
.
۱
«ابر اندوه»
مرا بگوی:
آن جنگلهای ممتد در چشمانت
از کجا خزیده در آنها،
ابر اندوه؟!
.
۲
میپرسم
آیا عشق تنها جاییست
که مرگ نمیآیدش؟
۳.
خاتون!
عشق تو
سایه است وُ عشق من خورشید:
وعدهی لقایی یا قرار فراقی؟
۴.
«آغاز سخن»
آمد به سویم
چونان چهرهی غریبی
باری
آن کودک که بودم.
سخنی نگفت وُ رفتیم،
هر دو به هم خیره در خموشی.
گامهامان، شطی
که جاری بود غریبانه.
گردمان آوردند ریشهها،
بنام برگهای یله در آغوش باد.
از همدگر جدا
و جنگلی گشتیم که مینویسدش، زمین
راویاش فصلها.
ای کودکی که بودم
پیش آ
چه گرد میآورد ما را اینک؟
چه بگوییم؟
۵.
«خود مرگ است اینک آسمان»
زمین تویی؛
کنون سرداران تباهی وُ سلاطین بردگیها،
تو را میبلعند ذره ذره...
زمین تویی؛
ظلمات میدرد روشنی را
اینک طعام تو:
خشکیدهنانی،
آغشته به نفسهای آوارگان وُ تنپارههای مردگان.
زمین تویی وُ
بیپایافزاری
و خاک تو لرزان و جنبان
و هر آنچه بر توست خرقههاییست؛
چونان حجابهای آهنینی تلنبار میشوند بر سیمای معنا.
آنک
افق به واپس در میغلتد به مغاکها
اینک خورشید میپرسد:
چیست این میغ گردان گرداگردم؟!
.
۶
«رسول ستوه»
سنگهایی از دلتنگیاند وُ گریستن؛
درگاههای
کوچههای
کویمان.
و نگاشته به خشم، پنجرههاشان.
آه
از کدامین سوی
سمت سیمایم میآیی وُ
به کجا میبری دلم
ای رسول ستوه؟!
.
۷
"حسین بن ضّحاک"
گریستن است زندگانی:
اینسان گفتند خدایان
من آیا سنگم؟
یا مهی، تهی از بهشت وُ دوزخ؟
یا بقایای غباری؟
کیست که ژرفنای درون پریشانم را گوید:
چرا گریستن نتوانم؟
.
پن: یکم ژانویه، زادروز آدونیس باشکوه.
آدونیس ۹۶ ساله شد. عمرش دراز باد و چشمش مرساد!
.
.
#از_آستین_شعر
#دگردیسیها_و_کوچ_در_اقالیم_روز_و_شب
#کتاب_محاصره
#شرح_حال_باد
#صحنه_آینهها
#صالح_بوعذار
#آدونیس
#أدونیس
پن: کتابهایی که از آدونیس ترجمه کردهام.👆