره این شبکه بیشتر داره از نقشش به عنوان یک «رسانه خبری» فاصله میگیره چرا که داره رویا میفروشه! روزی ده تا تحلیلگر دعوت میکنند که در راستای همین رویا حرف بزنند که آهای ملت ایران نترسید! مبارزات خودتون رو ادامه بدید! کلک جمهوری اسلامی کنده ست! چیزی تا آزادی نمونده! و اگر ازشون بپرسی آقا با چه منطقی این رو میگی؟ چه چیزی دیدی که انقدر اطمینان داری که همین روز ها کارشون تمومه متهم میشی به اینکه داری دل مردم رو خالی میکنی و ترویج ناامیدی میکنی! یا شاید حتی بدتر اینکه نفوذی جمهوری اسلامی هستی و دلت به انقلاب نیست. زکی. از بین اون ده ها مثلا تحلیلگر سیاسی ای که دعوت میکنند شاید هر چند روز ی نفر بیاد و دو کلام حرف منطقی بزنه که آقا! مسئله اونقدرها هم ساده نیست! طرف مقابل ما اون موجود خار و خفیفی که دربارش حرف میزنید نیست! ما با یک جانی طرفیم! اما خدا نکنه که کسی همچین حرفی بزنه. چنان حمله ای بهش میشه که انگار این ادم به تنهایی جلوی انقلاب رو گرفته. واقعیت، هر چند تلخ اینه که اوضاع در ظاهر تا حدی به شرایط عادی برگشته. مردم در خیابان ها رفت و آمد میکنند میرن سر کار خرید میکنند و تقریبا هر چیزی که لازمه زندگی عادی باشه در ظاهر داره انجام میشه اما همین شرایط رو طوری جلوه میدن که انگار اتفاق عجیب غریبی داره میوفته. انگار هر لحظه قراره انقلاب شه! تو پایین ترین قسمت کادر خبریشون یک تیتر همیشگی دارند. خبر فوری.  مفهوم خبر فوری رو تغییر دادند. ارزشش رو پایین آوردند. بی معنیش کردند و این ها من رو کلافه میکنه. چرا دروغ میگید؟ همه ی ما میدونیم این ها الکیه. تا کی قراره خودمون رو گول بزنیم؟ کنار اومدند با واقعیت و درک درست از شرایطی که توش هستیم باعث نمیشه بتونیم این انقلاب رو بهتر پیش ببریم؟

با این کار تصور میکنند که مردم ناامید نخواهند شد و یا ترغیب میشن که اعتراضات خیابانی رو ادامه بدند اما دقیقا داره تاثیر برعکس رو میذاره! مثل اینه که با کاغذ برای خودت تراول های صد دلاری درست کنی و خوشحال بخوای بری خرید و بگی خب پول که دارم! این امید همونقدر واهیه که تراول ها هستند.

ذهنم خیلی شلوغه واسه همین همینطوری هر چی میاد رو میگم. برگردیم به موضوع. توهم جمعی.

همه میگن مردم نسبت به 57 عاقل شدند! میفهمن! الان گول نمیخورن(!!!) اما راستش به نظر من مردم همونقدر احمق هستند که اون موقع بودند؛ احمق ترینشون هم خود من. در یادداشت زن زندگی آزادی وقتی در روز های اولیه اعتراضات به سر میبردیم واضحا نگرانیم رو از اینکه دوباره بیش از حد امیدوار بشم بیان کردم. از اینکه باز خیلی بخوام و باز نشه..اتفاقی که بعد از جنبش مهسا افتاد. اما دوباره همون بلا سرم اومد! با وجود آگاهی کامل نسبت به شرایط باز گول خوردم. ای دل غافل.. همون روز ها بود که باز برگشتم به عادت دوران نوجوانی. به خیال و رویا پردازی. به اینکه به دوستام بگم «این دفعه دیگه تمومه!». شروع کنم به سناریو سازی. به فکر کردن به اینکه چقدر ایران بدون ج ا رو دوست دارم. از چیزهای اولیه مثل اینکه چقدر آزادی های اجتماعی بیشتر میشه بگیر تا مسائل عمیق تر.اما تمام شد؛ اعتراضات خیابانی تمام شد. مردم رو به رگبار بستند و مردم دیگه نیومدند. حق هم داشتند. جمهوری اسلامی ترسناک هست. اینکه دست هر کسی مسلسل میدهد ترسناک هست. اینکه دستور مرگ صادر میکند ترسناک هست. اینکه در خیابان ها روی زمین رد خون میبینی ترسناک هست. اینکه خبر دستگیری دوستت رو میشنوی ترسناک هست. اینکه حریفت تو میدون تا دندان مسلح میاد و تو در بهترین حالت کوکتل مولوتوف داری ترسناک هست. اینکه برای زندگی بری کف خیابان و ده ها تیر بخوری و در نهایت حتی جسدت هم نتونه آرام بگیره ترسناک هست. اینکه دشمنت برای بقا حتی هم خون خودش رو هم حاضره از بین ببره چه برسه به تو ترسناک هست. از 19 دی به بعد مردم ترسیدند. حق داشتند که بترسند. هیچ حرفی نیست و هیچ ایرادی نمیشه گرفت چون حریف ما ترسناک هست.

صحبت های شبکه هایی مثل ایران اینترنشنال من رو یاد دوران خوش خوشانم میندازه. برمیگردم به شیش هفت سالگی وقتی دندون پزشکی بودم و از صداهایی که میشنیدم میدونستم قراره خیلی زیاد درد بکشم اما مادرم میگفت درد نداره..چیزی نیست، زود تموم میشه، به چیزهای خوب فکر کن. همین کار رو میکردم؛ قبل از اینکه اتفاقی بیوفته به برادرم  که تازه بدنیا اومده بود فکر میکردم. به بستنی ای که بعد از اینجا قراره بخورم فکر میکردم. به دورهمی ای که قرار بود داشته باشم فکر میکردم. همه چیز خوب بود تا جایی که دستگاه روشن میشد و دکتر شروع به کار میکرد. هیچ کدوم از اون فکر ها تو سرم نمیموند. درد میکشیدم. گریه میکردم و حتی با وجود سن کم با خودم میگفتم که چقدر این کار احمقانه بود! چرا فکر میکردم این فکر ها قراره دردم رو کم کنه؟ البته مسئله ناراحت کننده اینجاست که هیچ وقت اون عادت رو ترک نکردم حتی الان که بیست سالمه.

شبکه های اونور آبی(!) با وعده های الکی و احمقانشون دقیقا دارند کاری رو میکنند که مادرم تو اون دندون پزشکی انجام میداد. چیزی نیست، زود تموم میشه، به چیزهای خوب فکر کن. همه ی ما میدونیم، حتی اگر بیان نکنیم میدونیم که این ها حرف رو هواست و همین بیشتر قلب رو به درد میاره. اینکه مجبوریم با یک توهم خودمون رو سرپا نگه داریم. نمیگم هیچ چیز نیست و تموم شده. قطعا نشده هیچ کدوم از ما آدم ی ماه پیش نیستیم و تو هیچ شرایطی هم نخواهیم بود. جدای از اتفاقی که درون ما افتاد حتی خیلی چیز های دنیای بیرون هم نشون از این داره که شرایط عادی نیست. مدارس رو الکی تعطیل میکنند؛ امتحانات اکثر دانشگاه ها مجازی شدند، اینترنت قطعه و خیلی وقته سطل آشغالی تو شهر نمیبینم! و البته خیلی چیز های دیگه. شرایط عادی نیست ولی مثل 19 دی هم نیست. قرار نیست همیشه در اوج باشیم و باید این رو بفهمیم. انقلاب رو انقدر کوچیک شمردن احمقانست چون نیست و وقتی این رو نفهمیم سرخوردگی خیلی بیشتر میشه چون ما قبول کردیم که این حکومت دست یه مشت دلقک بی سر پاست و از بین بردنشون کاری نداره در واقع حتی قبول کردیم که بخش زیادیش از بین رفته در حالی که اینطور نیست. «مردم ایران از جمهوری اسلامی عبور کردند». در ذهن؟ بله. در عمل اون از ما عبور کرده و هنوزم راه بلندی داریم برای اینکه این غائله برعکس شه و باید این رو بپذیریم چون اگر اینطور نشه مثل هر بار صرفا با یک سرخوردگی بزرگ مواجه میشیم که فاعلیت رو ازمون میگیره. آدم افسرده فقط ی گوشه میوفته و بی تفاوت میشه و این بلاییه که سر میلیون ها ایرانی اومده.

خیلی حرف برای گفتن هست. درباره این موضوع ساعت ها میتونم حرف بزنم اما الان دیگه خسته شدم.

 

پ.ن : ای کاش شبکه منوتو تو همون حیطه سرگرمی میموند و مجری ها و رقصنده ها و آشپز ها یکهو اکتیویست سیاسی نمیشدند =))

 

آزادیتوهم
۲۱
۱۰
روژ
روژ
همان به که به هنگام جنگ بمیری به نام و نمانی به ننگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید