گمشده.·۱۳ روز پیششاید موهایم کافی باشد.این را برای تو مینویسم. فرزند هنوز به دنیا نیامده من. شاید هیچگاه تو را به این دنیا نیاورم اما حرفهایم با تو زیاد است. عزیز کوچکم من روزها…
الهه بانو·۱ ماه پیشبهارِ کوچک من، دور از تو غبار غمعجیب ترین آرامش این روزهایمنمی دانم اینهمه آرامش وسط یک جنگ فرسایشی، طبیعیست؟ یا شاید هم فقط حقهی ذهن من است. مکانیزمی برای بقا.اینکه وس…
سایه روشن·۳ ماه پیشمادری،گفتوگوی ناتمام صبح🌱سر میز صبحانه بودم.لقمهی پنیر برشته را با نان بربری تازه سمت دهانم میبردم و همزمان به دخترم گوش میدادم که از دانشگاه و رؤیاهای شغلیاش…
Arezoo·۴ ماه پیشمراقبی که مراقب نداشتاگه بخوام از وضعیت این روزهام بگم،تعریف درستی براش ندارم.ترکیبی از سختترین حالتهای انسانی.
سحر·۴ ماه پیشلباس صورتی بیمارستانلباس صورتی بیمارستان به تنم هست و بیخوابی در چشمانم. جایم تغییر کرده. همهاش سر یک سوءتفاهم بین یک پزشک و پرستار احمق بستری شدم. اولین بار…
M.n·۵ ماه پیشاز جیغهای بنفش تا بوی خوش وانیل؛ چطور لجبازیهای پسرم را به «شادی» تبدیل کردم؟تا حالا شده از لجبازی، گریه و نقزدنهای بیپایان کودکت به بنبست برسی؟ جوری که حس کنی دیوارهای خانه دارند به تو نزدیک میشوند؟ من یک مادر…
زهرا(آوا)ایروانی·۶ ماه پیشسالگی در یک قدمی من؛ نامهای به زنی که دوباره برخاستامروز، درست یک روز مانده به تولد ۲۹ سالگیام، حس عجیبی در دلم نشسته؛حسی شبیه نفس عمیقی که قبل از یک شروع بزرگ میکشی.انگار تمام مسیر این سا…
شکوه روشنی فردا·۱ سال پیشدرختی در دل تاریکیبیاد دارم چند روزی بیشتر از سزارین و از دست دادن نوزاد تازهمتولدم نگذشته بود. بیرمق، زخمی از تن و روح، روی تخت اتاقم دراز کشیده بودم.نه ت…
لِوانا·۱ سال پیشدستهایی که هنوز خستهاندمقدمه:گاهی آنقدر نقشهایمان سنگین میشود که دیگر صدای خستگیمان را هم نمیشنویم.این نوشته، روایت خستگیِ زنیست که میان بودن برای دیگران، خ…