ویرگول
ورودثبت نام
زئوس
زئوسبه نام الهۀ رعد
زئوس
زئوس
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

کاغذ

کاغذ قلب من است. قلم‌ مثل رگ‌هایم می‌ماند و کلمات، مثل خون در رگ‌هایم جاری هستند. در این ثانیه از قلبم فقط یک تیکه ماهیچه‌ی مچاله شده مانده و کلماتی که برای آدم‌های اشتباه به صلابه کشیده‌ام، پا به فرار ‌می‌گذارند. دوباره من می‌مانمو تنهایی. دوباره من می‌مانم با یک کاغذ خالی

گفته بود کلمات حس دارند. هیچوقت هم یادم نمی‌رود که چقدر خوب کلمات را به خونم تزریق می‌کرد. گاهی چیزی جز خرسندی و شادابی در رگ‌هایم نبود و گاهی هم سرافکندگی و پشیمانی همچنین ترس، خونم را سیاه رنگ می‌ساختند. اما در نهایت یک‌شب هرچه که توانست را برداشت و برای همیشه غیب شد. انگار که نقش من در زندگی‌اش تنها یک بیمار بود، مثل هزاران بیمار دیگر که برایشان تزریقات انجام می‌داد

چند شب اول پلک روی هم نمی‌گذاشتم و منتظرش می‌ماندم. کمی بعد دنبالش می‌گشتم. بعد از گذشت دو سالو هشت ماه قبول کردم. تنها کاری بود که می‌توانستم انجام دهم. تمام شد اما فهمیدم تمام شدن چیزی صرفا به معنای بهتر شدن اوضاع نیست. تمام شد اما هنوز جا برای ادامه دادن داشت و این نوع تمام شدن، از صد تا پایان تلخ بدتر است

و برای همین است که من در تمام زندگی کسالت‌بارم هیچکس را ندیده‌ام که بتواند به اندازه‌ی تنهایی همراه خوبی باشد

کاغذ
۰
۰
زئوس
زئوس
به نام الهۀ رعد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید