سایه روشن·۱ روز پیشمادری،گفتوگوی ناتمام صبح🌱سر میز صبحانه بودم.لقمهی پنیر برشته را با نان بربری تازه سمت دهانم میبردم و همزمان به دخترم گوش میدادم که از دانشگاه و رؤیاهای شغلیاش…
Arezoo·۱۹ روز پیشمراقبی که مراقب نداشتاگه بخوام از وضعیت این روزهام بگم،تعریف درستی براش ندارم.ترکیبی از سختترین حالتهای انسانی.
سحر·۲۲ روز پیشلباس صورتی بیمارستانلباس صورتی بیمارستان به تنم هست و بیخوابی در چشمانم. جایم تغییر کرده. همهاش سر یک سوءتفاهم بین یک پزشک و پرستار احمق بستری شدم. اولین بار…
M.n·۱ ماه پیشاز جیغهای بنفش تا بوی خوش وانیل؛ چطور لجبازیهای پسرم را به «شادی» تبدیل کردم؟تا حالا شده از لجبازی، گریه و نقزدنهای بیپایان کودکت به بنبست برسی؟ جوری که حس کنی دیوارهای خانه دارند به تو نزدیک میشوند؟ من یک مادر…
زهرا(آوا)ایروانی·۲ ماه پیشسالگی در یک قدمی من؛ نامهای به زنی که دوباره برخاستامروز، درست یک روز مانده به تولد ۲۹ سالگیام، حس عجیبی در دلم نشسته؛حسی شبیه نفس عمیقی که قبل از یک شروع بزرگ میکشی.انگار تمام مسیر این سا…
شکوه روشنی فردا·۷ ماه پیشدرختی در دل تاریکیبیاد دارم چند روزی بیشتر از سزارین و از دست دادن نوزاد تازهمتولدم نگذشته بود. بیرمق، زخمی از تن و روح، روی تخت اتاقم دراز کشیده بودم.نه ت…
لِوانا·۷ ماه پیشدستهایی که هنوز خستهاندمقدمه:گاهی آنقدر نقشهایمان سنگین میشود که دیگر صدای خستگیمان را هم نمیشنویم.این نوشته، روایت خستگیِ زنیست که میان بودن برای دیگران، خ…
رسول کامبیزی·۱۰ ماه پیشصبرحکم قاضی در همان جلسهی اول صادر شد، معرفی به مشاور خانواده.- آقای قاضی! ادامهی این زندگی با شرایطی که دارم، واقعاً برام غیر ممکنه.- نه آق…
#ساحل·۱ سال پیشتـنـهـایـیتنهایی، ✍🏽تـنـهـایم را پنهان می کنم.درنوشته هایم درد دل هـایـم را.در کنج پـسـتوی قلـبم دلتنگی ام را در سکوتم حرف های نگفته ام رادرلبخندم غ…