فرشته سنگیان·۲ روز پیشعهدی با کاغذقلم او مدتیست که مشغول کندوکاو در گلویش است و در جستجوی تمام واژه هاییست که او در تمام عمر، در گنجینه ای به شکل بغض، پنهان از همگان نگاه دا…
Fateme·۱۰ روز پیشبا یه تکه کاغذ، یه همراه بامزه برای کتابهات بساز! (آموزش اوریگامی گربهبوکمارک)🐱سلام به همهی کتاب دوستهای نازنین! 📖✨امروز اومدیم با یه هنرِ ساده و شیرین، یه همراهِ دوستداشتنی برای کتابهاتون بسازیم.
زئوس·۱ ماه پیشکاغذکاغذ قلب من است. قلم مثل رگهایم میماند و کلمات، مثل خون در رگهایم جاری هستند. در این ثانیه از قلبم فقط یک تیکه ماهیچهی مچاله شده مانده
VANDA·۱ ماه پیشسوالآیا سوزاندن شعرهایم بدان معنا نیست که خانهای را که در آن زندگی میکنم به آتش بکشم در حالیکه در آن هستم؟ خواب از چشمانم کوچ کرده است. کدام…
محمدرضادرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشفریاد روی کاغذ«سلام، صبح بخیر. امیدوارم حال و روز خوبی داشته باشی.نمیدانم کی این نامه را میخوانی؛ من آن را در حالی برایت مینویسم که در تاکسی نشستهام…
Gin·۲ ماه پیش《مفلوک فلکآفرین》درود، امیدوارم از این متن لذت ببرید و دچار گیجی نشید، این متن پاک شده... حالا با متنی واضح تر نشون میدم، من پذیرای هر انچه، نقد، تحلیل و ن…
کبری عاشقی 🌸·۲ ماه پیشجایی که نامهها هیچوقت به مقصد نمیرسندسامان هر عصر درست ساعت شش به ایستگاه قدیمی قطار میرفت؛ همانجایی که سالها پیش، آخرین بار دستهای النـا را رها کرده بود. قطار آن روز آمد، ب…
حسن اسکندرزاده·۲ ماه پیشخبردارکافی میکس را باز کرد و در فنجان ریخت. بخار فنجان تا چشمانش میرسید. شکل قلب در آن نمایان بود با دیدنش لپهایش مشخص شد .آن را هم زد. استکان…
*Sogand*·۲ ماه پیشقصه ی ماهدرحالی که به نقطه ای نامعلوم از زمین خیره شده بود، خود را روی تاب سفید دونفره در حیاط، با پایش به عقب و جلو هلدمیداد. افکارش پریشان و آشفته…
Mohadeseh Khalilian·۲ ماه پیشسوختم، خاکسترم را دیدی؟؟کاغذ:هی، آروم بیا جلو. میشناسمت... همیشه اول گرم و مهربونی، بعدش یههو کاری میکنی که ازم فقط خاطره بمونه.آتش:اِی بابا، چرا اینجوری میگی…