
"اندوهی در روشنای ماه"
ای بهارِ آینده از چشمهایش
ای قناری مسافر در روشنای ماه
به سوی او ببر مرا
چونان شعر عاشقانهای
یا زخم خنجری.
آواره و زخمیام
دوست میدارم باران را/ نالهی موجهای دور را
بیدار میشوم از عمیق خواب
تا بیندیشیم به زانوی زنی شیرین،
که به خوابش دیدهام شبی
و دمادم شراب بنوشم وُ شعر بسرایم.
به محبوبم،
-آن بانوی دهانمست و ابریشمینپای-
بگو بیمارم وُ مشتاق اویم
و بر دلم میبینم رد پاهایی!
.
#محمد_الماغوط
برگردان #صالح_بوعذار