در تصور خبردلاریهای (خبرگزاریهای دلار بگیر) جمهوری اسلامی اینگونه همه چیز اثبات شده است که هر کسی که به هر نحوی مرتکب خشونت میشود از جایی نخ گرفته و هدایت میشود. اما ذهن کوچک، وابسته و لایتغیر این خبرگزاریهای دم دستی نمیتواند تمام واقعیت را ببیند.
هر کسی که این مطلب را میخواند و از قضا دوران مدرسه را هم به اتمام رسانده باشد، به سادگی میتواند این موضوع را تایید کند که ۱۲ سال دانش آموزان را به طرق مختلف مجبور به «مرگ بر ... گفتن» میکنید. از ۲۲ بهمن و روز دانش آموز گرفته تا روز قدس و انواع و اقسام روزهایی که خوراکش «مرگ بر ... گفتن» است.
این بذر خشم و خشونت در ذات حاصلخیز دانشآموز کاشته میشود. به محض بلوغ فکری و کسب اندک آگاهی از رسانه و... میوه آن بذر خشم میرسد. اینجاست که هیچ ابایی از «مرگ بر ... گفتن» به هر کسی که ضد عقایدش است، ندارد. او حتی برای اعتراض به آیندهاش که توسط سازنده همین شعارهای مرگ بر... به گند کشیده، از همین ترفند علیه خودش استفاده میکند. مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر فلان و بهمان، نتیجه تلاش بیوقفه نظام آموزشی فشل جمهوری اسلامی است که حالا به یکی از نقاط عطف خودش رسیده است و علیه خودش عمل میکند.
این همه «مرگ بر ... گفتن»ها که شبها از در و پنجره و زمین و زمان شنیده میشود و رسانههای بیخاصیت داخلی آن را به عدهای کوچک تقلیل میدهند و بیشترشان هم این افراد را به این کشور و آن کشور حواله میدهند، جرئت حرفزدن از این حقیقت را ندارند.
هیچکس در این جهان نمیتواند ادعای حق و حقیقت کامل داشته باشد. هیچ پدیده، دین، عقیده یا جنبشی نیست که خودش را برتر، کامل، بینقص و ضد باقی جهان بداند. در همین ۱۲ سال و الی ماشالله بعد از آن در هنگام دانشجویی و قبل و بعد از آن و در همه موارد، آن آدم فلسطینی که در حال شلیک است، سنگ میاندازد، صورتش را پوشانده، جلوی تانک و سربازان اسرائیلی میرود، از منظر جمهوری اسلامی در حال مقاومت و گرفتن حقش است.
چگونه میشود که همین کار توسط نوجوان و جوان ایرانی به شکل اغتشاش و مزدوریت بسته میشود؟ اینکه جاسوسان فلانجا و بهمانجا (بر فرض که حرف شما درست باشد) توانستهاند به تمامی شهرها نفوذ کنند و این اقدامات را انجام دهند، فقط ناتوانی امنیتی شما را میرساند.
وگرنه جوانی که آیندهاش تباه اندر تباه شده است، چرا نباید مانند همان فلسطینی بخت برگشته به سمت شما سنگ پرت نکند؟ مگر این جوان چیزی غیر از یک زندگی معمولی از شما میخواست؟ اگر هر ملت و جامعهای برای خودش میتواند حق و حقیقت تعریف کند - همانگونه که ایرانی و فلسطینی و اسرائیلی برای خودشان تعیین میکنند - ما مردم فلکزده که دیگر توان خرید تخممرغ هم نداریم، نباید اعتراض کنیم؟
همه این خشونتی که در ابتدا نظام آموزشی در جان انسانها کاشته، در طول زندگی بهواسطه رسانههای وابسته و ایدئولوژیک مثل سازمان کثیف صداوسیما و همچنین سرکوب و محلندادن به موجودیتهای مدنی تاثیرگذار، به مرور زمان جوری متبلور و مترقی شده که همه خشمش را در این زمانه اعتراض ناچار است که به نحوی سر تو و داشتههایت - از مقام و مسئول بگیر تا سرکوبگر و پایگاه بسیج و مسجد و... - خالی کند. جمهوری اسلامی مسئول مشخص این اقدامات است نه هیچ کشور، شخص یا جنبشی.
حرف مردم نه در لایههای بالایی حکومت وجود دارد، نه در دولت، نه در کثیفترین رسانهاش صداوسیما میلی و نه روزنامه و فرد تاثیرگذاری. این سنگ به سمت شکستن این شیشه زده میشود که ای جمهوری اسلامی! من وجود دارم و تو من را ۴۷ سال ندیدی! من اینجام! این آتشم! این خشمم که خودت در من کاشتی! این هم سنگی به سمت تکبعدی و خالصیتت پرتاب میکنم!
همه ماجراجوییهایی که جمهوری اسلامی طی سالها دنبال کرد، شامل همین کارها میشد. یک بار فلسطینی در نوار غزه همین سنگ را پرتاب میکرد و همین آتش را میافروخت، روزی هم عدهای که در جان آمریکا به دلایل مختلف این کار را میکردند و اینجا برایشان کف و سوت میزدند. رائفیپور و شریعتمداری دم تکان میدادند. اینکه آن حق باشد و این باطل، از منطق من یکی خارج است.
«هر چه که برای خود نمیپسندی، برای دیگران نیز مپسند.» مگر اینکه آقایان خودشان را حقیقت تاریخی و بشری بدانند و هرگونه اعتراضی را نابجا بدانند. اگر چتربازان حماس روی جمعیت یک کنسرت موسیقی فرود میآیند و آن بلا را سر آن افراد میآورند (فرض محال میگیریم که همه آنها بد بودند) در قبالش غزه است که ویران میشود.
سرکوب نفس مردم در ایران در نهادهای رسمی، جمع میشود و مردم به ندای هر کسی در هر نقطهای از جهان پاسخ مثبت میدهند و این یک چرخه ادامهدار خواهد بود. خشونت امروزی، حاصل اقدامات خود جمهوری اسلامی است.
روند مانند روز روشن است. کوتاهشدن مدت زمان اعتراضها و شدت بیشتر خشونت و حضور بیشتر مردم، به ذهن یک انسان عادی اینگونه میباوراند که چیزی در این بین هست که سالهاست تغییر نکرده و نمیکند و گویا نیرویی در این بین هست که اجازه تغییر نمیدهد. اما آیا کسی که خودش را سکاندار و مسئول این کشور میداند هم این موضوع را نمیفهمد؟
سیستم حال حاضر توانایی بروز آگاهی ندارد. طرفداران اقلیتش هم از فکر تهی هستند و ایران را به دو بخش خودی و غیرخودی تقسیم میکنند. در نبود آگاهی، گفتوگو شکل نمیگیرد، میوه خشم رسیدهتر از همیشه به جان خیابانها میافتد. تا ابد هم اینترنت قطع بماند، چیزی تغییر نمیکند و قرار نیست آگاهی ناگهان از یک زمین لم یزرع جوانه بزند.
چیزی به نام اغتشاش نداریم. اینها بازی با کلماتی است که رسانههای دمدستی جمهوری اسلامی ساختهاند. از نظیر این کلمات کم نداریم: ناترازی، مزدور، همبستگی، خودتحقیر، غربزده و... اگر «مرگ بر ... گفتن» به سمت شما سرازیر شده، مقصر کسی جز همین سیستم موجود نیست. بیش از نیمی از نهادها و شوراها و سازمانها و دنباله و دستکهای آنها عنصر اضافی هستند. همینها کشور را میچرخانند و باقی مسائل سرکاری است.
ما چیزی به جز اعتراض در چنته نداشتیم و نداریم. آن چند نفری هم که با آتش و سنگ و تخریب اعتراض میکنند هم تقصیر شماست. او را ندیدی و حالا باید با چشم باز تماشایش کنی. اگرچه که نمیبینی و نمیتوانی ببینی. همین پایان کار را مشخص میکند.