تاب بازی...

یادمه یکی از دوستای قدیمی بابام توی حیاط بزرگ خونه‌شون تاب داشتن، ردیف سه‌تا تاب بود کنار هم.

وضعیت مالیشون واقعا خیلی بهتر از ما بود.


چند سال گذاش و بزرگتر شدم، فهمیدم خیلی ماجراها پشت تمام فکرایی که توی سر داشتم می‌گذشت؛

و اگه بخوام حقیقت و بگم، متوجه شدم که پدر خانواده آدم خیلی شریفی بود که از راه قاچاق به این سر و وضع رسیده؛ ولی نه پدر من و خانواده ما که چند سال هست اجاره نشینیم و هشت‌مون گروی نه‌مون هست...


سعید مشکبیز (نوشته شده در چالش نویسندگی - انجمن مستقل نویسندگار )