
در پستهای قبلی گفتیم:
تخصص ← قدرت ← اشتباهِ خودبزرگبینی.
اونجا که گفتم:
«چند لحظه کاری نکن و فقط بشین فکر کن...»
سؤال اینه:
اصلاً چطور خوب فکر کنیم؟
جواب؟
بهتنهایی! نه.
برای خوب فکر کردن،
معمولاً یک نفر لازم داری.
هر اسمی دوست داری روش بذار:
مرشد،
استاد،
پیر خردمند،
یا حتی «خاله لیلا».
مرادبیگ رو خاله لیلا عوض کرد.
لوک بدون اوبیوان؟ بعید بود جدای بشه.
پاندای کونگفوکار بدون شیفو و اوگوی؟ همون فروشنده نودل میموند.
نئو بدون راهنما در ماتریکس؟ نه.
هاروی هم وقتی کم میآورد، میرفت پیش جسیکا. (سریال کت شلواریها)
درباره استاد و راهنما،
رابین اس. شارما هم حرفهای قشنگی زده.
حالا تو بگو:
آخرین بار کی پیش «خاله لیلا» رفتی؟
نمیگم وابسته شو.
میگم یک نفر رو پیدا کن که:
بهت متلک نگه
توهمِ بلد بودنت رو بشکنه
قدرت واقعی رو از پاداش و اجبار جدا کنه
و وقتی تو فلافلفروشی چلوگوشت میدی، بگه:
«عزیزم، اینجا جای این کار نیست.»
اگر چنین کسی رو پیدا کردی،
نگهش دار.