
در پستهای قبلی از تخصص و عوامل قدرت گفتم.
ولی یک نکته ریز و مهم رو باید بدونیم.
نقی معمولی طور،
دقت کن: در هر فصل یه شغل داشت و همیشه هم بلد بود!
شاید هم مثل تقی معمولی باشیم.
شاید بلد نیستیم، ولی توهم داریم که بلدیم.
یک لحظه کاری نکنیم.
بشینیم فکر کنیم.
ببینیم چرا اینجوریه.
چیز تلخی میگم. آمادهای؟
شاید محیط سمی نیست.
شاید خودمون سمی هستیم.
نه برات شرمندگی میخوام، نه تحقیر.
میخوام بگم: گاهی سختترین کار، نگاه به آینه است.
طبق تجربه، بین «من خوبم» و «بقیه بگن خوبی» یک خط باریکه.
قبل از اینکه بگی «بلد بلد»...
یک بار هم که شده، بگو «نمیدونم، بیا ببینم».
اون آشپز ما اگر توی همون فلافلفروشی بایسته و شروع کنه به پروموت کردن خودش،
واقعاً کاربلد باشه — به نتیجه میرسه؟
بله میرسه
مثالهای زیادی داریم فقط کافیه به اطارفت نگاه کنی (یوتیب پر از افرادی که نشون دادن بلد هستن و الان برنذ خودشون رو دارن).
ولی اگه فقط سر و صدای الکی باشه،
میشه نقی.
داد میزنه «غذای من بهتره»، ولی کسی گوش نمیده. بعد همه بهش میخندن.
کیشیماتی نقی یعنی این.
نه اینکه پروموت نکن.
پروموت رو بذار برای جای درست.
اول برو جایی که چلوگوشت میخوان،
بعد بگو «من بهترین چلوگوشت رو میپزم».