
ای غریبان سرگردان
ای کاوندگان گنج مردگان وُ
معادن ویرانی...
خموش!
پراکندهاند طفلانم در بوران حفرهها.
میشنوم بوی سوختنم،
که میوزد از جنگل مرگ،
تباه میگردد در راهها.
و تنها منم، قربانی.
آنگاه که میمیرد پرتو، درون سینهام
به پا میخیزد، یکی زنگی
تا بکوبد بر طبلهاش
و بسراید ترانهها ازبرای «خون»
اما نیست رقصندهای...
سینهی محبوب، عریان وُ
زندانیِ هراساند زرافهها.
آه
دگر در مشت ندارم،
شبم...
.
▫ ترانهی زنی زنگی | شعری از سَنیّه صالح
▫ برگردان به پارسی: صالح بوعذار
▫ طراحی: "هنرمند از پایدرآمده از عظمت ویرانههای باستانی" اثر معروف هنری فوسلی
.
https://www.instagram.com/dr.saleh_boazar?igsh=N3NtY3B4OGtrdHRs
.
آدرس پیچ اینستاگرام👆
.
لینک کانال تلگرام👆