یچیزی هست که میخوام بگمش تا قلبم اروم بشه ...

بنظرم یسری ادما خیلی چندشن..
دقیقا همون کثافتایی که زن دارن یا اونایی که شوهر دارن اما با کس دیگه ای رابطه دارن و لاس میزنن ....همونایی که هم خوابشون کس دیگس و اما با یکی دیگه برنامه عشق و عاشقی میچینن ...
عصبانیم و ناراحت اما از طرفی به خودم میگم این ادما همینن و لیاقتشون همینه .....از طرفی به خودم میگم که نباید ناراحت بشم چون حتی ارزشش و نداره اما بازم ذهنم بهش فکر میکنه و بارها به خودم میگم که چقدر میتونه چندش باشه .....چطور میتونه همچین کاری کنه؟
گاهی برای خودم ارزوی مرگ میکنم و گاهی هم برای اون .....اما در اخر کلافه میشم و نمیدونم چیکار کنم ...
به خودم نگاه میکنم و میبینم چقدر تنهام....چقدر تو این درد تنهام ...و چقدر صبر دارم ..
نمیدونم این شجاعت و از کجا اوردم یا بهتره بگم که چقدر تحملم تموم شد که اومدم اینجا اینقدر بی پرده راجبش حرف میزنم اما چاره ای نداشتم چون.....چون تنهام...و این درد چهار ماهه که سنگ گیر کرده تو گلوم شده..
اخر من چطور ببخشمش؟منی که انقدر زخم خوردم و اسیب دیدم چطور؟
کاش بتونم با یکی درد ودل کنم چون میترسم اخر سر ازشدت بغض و ناراحتی خفه بشم و بمیرم....
اما چه میشه کرد که همیشه تنهام و تنها میمونم....و نمیخوام مثل اون باشم....درسته من مثل اون نیستم که کل زندگی شخصیمو برای یه مرد دیگه تعریف کنم.....نمیخوام که مثل اون باشم ...هیچوقت نمیشم
ارزو میکنم روزی بیاد که بتونم به صورتش مشت بزنم ...امیدوارم روزی بیاد که با چشمای خودم زجر کشیدنشو بیینم...
قلبم خیلی درد میکنه...
کاش بچه بودم و هیچ کدوم از این چیزارو نمیدونستم.....کاش
پ.ن:مربوط به پست قبل..