ویرگول
ورودثبت نام
سالی
سالیسالی! یه سرخ‌پوست که تو آسمون‌ها دنبال قبیلش میگرده!
سالی
سالی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

به پل والری: راهت دراز ای پل!

چه چیز می‌توانست یادداشتی باشد بر فن بیان شعر پل والری؟ براستی شعر!

روبه‌رو همواره شعر می‌ایستاد.

با این حال پس از مطالعه‌ی جزوه‌ی کوچک پل، که او آن را برای تدریس در مدرسه‌ی کلوژ دو فرانس تهیه کرده، برخود لازم دیدم چند خطی حاشیه‌نویسی کنم و چند نکته را که به نظرم در فهم بحث پل ضروری است، برجسته نمایم.

نکته‌ی اول به فهم پل از مفهوم ارزش اقتصادی بر می‌گردد که او از آن برای شرح ارزش هنری بهره می‌برد. پل ارزش اقتصادی را ذاتی و جوهری در چیزها می‌فهمد. برای او اگر ایلیاد و طلا از قدیم‌ها هنوز ارزشمند هستند به این خاطر است که چیزی در ذات و جوهر آنهاست که از پس هزاره‌ها هنوز آن‌ها را در پیش چشم مردمان ارجمند نگه می‌دارد. هم مارکسیست‌ها و هم طرفداران بازار آزاد و اقتصاد جریان اصلی روی این فهم از ارزش اقتصادی موافق هستند. با این حال سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا خود ارزش تاریخی و ذاتی طلا یا ایلیاد ساخته و پرداخته‌ی ذهن آدمی نیست؟ براستی چه چیز طلا را ارزشمند می‌کند؟ کمیابی طلا آیا اساسا یک مسئله‌ی ذهنی نیست؟ کاربرد طلا چیست؟ چقدر طلا در جهان موجود است؟ آیا برای اینکه قبول کنیم زرد طلایی زیباست، نیازمند یک توافق بین الاذهانی نیستیم؟ اینجا یک سوال زیبایی‌شناسانه مطرح است. برای ایلیاد هم همین است. می‌خواهم بگویم که فهم پل از ارزش ارتودوکس است و البته این چیز غریبی نیست. زمان حقیقت چیزهاست.

نکته‌ی بعدی مربوط به فرآیند خلق اثر هنری است که پل آن را چیزی شبیه به فرآیند زایش می‌داند. از دید او زایش امری جسمی است. پس برای پل در فرآیند خلق اثر هنری جسم است که بر ذهن مقدم می‌شود. سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا خود عمل زاییدن از پیشترها ذهنی نیست؟ و آیا ما این ذهنیت را از قدیم‌ها به ارث نبرده‌ایم؟

اجازه دهید با مثالی منظورم را روشن کنم. برای پل که غربی است، یونان همواره مبدا است. این زایش زنانه است و این زن یونانی است:

در زایش مگر نه این است که بسیاری از زنان اسامی فرزندان خویش را از سال‌ها قبل انتخاب می‌کنند؟ نام این فرزند چیست پل؟ شکارچی است یا کشاورز؟ اینجا هم ذهن در کار است و انگار مقدم هم است. و این همان دعوای قدیمی ارسطو و افلاطون است انگار. برای شاعری چون پل یونان همواره بهتر است. افلاطون اما با شاعران میانه‌ی خوبی نداشت. با شعر شاید چرا.

در ادامه روبه‌روی پل می‌ایستم و چند پاره شعری را که در مواجهه با متن پل نوشته‌ام با شما خوانندگان عزیز به اشتراک می‌گذارم. اگر می‌خواهید بدانید هر شعر در مواجهه با کدام قسمت از جزوه‌ی پل نگاشته شده باید بدانید که جزوه‌ی فوق الذکر ترجمه‌ی سیروس ذکاء است که نشر فرهنگ جاوید آن را منتشر کرده است. شعرها به ترتیب‌اند و شماره‌ی صفحات نیز در بالای هر شعر ذکر شده است. با این حال شعرها اگر شعر باشند، مستقل‌اند و نیازمند صفحه‌گذاری نیستند.

شعر اول (صفحه‌ی ۱۵):

در آفتاب

زنانی

سیاه

سوخته

با سایه

قد بلندی می‌کنند.

شعر دوم (صفحه‌ی ۱۶):

التهاب سینه

داشت

شربتِ

عناب

و

زعفران

دم می‌کرد.

شعر سوم (صفحه‌ی ۱۷):

گره

تو

گره

بود

بند

بندش،

ریشه.

شعر چهارم (صفحه‌ی ۲۰):

حقیقتا

هنر

یک مادره

طبیعتا

چون

بچه

می‌زاد.

شعر پنجم (صفحه‌ی ۲۱):

قبول

زاییدن

جسمیه

حالا

اسم بچه

رو

چی انتخاب کردی

ای پل؟

شعر ششم (صفحه‌ی ۲۷):

هم تولیدکننده و

هم مصرف کننده‌ام

در شبکه‌های

اجتماعی‌ت.

شعر هفتم (صفحه‌ی ۳۰):

چه ربطی

به رابطه داشت

ارتباط

من

و

تو.

شعر هشتم (صفحه‌ی ۳۴):

ای ظرف چینی‌ی ذهن

ای کاسه‌ی

گُل

گِلی.

شعر نهم (صفحه‌ی ۴۴):

نعنا

به

آب

محتاج بود

آب

به

لیوان

و

لیوان

به برشی

از لیمو.

شعر دهم (صفحه‌ی ۴۵):

یک کلام:

حرف اول و

آخرم

یکی نیست

که

نیست

حتی

تو

یک

کلمه.

شعر یازدهم (صفحه‌ی ۵۴):

هستی چه بود

اگر

که

زمان

نبود.

شعر آخر:

انقدر قشنگی

حلقه

که به سرم زده

انگشتم

رو

عوض کنم

برات.

شعر
۱
۰
سالی
سالی
سالی! یه سرخ‌پوست که تو آسمون‌ها دنبال قبیلش میگرده!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید