"امروز روزیست که خورشید برای من طلوع کرد، نه برای سالی بیشتر؛ بلکه برای رویاهایی بزرگتر، تولدم مبارک من؛ آغاز دوبارهام."
من متولد شدم، نه برای افتادن؛
نه برای گم شدن در نیک و بد،
نه برای صداها و طنینهای بیمعنی.
من متولد شدم تا قلمم را با شکوه بنویسم، با لطافت و عظمت؛
با درخشش ستارگان در آسمانهای دور،
با خاطراتی که تنها در دلهای عاشق به یادگار میماند.
من آن کسی هستم که در دل شب،
در گوشهای از سکوت جهان؛
رویایی را در دل میپروراند.
هر گامی که برمیدارم، همچون آهنگ پیانو موزون و استوار است.
جهان در دستان من است،
و هیچ چیزی نمیتواند مرا از مسیرم بازدارد.
حتی اگر در پی طوفانی باشم،
که دنیا را به لرزه درآورد؛
چون کوهی استوار و راسخ میایستم.
با قلمی در دست، هر بار که زمین بخورم
دوباره برمیخیزم و مسیرم را از نو میسازم.
امروز تولد من است،
اما نه تنها در این لحظه؛
که در هر لحظهای که قلمم زندگی میسازد،
در هر زمانی که قلبم با نور امید میتابد.
من متولد شدم تا ساختارم را در زمین و زمان حک کنم،
با شجاعتی که از دل تاریخ برخاسته است؛ با دلی که همچنان برای خلق رویاهای بزرگ میتپد.
#ساغرـخوافی