ویرگول
ورودثبت نام
سارا قهرمانی
سارا قهرمانیاینجا از تجربه ی زیستن می نویسم?
سارا قهرمانی
سارا قهرمانی
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

نوستالژی

نمیدونم علاقه آدمها به شهر یا کشورشون چیزیه ک یاد گرفتن،یا اصلا این علاقه بخاطر آدمها ،خاطرات و نوستالژی ای که باهاش دارن بوجود اومده.

قدیم ترها وقتی اقاجونم با حسرت از خاطرات تهرانش میگفت،از مهاجرتش و سختی هایی که کشیده بود همیشه با خوشحالی و یجور احساس از دست رفته ازش یاد میکرد،نمیفهمیدم حالش چیه تو دلش چی میگذره.

دو سال پیش که اولین تلاشهام برای کشیدن گلیم خودم از آب رو شروع کردم،وقتی که داشتم سعی میکردم خودمو شرایطمو و ناتوانی هام رو بشناسم اقاجونو که از دست دادم فهمیدم تو دلش چی میگذشته،وقتی دیگه توی چارقد دمپختک نزاشتیم و ۱۰نفری ننشستیم توی پیکان که بریم شابدالعظیم دونستم که آدمایروزحسرت سختی های ک کشیدن رو میخورن،حالا دیگه نه برای آدمها نه برای شهرها و جاها به گمانم دلم برای اون حس ها تنگ میشه،همون آدمها هنوزم هستن اما دیگ همون آدم نیستن،مکانها تغییر کردن ،اما انگار حس ها همون‌جوری زندن.‌‌..

من تهرونمو میخوام

یعنی من ایرانمو میخوام

آی اوسا کریم نظر به من کن
همه جا تاریکه، چراغو روشن کن
میخوام بچه بشم بزنم به کوچه
بهم لباس مکتب‌ خونه تن کن
هنوز خوابِ خوشِ تو پشه‌ بند یادمه
هنوزم لبِ جو بگو بخند یادمه
همه دنیامو ساختمونا بلعید
ولی هنوزم اون شهرِ لَوَند یادمه
من تهرونمو میخوام
لب خندونمو میخوام
عطر نونمو میخوام
زنگ زورخونمو میخوام
من تهرونمو میخوام
دل دیوونمو میخوام
واسه کفتر شابدالعظیم
آب و دونمو می‌خواما
آی اوسا کریم نظر به ما کن
دلامون پکیده، دردا رو دوا کن
یکی چنارای تهرونو دزدید
یه کاری کن، یه پاسبون صدا کن
بگو تیاترای تو لاله زار چی شدن
بگو رفیقای با هم ندار چی شدن
من آسمون دود گرفته رو نمی‌خوام
بگو بادبادکای بی‌ قرار چی شدن
من تهرونمو میخوام
چنارستونمو میخوام
کلیدِ خونمو میخوام
پیچِ شمرونمو میخوام
من تهرونمو میخوام
آسمونمو میخوام
واسه کفتر شابدالعظیم
آب و دونمو می‌خوام





دلتنگینوستالژیتهران
۱۲
۳
سارا قهرمانی
سارا قهرمانی
اینجا از تجربه ی زیستن می نویسم?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید