💬سرود، در ذات خود، یکی از خالصترین تجلیات کارجمعی است. فعالیتی که در آن، فردیت در یک هویت بزرگتر و هماهنگ حل میشود تا صدایی واجد و قدرتمند خلق شود. این همنوایی، پیش از آنکه یک محصول هنری باشد، یک فرآیند عمیق تربیتی است.
💬گروه سرود بچه های آباده شیراز اگر خاطرتان باشد محصول یک پروژه رسانه ای نبود؛ برآیند طبیعی یک رابطه عمیق بین یک مربی دغدغه مند و گروهی از نوجوانان .بود سرود، «بهانه» بود؛ بهانه ای برای دور هم جمع شدن برای گفتگو برای شکل گیری شخصیت برای یادگیری نظم و مسئولیت پذیری.
💬آنچه در آن مدل تربیتی اصل بود، «جمع» و «محتوای معرفتی» حاکم بر آن بود سرود، بستری بود که این دو را به هم پیوند میزد نوجوانان حول یک محور معنایی اعم از ملی مذهبی یا انقلابی گردهم می آمدند و در یک فرآیند زمان بر و پر از چالش یاد می گرفتند که با هم کار کنند.
💬مربی پرورشی، یک کارگردان هنری نبود؛ یک «مربی» بود. تفاوت این دو تفاوت مرگ و زندگی یک فرآیند تربیتی است. کارگردان به دنبال بهترین «خروجی» است اما مربی به دنبال بهترین «رشد» برای افراد است.
💬امروز ما این معادله را معکوس کرده ایم. ما با مهندسی معکوس به دنبال تولید «خروجی» مشابه بدون طی کردن آن فرآیند هستیم. ما فکر میکنیم اگر لباسهای یکدست دکور زیبا و یک آهنگ حرفه ای داشته باشیم، می توانیم آن موفقیت را بازتولید کنیم.
💬نقطه عطف این سقوط زمانی بود که سرود از یک فعالیت تربیتی درون گرا به یک ابزار تبلیغاتی برون گرا تبدیل شد مدارس مناطق آموزش و پرورش، مساجد و پایگاههای بسیج، به جای آنکه از خود بپرسند چگونه میتوانیم نوجوانان بهتری تربیت کنیم؟ شروع به پرسیدن کردند «چگونه می توانیم بهتر از دیگران به نظر برسیم؟»
💬اینجاست که ویروس «تبرج» (خودنمایی و جلوه گری) وارد سیستم شد گروه سرود دیگر محملی برای رشد درونی نبود؛ تبدیل به پرچم افتخار یک نهاد شد. یک مزیت رقابتی در یک بازار مکاره ی پنهان برای کسب اعتبار این تغییر کارکرد همه چیز را مسموم کرد.
💬دیگر مهم نبود که بچهها در طول تمرینات چهچیزی یاد میگیرند. مهم این بود که اجرای نهایی بینقص، چشمنواز و قابل ارائه در گزارش عملکرد باشد. فرآیند تربیتی که ذاتا کند، پر از خطا و غیرقابل پیشبینی است، جای خود را به یک خط تولید سریع و بهینه برای ساخت یک «کالای فرهنگی» داد. مربی تربیتی که دغدغهاش ساختن شخصیت بود، به یک «مدیر پروژه» تقلیل یافت که وظیفهاش تحویل یک اجرای بینقص در زمان مقرر است.
💬در این سیستم، نوجوان از یک «سوژه تربیتی» به یک «بژه نمایشی» تبدیل میشود. او دیگر یک فرد در حال رشد نیست؛ یک پیکسل در یک تصویر بزرگتر است که قرار است اعتبار یک سازمان را بالا ببرد. ورود این نگاه به مساجد تراژدی را عمیق تر کرد. مسجدی که قرار بود کانون تربیت مذهبی و معنوی باشد و سرود را ابزاری برای «جذب» و سپس «رشد» قرار دهد خود به یک بازیگر در این میدان رقابت تبدیل شد.
💬استفاده از پلیبک، صرفا یک تقلب فنی نیست؛ یک «درس وارونه» و یک فرآیند «پاد - تربیتی» تمام عیار است. بیایید تحلیل کنیم به نوجوانی که روی سن میرود و با شور و حرارت لب میزند، درحالی که میداند صدایی که پخش میشود از آن او نیست، چهچیزهایی را «عملا» آموزش میدهیم؟
💬درس اول فریب یک راهکار موجه است. درس دوم: ظاهر مهم تر از باطن است. درس سوم: تلاش واقعی بی ارزش است. درس چهارم: مخاطب ابله است. آیا می توان فاجعه ای بزرگتر از این برای یک فعالیت که نام «تربیتی» را یدک میکشد متصور شد؟ ما به بهانه تربیت در حال آموزش سیستماتیک بی اخلاقی هستیم.
💬آنچه امروز تحت عنوان گروه سرود در بسیاری از مدارس مساجد و نهادها شاهد آن هستیم نه تنها ادامه راه گذشته نیست بلکه خیانت به آن آرمان است. ما به نام تربیت در حال ساختن نسلی هستیم که فریب را یک مهارت ظاهر را مهم تر از باطن و موفقیت را مترادف با دیده شدن به هر قیمتی می داند. ما به جای ساختن جماعت، در حال تولید رقیب هستیم.
💬حفظ ارزش تربیتی سرود نه در انعکاس رسانهای آن و نه در کسب رتبههای رنگارنگ، بلکه در بازگشت به «اصالت فرآیند» نهفته است. اگر هدف از تشکیل گروه سرود، فخرفروشی به دیگر مدارس و مساجد است، اگر قرار است ابزاری برای پرکردن بیلانکاری ما باشد و اگر میخواهیم با آن برای نهاد خود اعتبار کسب کنیم، بدانیم که این مسیر، مستقیما به ترکستانِ ضدتربیت منتهی میشود.
✍سید مجتبی طباطبایی
🪑 @Chaamran_School