
تا حالا شده از لجبازی، گریه و نقزدنهای بیپایان کودکت به بنبست برسی؟ جوری که حس کنی دیوارهای خانه دارند به تو نزدیک میشوند؟ من یک مادر خانهدارم. مثل خیلی از شما، لحظاتی بوده که از رفتارهای پسرم دلم خواسته بنشینم و پابهپای او گریه کنم یا حتی یک جیغ بنفش بکشم! اما دقیقاً در یکی از همین لحظاتِ ناامیدی، فهمیدم که چاره کار در گرانترین اسباببازیهای بازار نیست، بلکه در گوشه و کنار همین خانه است.
۱. جادوی دکمهها و نمدها یک روز که از خستگی کم آورده بودم، دیدم پسرم جعبه دکمههای خیاطی را پیدا کرده و روی فرش با آنها شکلک درست میکند. همانجا بود که اولین جرقه زده شد. فهمیدم وسایل سادهای مثل دکمه و نمد و چسب ماتیکی و سیخ چوبی و چوب بستنی میتوانند ساعتها او را غرق در دنیای خودش کنند و به من فرصت نفس کشیدن بدهند.

۲. بیمارستان اسباب بازیهای شکسته به جای غصه خوردن برای اسباببازیهای داغان، با هم یک «بیمارستان» راه انداختیم. با چسب و کمی حوصله، قطعات جداشده را تعمیر کردیم. باورکردنی نبود؛ او نه تنها سرگرم شد، بلکه حالا از اسباببازیهایی که خودش «درمان» کرده، خیلی بیشتر مراقبت میکند. این یعنی یادگیریِ مسئولیتپذیری در اوج بازی.

۳. قنادهای کوچولو در آشپزخانه آشپزخانه برای ما دیگر فقط محل پختوپز نیست، آزمایشگاه شادی است! با هم کیک میپزیم. وقتی پسرم مسئول ریختن آرد یا هم زدن مایه کیک میشود، انگار تمام لجبازیهای صبحش با بوی وانیل شسته میشود و میرود. لذت خوردن کیکی که خودش در پختنش نقش داشته، با هیچ خوراکی آمادهای قابل مقایسه نیست.

۴. معجزه گلدانهای دو بندانگشتی آخرین و زیباترین راهکار ما، باغبانی بود. گلدانهای کوچکی خریدیم و حالا هر میوهای که میخوریم، پسرم اول به فکر کاشتن هسته آن است. هر روز صبح اولین کارش آب دادن به گلدانهاست. تماشای ذوق او وقتی اولین جوانه از خاک سر در میآورد، به من یادآوری میکند که برای ساختن یک دنیای قشنگ، فقط کمی صبر و خلاقیت لازم است.

اگر تو هم مادری و گاهی کم میآوری، بدان که تنها نیستی. بیا تا با هم یاد بگیریم چطور از دلِ وسایل ساده، برای خودمان و کودکمان آرامش بسازیم. 😊❤️