
عباس صادقزاده
پژوهشگر ادبیات و زبان فارسی و ترکی
یادداشتی برای " کتاب مِرداد"
انجیلی دیگر با خُنیاگری میخائیل نعیمه و پیامبری صالح بوعذار.
آذر ۱۴۰۳ که درگیری دوباره من با عهد عتیق و انجیل شروع شده بود؛ "تذکرة الاولیا " عطار را هم میخواندم. به ناگاه در صفحات تلگرام با کانالی آشنا شدم با عنوان " خُنیای خاموشی". مطالب آن بسیار پربار و جذاب بود که شروع به مطالعه آن از ابتدا کردم. ترجمهی شعرهایی از آدونیس و نزار قبانی کافی بود تا با خامهی شور و شعور انگیز صالح بوعذار سلولهای خاکستری مغز خودم را به آوردگاه اندیشه بکشم امّا ضربه نهایی را در خیابان کریمخان فروشگاه نشر ثالث با "کتاب مِرداد " به من وارد کرد.
نام میخائیل نعیمه و صالح بوعذار با آن پیشینهای که از "خُنیای خاموشی " داشتم کافی بود تا جذب دو کتاب " از آستین شعر " و "کتاب مِرداد» شوم. عنوان "کتاب " نیز اندیشه را به این مورد فرو برد که با کتابی همانند انجیل رو برو هستم.
"از آستین شعر " را درنگی دیگر میطلبد.
و اَمّا "کتاب مرداد ":
داستان مِرداد، داستان راهبی است که معبد خویش را بر ویرانههای کشتی نوح بنا میکند. مِرداد گویا یادگار کشتی نوح برای نسلهای آینده در فصل های نخستین کتاب است. هشت شاگرد کنار او هستند. مِرداد ابرانسانی است که رازهای تودرتوی هستی را بر من دیگرگون روایت کرد و نمایاند. انديشه و رفتار مِرداد عصارهی هزاران انسان کامل است.
کتاب سیوشش غزل عشق دارد که خوانندهی ژرفبین و دگراندیش از همان نگاه نخستین با خوانش عنوان فصلها درگیر آنها میشود. "کتاب مِرداد " را باید اندک اندک نوشید. یا اینگونه بگویم برای من این اتفاق افتاد و امکان یکجا نوشیدن آن مهیا نشد. در هر صفحه ار کتاب شما با جملهای حکیمانه و به کار زندگی بیا و یا با سختگیری زیاد، اندیشهورزانه روبهرو خواهید شد.
هنگام خواندن این کتاب به این فرجام رسیدم که مترجم فقط ترجمه نکرده و به گونهای روی متن آوار شده است. به عقیدهی من بعد از هفت هنر، هنر هشتم را باید "ترجمه " نامید و مترجمان را "پیامبران صلح " میدانم و چه زیبا و بههنگام یافتم این پیامبر نو آیین را .
در گفت و شنود و اندیشه ای که با مترجم داشتم متوجه شدم "از آستین شعر " چهار سال و " کتاب مِرداد " پنج سال ایشان را درگیر ترجمه و بازنگری و مجوز و چاپ کرده است. باز هم داستان مجوز است و تو خود بخوان حدیث درازی ....
"کتاب مِرداد " در ۲۴۷ صفحه بوسیلهی نشر ثالث با کاغذی بسیار مطلوب و صفحه آرایی زیبا و طرح جلد تفکر برانگیز و دلنشین به بازار نشر آمده است. خواندن و اندیشهورزی و یادداشت نگاری پیرامون این کتاب و به تمام عزیزان علاقهمند به ادبیات معاصر عرب دعوت میکنم.
و امّا اکنون بخشهایی از کتاب با ترجمهی سحرانگیز و سحرآموز تقدیم نگاهتان:
سخن مردمان آغشته به زهر است و روزانشان مست از اندوهان و شبانشان آبستنِ دردهاست.
مادامیکه «منِ» انسان دو پاره است، هماره آنچه میگوید، دام خواهد بود وُ زندگانیاش ستیز.
بهراستی انسان نمیستیزد مگر با خویشتن. وی بدین سبب با خویشتن میستیزد که گمان میکند با مخلوقاتی سوای خویشتن میجنگد.
پاکدامن آن نیست که جامهی راهبان و راهبهها را پوشد و ورای دیوارهای ستبر و درهای آهنین سترگ مخفی شود. بهراستی چه بسیارند راهبان و راهبههایی که از فاسدترین فاسقان فاسدترند؛ حتّی اگر تنشان سوگند یاد کند_ گرچه صادقانه سوگند یاد میکنند- تنِ دیگری را بهرِ نیّت پلیدی نسوده است. حقّا پاکدامنان آناناند که دل و اندیشههاشان پاک باشد، خواه در دیر باشند، خواه در بازاری عام.
مرداد: قضاوتی بر زبانم نیست. بل در بیانم فهمِ مقدّسیست. من نیامدهام تا جهان را محکوم کنم، بل آمدهام تا داوری را از جهان برگردانم؛ چراکه این جهل است که به جبّهی قضاوت، وضع قوانین و به بادافرهِ مردمان خرسند است. لیک جهل، خودْ خویشتن را محکوم میکند. بنابراین سنگدلتر از جهل، جزادهندهای بهرِ جهل نیست!
نزد مِرداد بهشتی نیست تا شمایان را با میوههایش بفریبد و به نیکی بگرایید. نیز دوزخی ندارد تا به آتشهایش شمایان را تهدید کند و از شرّ بپرهیزید. ازینروی، اگر شمایان را در کارِ نیکی که میکنید بهشتی نباشد، تنها یک روز میشکفد و تا ابد میپژمرد. نیز اگر شمایان را جهنّمی نباشد در شرّی که مرتکب میشوید، شرّتان تنها یک شب می خسبد و سپس هزاران شرّ دگر، از آن به برگوبار مینشیند و میشکوفد.