همجوشی آدمها

یادم نمیاد آخرین باری که به یه نفر جوش خوردم کِی بود؟ یا کی بود اصلاً؟ برای منی که به شدت آدم درونگرایی هستم، فرآیند نزدیک شدن به آدمها شبیه یک فرآیند همجوشی کند و تأخیری هست؛ طوری که خیلی محتمله که طرف مقابل، در همون ابتدای رابطه، از سردی و بی تفاوتی ظاهری من، احساس کنه که حضورش، هیچ حسی رو در هیچ لایه ای از وجود من، برنمی انگیزه! غافل ازینکه در تمام مدتی که من، آرام و صبورانه، در حال مشاهده حرکات و گفتار و رفتارش هستم، در واقع در حال کنکاش و جستجو برای یافتن سرنخ هایی هستم که با استفاده از اونها بتونم امکان ایجاد ارتباطی عمیق و پایدار رو بسنجم.

واقعیت اینه که من هیچ موقع دنبال یک رابطه سطحی نبودم. صحبت از خوب یا بد بودن رابطه سطحی نیست. بلکه رابطه برای من وقتی جذابه که بتونم به عمیق ترین لایه های وجودی شخص مقابلم نفوذ کنم و زمینه های مشترکی که نقش پیوند دهنده دو تا وجود غریبه رو داره، پیدا کنم و به این طریق، اون رو در کنارم (و نه در مقابلم) احساس کنم.

من باید بتونم یک لبخند، طرز نگاه، نوع حرکات دست و... رو با یک خط به نقطه ای در وجود اون فرد که نطفه این حرکت در اونجا کاشته شده، وصل کنم. در واقع، جستجو برای پیدا کردن "معنا" در جزء جزء حرکات و گفتار شخصی که برام اهمیت داره، لذتبخش ترین و ارضا کننده ترین فعالیتی هست که در هنگام شکل گیری رابطه میتونم تجربه کنم.

اما مشکل اینجاست که رسیدن به این سطح از شناخت، وقت نسبتاً زیادی میبره و این کار رو سخت میکنه. چرا که در جامعه ای که روابط سطحی به وفور و به سادگی آب خوردن، بوجود میان (و در چشم بر هم زدنی هم از بین میرن)، شکل دادن و تلاش برای ایجاد یک رابطه عمیق، کار بیهوده ای به نظر میرسه. و البته قضیه وقتی بغرنج میشه که ما از مدلهای رابطه ای سطحی، برای ایجاد یک رابطه عمیق استفاده می کنیم.




شخصاً روی هر مرحله از نزدیک شدن به حقیقت وجودی یک فرد، حساسم. در حدی که برای به کار بردن ضمیر "تو" به جای "شما"، باید به خودم و رابطه، زمان بدم. از دید من، به کار بردن تو به جای شما، در واقع بیانگر یک مرحله نزدیکی و صمیمیت بیشتر هست و از هم گسستن این رویه نازک اجتماعی، حکم تغییر جایگاه فرد از یک موقعیت اجتماعی به یک موقعیت فردی رو داره و به همین دلیل هست که من نمیتونم براحتی به خودم اجازه بدم تو رو به جای شما استفاده کنم؛ نزدیکی بیشتر، رفتارها و مقتضیات جدیدی رو میطلبه که ممکنه من یا مخاطبم هنوز آمادگی پذیرشش رو نداشته باشیم. در واقع بی توجهی به همین یک مسئله ساده، میتونه عامل ایجاد یک تناقض بین حس درونی شخص نسبت به رابطه و ظاهر بیرونی رابطه بشه و این تلاطم کوچولو اگه در ادامه با بقیه بی ملاحظگی ها همراه بشه، موج بزرگی رو بوجود میاره که دیر یا زود رابطه رو از ریشه تخریب میکنه.




این روزها وقتی به رفتار آدمها با همدیگه در هر زمینه ای نگاه میکنم، جای هیچ چیزی رو به اندازه صبر و متانت خالی نمی بینم.