نرم نرمک آمد و دست بر شانههایم نهاد و گفت:
آه از دستان/ دستان تا ابد ویرانکنندهاند!
گفتمش:
و اگر دستان نبودند بیگمان نمیتوانستیم زن و زندگی را بخوانیم و تفسیر و تأویل کنیم.
گفت:
این تنها یک تفسیر از آن روایت است و هر کس روایتیست برای خویشتن.
گفتمش: آری، بسته به آن است که از کدامین زاویه نوشته شود: راوی یا دانای کل!
اینک اغلب روایتها محل تشکیکاند. چراکه اکنون روایت خاکستری بر روایت سیاهوسفید میچربد...
گفت: دقیقا، هرچند بعید میدانم دانای کلی وجود داشته باشد. حتّی خدا هم از زاویهی خویش به ماجرا مینگرد. وگرنه این همه داغ نمینهاد بر جگر آدمیزاد...
آری. همه راوی هستیم از زاویهی دیدی خاص. برای همین از آسمان تا زمین فرق میکند زاویهی دید ما...
گفتمش:
هر کسی راوی دل خود است و «دیگری» را مستبدانه در خویشتن خویش میکشد. مگر آنکه فرشتهی عشق هبوط کند و دربرش بگیرد و دمی نفسی بکشد در این تاریکجای نَفَسکُش!
گفت: نَفَسم از این اندیشهٔ خداگونهٔ تو بند آمد و سپس باز آمد و بر کجاوهی نگاهت نشست.
«وقتی نفسهایم پر از عطر تو باشد
در سینهام میلی برای باز دم نیست!»*
دستانم در بیشهی موهایش سفر کردند و به هفت اقلیم معنا رسیدند. بیتاب شد و تب از نگاهش بارید. صاف در چشمهایش نگریستم و گفتم: «سیاهمشق تنت اعتبار نستعلیق
نبوغ میرعماد است قوس این اندام».
گفت: من زخمی توام؛ اینک ببین چگونه سلاخی میشود روحم در مذبح نگاهم.
چشمان دریچه روحاند و روح اغلب در چشمها فرافکنده میشود. چشمها بازیگرانی بینظیرند.
گفتم:
آری چشمان بازیگران ماهری هستند در تئاتر زندگی. این چشمهایند که ژرفنای اندوه و عمیق درد را میرسانند...
گفت:
خوب مرا مینویسی و میخوانی! تو مرا از هیچ برمیکشی و چون نقطهای در سرانجام مینشانی. تو مرا با هیچنوشتهایت عمیقا مینگاری. بهراستی من کسی نیستم در بیکسیام. «من کلمهام!» «من همواره تاجی از خار در دهان داشتهام».
تنگاتنگ در آغوش کشیدمش و گفتم:
تو سایهی منی! سایهها خود میدانند که ریشه در خاک و خون دارند!
گفت:
من سایهی توام؟
تویی که در جهان زیرین، سایهات بر زمین راه میرود؟!
گفتمش:
آری، هر کسی همزاد و قرینی دارد که در جهان زیرین به موازات او راه میرود و دردِ او را بر دوش میکشد!
.
#هیچنوشت
به قلم #صالح_بوعذار
شمارهی نه.
۱۴۰۴/۷/۷
*علی صفری
.
#هیچنوشت
#مرداد
#کتاب_مرداد
#از_آستین_شعر
#دگردیسیها_و_کوچ_در_اقالیم_روز_و_شب
#کتاب_محاصره
#صحنه_آینهها
#صالح_بوعذار
#خاطرات_آبله_رو
#مسافر_آینه