عده ای میگویند بعد از دی ماه هیچ چیز مانند قبل نخواهد شد...با این حرف تقریبا موافقم...در زندگیِ خودم یکی از آن تغییرات..نذری خوردن و هیئت رفتن بود...

عقایدی که قبلا داشتم این گونه بود که به عنوان یک جوانِ ایرانی که میخواد ارتباط خودش با جامعه رو حفظ بکنه ..میرفتیم در ماه محرم سینه میزدیم و غذای مفتی میخوردیم...چیزی که همیشه در جامعه رواج داشته...حتی اگر اتئیست هم باشید بخاطر غذاش احتمالا چند باری به این هیئت ها سری زدید...
اما بعد از حادثه دی ماه دیگه نمیشه مثل گذشته به این موضوع نگاه کرد....حدودا 100 روز از جنگ میگذرد و هر شب افرادی همراه با بلندگو های بسیار بزرگ در خیابان ها چه پیاده و چه با ماشین داد میزنن...از پیروزی میگویند...از انتقام میگویند..از حسینیه کردن امارات میگویند...از قیمت بالای نفت میگویند و میگویند و میگویند و میگویند....
کاری نداریم که حرفشان چقدر درست است...کاری نداریم این داد و بیداد ها رو امریکا و اسرائیل نمیشنود و فقط گوش های ما کر میشوند...کاری نداریم که این کارشان حق الناس است اما در نظر خودشان نیست...کاری نداریم که خیابان ها رو میبندند و مسلحانه و ماسک زده در آن تردد میکنند...تفاوت صورت آنها با داعش خیلی مشخص نیست شاید یکی باشند چون خودشان میگویند اگر در خیابان کسی کشته شود تقصیر داعش و امریکا است....
این ها به کنار اتفاقی عجیب رخ داده است...در این 100 شب در تمام کشور و در تمام این راهپیمایی هایشان همیشه یک غذایی یک تیتاپی و یک ساندیسی پخش میشود...مادرم از تجمعات بر میگردد میگویم مامان غذا چیه میگه امشب نذری آوردن...میگویم حکومت نذری میدهد؟ جواب میدهد که خیر یک شخصِ خدا پرست که نمیخواهد نامش فاش شود این نذری را میدهد تا مردم تشنه و گشنه به خانه برنگردن...میگویم این شخص کیه که هر شب یعنی 100 شب تونسته غذا بده اونم کل شهر مارو؟ جوابی نمیشنوم...این سوال رو از خودم میپرسم...حتی اونایی که نامزد انتخاباتی میشن و میخوان رای بیارن نهایت 3 شب غذا میدن اما این شخص که حتی نامش هم مشخص نیست 100 شب غذا میدهد؟؟ ماه محرم هم نیست که بگوییم مردم با کمک همدیگه این هزینه ها رو میدن...چلوگوشت هایی دیدم که مپرس...چگونه امکان پذیر است...همینطوری داشتم فکر میکردم که مادرم گفت غذا سرد میشه بیا بخور...به سمت غذا میروم از بویش خوشم آمد همان بوی نذری همیشگی امام حسینی را میدهد...
اولین قاشق را در دهانم میگذارم....ناگهان تصویر دوستم در ذهنم مجسم میشود...دوستی که بعد از زمان راهنمایی ندیدمش اما در دانشگاه اونم داخل یک گروه مجازی از طریق عکسش شناختمش...بهش پیام دادم...قرار شد همدیگه رو ببینیم...اما بعدا متوجه شدم که در دی ماه کشته شده...خبرش رو به چند روش به گوشم رساندن..یکی میگفت خودکشی کرده اما امکان پذیر نبود چون هیچ حس بدی از صحبت کردن باهاش نگرفته بودم که به این مورد شک کنم...عده ای میگفتن تصادف کرده اما با وجود معروف بودن ماجراش هیچ خبری از فرد مقصر نبود....عده ای گفتن ایست قلبی کرده اما این دوست ما ورزشکاری بود که رو دستش نبود چجوری هم سن من باشه و کلا دو دهه زندگی کرده باشه و یهو ایست قلبی کنه....همینطوری داشتم فکر میکردم ناگهان ظرف غذا را جلوی خودم دیدم...به مادر گفتم امشب خیلی گرسنه ام نیست بزارش کنار بعدا میخورم...مادرم تعجب کرده بود چون میدونست پسرِ 120 کیلوییش هیچ وقت به غذا نه نمیگه...خودمم فهمیدم که مادرم فهمیده آن نذری را پس زدم...آن شب به یکی از نزدیکان زنگ زدم...بهش ماجرا رو گفتم اونم گفت که خانواده اش برای او هم غذای نذری آورده اند...ماجرای او هم مانند من بود...در شهرِ بزرگی به نام تهران خَیری وجود دارد که کل شهر را غذا میدهد...او اضافه کرد که جلوی خانواده اش غذا را به سطل اشغال ریخته و گفته که این غذاها از گوشت سگ حرام تر است حتی اگر مسلمانم نباشی... و هموطور که میدونید دعوایی شکل گرفته بود....حرفش را تایید کردم و او ادامه داد از این به بعد در هیئت ها وارد نمیشود...غذایی نمیگیرد و سینه ای نمیزند...ادامه داد این سینه های قرمز شده سینه های ما نخواهند بود...
نظر شما چیست؟ آیا مردم دوباره مانند گذشته در هیئت ها وارد میشوند و آنجا شلوغ میشود؟