ویرگول
ورودثبت نام
سالار چایچی
سالار چایچیدر بلاگ شخصی‌ام منتظرتون هستم. https://salinus.ir
سالار چایچی
سالار چایچی
خواندن ۴ دقیقه·۱۸ روز پیش

بیشتر می‌فهمم که بیشتر نمی‌دونم

(در این مطلب از عبارت «به نظر من» بیشتر از همه استفاده شده. یعنی این نظر منه، نه اثبات یک فرضیه از طریق دانش و فلان. چیل دَدی! چیل!)

یه مشکل بزرگی که ما ایرانی‌ها داریم اینه که فکر می‌کنیم «سختی کشیدن»‌ در این کشور به اشکال مختلفش، باعث میشه ما بهتر بفهمیم و بیشتر بدونیم. مثلا یکی که زندگی فقیرانه داشته یا کسی که احساس شهروند بودن نمی‌کنه یا کسی که سال‌ها در حسرت‌های مختلف زندگی کرده و به طور کلی ما ایرانی‌هایی که هر کدوممون به اندازه وسع و وضعیتی که داشتیم سختی کشیدیم، در نهایت فکر می‌کنیم این‌ها یک انسان رئوف، کریم، دانا و همه‌چیزدان ازمون می‌سازه.

برعکسش هم وجود داره. یعنی کسی که زندگی برخورداری داشته، لزوما قرار نیست پرت و گیج باشه. ولی یک چیزی قطعیه و برای همه آدم‌ها وجود داره. از نظر من آدم‌ها در سن پایین چیزی نمی‌دونن حتی اگر فکر کنن خیلی می‌خونن و خیلی آگاهن و در علوم انسانی و... غرق شدن!

از نظر من وقتی همین آدم‌ها بزرگ می‌شن و همون رویه رو ادامه می‌دن، در این سن احتمال اینکه به این برسن که بیشتر از قبل نمی‌دونن خیلی بیشتر می‌شه. این اتفاق، آدم‌ها رو به تماشای بیشتر و سکوت بیشتر وامی‌داره. البته منظورم از ندونستن این نیست که احمق‌تر می‌شیم یا نادان‌تر می‌شیم، با بیشتر مطالعه‌کردن و بیشتر فهمیدن.

اما به هر عمق جدیدی که از آگاهی که یک انسان می‌رسه، میزان نادانسته‌هاش بیشتر می‌شه و به نظر من این اتفاق اگر چیزی به جز فروتنی در پی نداشته باشه، عملا عمر آدم بی‌فایده بوده. کسی که توی بیوش ابتدا نوشته بود بیست‌و یک سالگیِ بودن در زمین (غرقه در علوم‌انسانی و هنر) و بعدش ویرایشش کرد به بیست و چند سالگی! روی مطلب ۴ سال قبل من که بعضا به زبان کنایه و طنز نوشته شده و از شرایط بسیار پیچیده و سخت روانی من نشئت گرفته، چنان نظر فیسلوفانه‌ای گذاشته که انگار من سال‌هاست پیش این آدم تراپی می‌رفتم!

دوستان عزیز من. اگر غرقه در علوم انسانی و هنر هستید و این چنین خزعبلات در اینترنت ول می‌کنید، شما در چیز دیگه‌ای غرقه هستید که قطعا علم و هنر نیست.

من هر چی بیشتر می‌خونم و اینگونه تصور می‌کنم که بیشتر می‌فهمم در نهایت ماجرا به این می‌رسم که چقدر بیشتر نمی‌دونم و نمی‌فهمم. این اساس رفتاریه که من تا جای ممکن سعی می‌کنم از ری‌اکشن کامنتی به آدم‌ها دوری کنم. چون اون فرد معلوم نیست در چه state‌ ذهنی بوده که اونو نوشته و من از کجا بی‌خبرانه بیام اینجوری یه مشت سالاد کلمات که هیچ ادویه‌ای هم نداره بپاشم و با افتخار هم بنویسم غرقه در علوم انسانی و هنرم :)

به نظر من دانستن، به خصوص در علوم انسانی، در نهایت فروتنی و رهاشدگی در پی داره نه اینکه با خوندن یک مطلب قدیمی که اولا قبل از یکی از نقاط عطف آدم‌ها یعنی ۳۰ سالگی نوشته و از همه بدتر بعد از آبان ۱۴۰۱ نوشته شده،‌ ترکیب این دو واقعه اون متن رو خلق کرده که اصلا قرار نبود درست یا غلط باشه و صرفا پاشش افکار و احساسات من بوده.

به نظر من دانستن اگر به خضوع ما نینجامه، ما رو به یک جانور دیگه‌ای غیر از انسان تبدیل می‌کنه. البته منم هرزگاهی ممکنه از یک مطلب کاملا پرت و بی‌ربط عصبانی بشم. اما یا کامنتی که گذاشتم رو پیگیری نمی‌کنم یا پاکش می‌کنم. مثل یکی از کاربران ویرگول که روزشمار خودکشی می‌ذاشت و من توی گروهی براش کامنتی گذاشتم که این رفتار شما که برای آدم‌ها روزشمار خودکشی و نحوه انجامش و تهیه اقلامش مطلب می‌نویسید، دارید اونو ساده‌سازی می‌کنید.

حرف من شاید درست بود اما من همه چیز اون فرد رو نمی‌دونستم شاید موقع صحیحی نبود و پیگیر نشدم و چیزی بعد از اون نگفتم. فکر کنم خودش هم حتی ندید. و خب متاسفانه در ایران وقتی به بحث‌های دسته‌بندی شده می‌رسیم مثل زن و مرد، چپ و راست و فلان، نمی‌تونیم درک کنیم که بودن یا گفتن از یه چیزی به معنای نفی اون طرف نیست. یک فرد می‌تونه از ناعادلانه بودن جامعه در قبال مرد‌ها بگه و همزمان به موضوع زن‌‌ها در جامعه هم واقف و موافق باشه.

اگر هم واقع‌بینانه به جامعه امروز ایران نگاه کنید، جامعه‌شناس، فیلسوف و دانشمند حوزه علوم انسانی که در آدم‌ها تاثیرگذار باشه یا در صفوف بالاتر حکومت تاثیر عینی داشته باشه وجود نداره. اینجاست که علوم انسانی ممکنه به چند کتاب و پادکست و نهایتا به یک مدرک دانشگاهی محدود بشه.

من امروز با ۳۲ سال سن، بیشتر از همه وقت چیزی نمی‌دونم در عین حال که خیلی چیزها یاد گرفتم و خیلی کتاب می‌خونم،‌ خیلی فلان روانشناس معروف خارجی و داخلی رو هم دنبال می‌کنم. اما همچنان چیزهایی که نمی‌دونم بیشتر و حجیم‌تره.

البته کل این‌ها به این معنا نیست که آدم حتی اگر غرقه در علوم انسانی و هنر باشه، باید ساکت و منزوی بشه و با احدی در رابطه نباشه. نه اصلا منظورم این نیست. اما فروتنی در رفتار با بقیه، نشون می‌ده که آیا ما غرق این علومیم یا اینقدر توی سطحش مو‌ندیم که نمی‌دونم اون دریایی که فکر می‌کنیم خیلی عمیقه دو سانت بیشتر عمق نداره.

در نهایت به نظر من مهربانی و فروتنی در گفتار و رفتار و برچسب‌نزدن و قضاوت‌نکردن اگر حاصل همه دانستن‌ها و آگاه‌شدن‌ها و خواندن‌ها و مدرک‌ها و هنرها و... نباشه، به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خوره.

علوم انسانیآگاهیانسانزندگیهنر
۰
۰
سالار چایچی
سالار چایچی
در بلاگ شخصی‌ام منتظرتون هستم. https://salinus.ir
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید