خانم الف·۱۹ روز پیشکجا بودم این همه سالبچه که بودم نمیدانستم باید بیشتر بازی کنم بیشتر بخندم بیشتر زل بزنم به گیس هایش بیشتر بو بکشم دست هایش را که بعدها انقدر تنگ نشود دلم. نمی…
خانم الف·۲۲ روز پیشجشن تولد و طعم خوش روزمرگیمیز شام را جمع میکنمظرف ها را میشویملباس ها را که شسته بودم پهن میکنمدستی از روی محبت به سر و روی خانه میکشمکارهایم که تمام شد نگاهی به خود…
خانم الف·۲۳ روز پیشچراغ ها را من خاموش میکنم......یک صبح زود دیگر بیدارش میکنم و صدای تو در گوشم که مرا بیدار میکنی. زمستان اگر بود سخت تر هم بود. بیدار شدن، لباس پوشیدن، سرویس، مدرسه، غم،…