ویرگول
ورودثبت نام
sajjad_mf
sajjad_mf
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

علی وان

روزهای ماه مبارک رمضون بود و من طبق هر سال بیشتر استراحت میکردم و کارهای فوق العاده رو گذاشته بودم برای بعد از افطار

خانمم دیدم با خانم شامی صحبت میکنه و خیلی خیلی ناراحته و بهش دلداری میده

بعد از اینکه نماز رو خوندم و تموم شد

بهم گفت سجاد میشه بریم دنبال علی وان !

گفت علی وان کیه!

گفت پسر خانم شامی گم شده

باشه گفتم قند خونم رفته بالا . میتونیم همین الان راه بیفتیم

خلاصه پراید رو روشن کردم نه آتیش , بعد راه افتادیم

اول باید مادرشو پیدا میکردیم تا برسیم به علی وان

مادر رو سوار کردیم و مادر همش گریه میکردو ناله میکرد

خلاصه رفتیم کلانتری و اونجا گقتن اونهایی که گوشی پیششون نیست خیلی مشکله پیدا کردنشون

مام راه افتادیم رفتیم دنبال گم شده مون

مادرش گفت علی وان خیلی هاپیر استار رو دوست داره

مام گفتیم تو و الناز برین ببینین که همچین پسری رو دیدین کارمنداش یا نه

پرسیده بودن و اونها گفته بودن علی وان رو چند ساعت قبل دیدن

مام یه نفس راحت کشیدیم بچه زنده است

مادرش گفت علی وان خیلی استادان رو دوست داره و مام راه رو کج کردیم به اونجا

موقعی که رسیدم استادان اول رفتیم شهر کتاب که علی وان عاشقشه!

گفتن نیم ساعت قبل اینجا بود

مام گفتیم پس تو این خیابونه

از چند نفر مثلا قنادی کریمی هم خانمم و خانم شامی پرسیده بودن و اونام تائید کرد بودن

تا اینکه تماس گرفتن از کلانتری که پسری به این مشخصات رو گشت پیدا کرده

مام رفتیم کلانتری مدرس و فهمیدیم که خودشه

خلاصه پیچ شد به گشت آزادگان که علی وان تو پیتزا فروشی هست و میخاد از گندمک پیتزا بخره

خلاصه رفتیم دیدیم که یه نوجون خیلی نمک نشسته و ما رو نگاه میکنه

مام خوشحال از اینکه مادر و پدرش بچه شون پیدا کردن , با خیال راحت اومدین خونه و تخت خوابیدیم از خستگی دویدن زیاد!

چند بار بازم علی وان گم شد و ولی با کمک مردم ارومیه پیداش شد و باز هم این داستان تکرار میشه چرا!

براتون میگم :چونکه علی وان اوتیسم خفیف داره و هم پیش جنبشی!

ماه مبارکوانعلیشاهین کلانتری
دنبال قهرمان نگردد. در وجود خودت بگرد. هر نفر یک قهرمان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید