ویرگول
ورودثبت نام
سجاد حاج محمدی
سجاد حاج محمدیhttps://t.me/abbasnalbandian
سجاد حاج محمدی
سجاد حاج محمدی
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

خاطرات زندان.

در اینجا روزها را بی هیچگونه سرانجامی به شب می رسانم صبح ها را به شوق اینکه شب شود می گذرانم تا ماه بیرون شود و از پنجره اتاق آن را نظاره کنم صبح ها که ماه در آسمان نیست تنهایی ام را با سه تاری که این روزها تنها همدم من است می گذرانم راستش دیگر چیزی من را به شگفت نمی آورد سعی می کنم بپذیرم که زندگی همین است که پیش روی ماست با تمام بدی ها و سختی ها و رنج هایش این را پذیرفته ام و گوشه ای از اتاق خود را برای اینکه زخم هایم را التیام بدهم انتخاب کرده ام از آل احمد می خوانم از اینکه سیمین عاشقش بود و جلال متوجه این عشق نمی شد گاهی از هدایت می خوانم سه قطره خون هدایت را بارها و بارها می خوانم داستان محبوبم در سه قطره خون آینه شکسته است دلم برای اودت می سوزد به همان میزان که دلم برای اودت می سوزد دلم برای جمشید هم می سوزد جمشید که وقتی برگشت دیگر اودتی در کار نبود گاهی هم از نعلبندیان می خوانم نعلبندیان منزوی تر از همگان بود حال و اوضاع جالبی نداشت آنچنان که باید هم دیده نشد لیاقت دیده شدن را داشت اما همیشه همین بوده دنیا محل اعتبار دادن و توجه کردن به ناکسان است محل رسیدگی به بی وجدان ها نعلبندیان قلمش قلم متعهد بود نعلبندیان ناکس و بی وجدان نبود دنیا لیاقت عباس را نداشت گاهی هم از فروغ می خوانم از شعرهایش از بی کسی اش حوصله ام که سر می رود سری به چوبک و جمالزاده هم می زنم بزرگ علوی هم جایی در کتابخانه ام دارد از آیدا و آیدین معروفی هم می خوانم آیدا گناه داشت اگر جای معروفی بودم تنهایی آیدا را با دادن خواهری به نام سارا جبران می کردم اما جای معروفی نیستم به گوهر مراد هم سر می زنم او که شیفته زبان بود و لامکان بود شنیده ام زمانی که از زندان آزاد می شد به قبرستان می رفت و آنجا قدم میزد شجاعت گوهر مراد برایم ستودنی ست او که از همه برای خودکشی مستعد تر بود اما باز زندگی کرد حتی وقتی که او را شکسته بودند او همچنان ادامه می داد وقتی می خواهم از مارکز و صد سال تنهایی اش را بخوانم یاد شایان در فشافویه می افتم او نیز این کتاب محبوبش بود من صد سال تنهایی برایم یادآور زندان است در اوین آن را در بند چهار خواندم سفر به انتهای شب جوناتان مرغ دریایی ماهی کوچولوی صمد و همه و همه اینها یادآور پاییز و زمستان بند چهار است یادآور اوین است یادآور محمد است یادآور علی است که همچنان در بند است یادآور بهترین آدم‌ هایی ست که دیده ام من در اینجا هر کتابی را که تورق می کنم جایی از خاطراتم در ایران برایم تداعی می‌ شود.

زندانتنهایی
۳
۰
سجاد حاج محمدی
سجاد حاج محمدی
https://t.me/abbasnalbandian
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید