ویرگول
ورودثبت نام
سارا قرائي
سارا قرائيگاهي دوست دارم بنويسم
سارا قرائي
سارا قرائي
خواندن ۷ دقیقه·۹ ماه پیش

بزرگ ترین دشمن عشق را به چالش می کشم(آخرین قسمت)

اگر قسمت های قبل را نخوانده اید: بخش اول - بخش دوم

ماریا گفت: «هیچ وقت باور نکردی منم می تونم آدم خوبی باشم و خوشبختی تو را می خوام. انگار هر کاری انجام بدم واست کافی نیست. من با صدایی زندگی می کنم که همش میگه آدم وحشتناکی هستم، بی ارزشم.»

کهن‌الگوی آفرینشگر ماریا تلاش می‌ کند زندگی و هویت جدیدی برای خود بسازد، بازآفرینی خود پس از بحران.

جلسه سوم روان درمانی

درمانگر احساس می کند ماریا خسته است از او می خواهد اگر دوست دارد روی کاناپه کمی استراحت کند و او می تواند مراقبش باشد. همین جمله برای ماریا کافی بود که اشک بریزد (از تو مراقبت می کنم) می دانید چرا؟ چون نمی تواند قبول کند که ارزش مراقبت یا دوست داشتن را دارد. او نمی تواند هیچ محبتی را بپذیرد چون خودش را دوست داشتنی و ارزشمند نمی داند. مادرش هیچگاه با نگاه محبت آمیز از او مراقبت نکرده بود.

خیلی دردناک است.

کهن‌الگوی نابودگر ماریا متوجه می شود برای رسیدن به تحول باید بخش‌ هایی از گذشته و باورهای محدود کننده اش را نابود کند.

حالا او با کمک درمانگر مساله اش را می داند، همچنین از زمینه های بروز آن در دوران کودکی اش نیز آگاه شده است.

ماریا چگونه می خواهد به خودش کمک کند؟

همیشه فکر می کردم بخش سخت ماجرای روانکاوی این است که بفهمی مشکل چیست و از کجا آمده است اما به تدریج متوجه شدم که اتفاقا این قسمت نوک کوه یخ معروف است و بخش بزرگ و زمان بر که کمتر دیده می شود پیاده کردن متدها و راهکارهایی است که با درمانگر به توافق رسیده ایم. اینکه به تنهایی بخواهیم عادت های خود را اصلاح و بازبینی کنیم و به قول حافظ شیرازی؛ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم کاری دشوار است و به صبوری و پشتکاری فراوان نیازمند است.

شاید به جرات بتوانم بگویم بهترین بخش این فیلم که با آن گریستم و یاد زمان هایی افتادم که مانند ماریا در آینه با خودم حرف می زدم سکانس صحبت کردن ماریا با تصویرش در آینه است. وقتی به خودش می گوید: تو خوب و کامل هستی و لایق محبت و دریافت عشق، ببخش اگر حس بدی نسبت به تو داشتم.

مرحله سوم: بازگشت از سفر

کهن‌الگوی جادوگر ماریا به درک و آگاهی عمیق ‌تری از خود و جهان می‌ رسد که به او قدرت تغییر می‌دهد.

مطمئن هستم کسانی که این مطلب را می خوانند حداقل یک بار این تجربه را داشته اند؛ زمانیکه فهمیده اند چقدر نسبت به خودشان بی انصافی کردند یا خود را ندیده گرفتند. تصویر آینه با نگاهش به شما می فهماند از اینکه پس از این او را بیشتر درک می کنید از شما قدردانی می کند.

ماریا دیگر نمی خواست خود را بی ارزش بداند وسایلش را جمع کرد و با انگیزه و تصمیمی که گرفته بود به خانه رفت و در مقابل حرفهای نامربوط دخترش فقط نگاهش کرد و با لحنی آرام و منطقی گفت: اگر دوست ندارد با او باشد اشکالی ندارد و ناگهان بغض دخترش ترکید و در بغل مادرش گریست.

بچه ها شاید با بدخلقی و آزار پدر و مادرشان دل آنها را به درد آورند اما ته دلشان دوست ندارند این رفتار را داشته باشند. شاید آنها یاد نگرفته اند که با ادب و احترام مخالفت کنند و یا تغییر چیزی را بخواهند و این مساله ای بود که با تغییر لحن ماریا در رفتار دخترش دیده شد.

کهن‌الگوی حاکم ماریا کنترل زندگی خود را دوباره به دست می‌گیرد و مسئولیت سرنوشتش را می‌پذیرد.

وقتی در برابر نزدیک ترین افراد زندگی تان تقلا نمی کنید تا خوب باشید و فقط رفتار درستی دارید به آنها می آموزید که چگونه با شما برخورد مناسب و صحیحی داشته باشند. نکته ای که تذکرش در اینجا لازم به نظر می رسد این است که چنین موقعیت هایی بسیار بحران زا هستند چون تغییر به تدریج اتفاق می افتد و حرکتی لحظه ای نیست اگر ماریا احساس ضعف می کرد و در برابر اولین برخورد ناراحت کننده مثل همیشه واکنشی احساسی از خود نشان می داد موفق نمی شد ادامه مسیر تغییر را بپیماید.

دقت کنید از یک طرف شما در حال کشمکش با درون خود برای تغییر هستید و از طرف دیگر اطرافیان تان همان رفتارهای زشت گذشته را با شما دارند؛ امکان دارد به ناگاه دچار فروپاشی شوید و نتوانید شرایط را تحمل کنید و بازگشتی مایوسانه به رفتارهای قبل داشته باشید. درست در همین لحظه است که باید کمربندهایمان را محکم تر کنیم، نفس عمیقی بکشیم و اجازه دهیم وجودمان ارتفاع بگیرد. می توانید بلند شدن یک هواپیما را تصور کنید که چه فشار ناگهانی به مسافران وارد می شود، احساسی که همه آن را تجربه کرده ایم خصوصا اگر سفر طولانی باشد چندین ساعت در فضایی بسته به سر می بریم اما همیشه امید به رسیدن داریم.

بعد از چند ساعت به شهر یا سرزمینی دیگر پا گذاشته ایم، برای دیدن دوستی که خیلی عزیز است یا ... و می دانیم که تحمل همه آنچه سخت بود ارزشش را داشت.

قاب انتهایی فیلم قرار دو نفره ماریا و زیگموند در رستورانی زیباست. ماریا با صداقت از ترس هایش و خودی که دوستش نداشته می گوید، او دیگر اصراری به ماندن زیگموند ندارد و کاملا او را درک می کند. زیگموند تحت تاثیر کلام صمیمانه او قرار می گیرد و اقرار می کند که نقش خودش در این اتفاق را می پذیرد و سعی می کند آن را اصلاح کند و با ماریا خداحافظی می کند.

کهن‌الگوی فرزانه با کسب خرد از تجربه‌ها ماریا به بینشی تازه درباره عشق و زندگی دست می‌یابد.

هر چند در سکانس آخر دست ماریا را برای گرفتن دست زیگموند می بینیم اما به درستی نمی دانیم در واقعیت است یا خیال لطیف ماریا، شاید خیلی مهم نباشد که حتما آن دو نفر به هم بر می گردند یا نه.

پیام داستان مهم تر است: اگر خودت را شفا دهی چه به رابطه گذشته برگردی و چه برنگردی احساس خوبی نسبت به خودت داری و می توانی دوباره برای زندگی ات هدف های بزرگ و کوچک تعیین کنی و در روابط بهتری قرار بگیری. دیگر هیچ وقت آن احساسات ناخوشایند و صدای وحشتناک درون ذهنت را نخواهی نشید.

کهن‌الگوی دلقک ماریا در نهایت با پذیرش نقص ‌ها و ضعف ‌ها، به نوعی رهایی و آرامش می‌رسد که به او امکان می‌دهد زندگی را با سبک و انرژی تازه تری ادامه دهد.


جمع بندی و نکته های طلائی

سفر قهرمانی همواره از ما می خواهد که خود را به مرتبه والاتری از زندگی برسانیم. در این مسیر است که متوجه یگانه بودن خود می شویم و بالاترین توانایی ها و استعدادهای خود را به صورت مثبت در زندگی، خانواده و اجتماع ابراز می نماییم. راه اسطوره ای هر فرد منحصر به فرد است.

شما کجای مسیر سفر قهرمانی قرار دارید؟ در حال حاضر به کدام کهن الگو بیشترین توان و انرژی خود را اختصاص داده اید؟

در هر دوره از زندگی کهن الگویی مدیریت را در دست می گیرد:

آماده شدن برای سفر قهرمانی (اسطوره ای): معصوم، یتیم، حامی و جنجگو

آغاز سفر قهرمانی (اسطوره ای): جستجوگر، نابودگر، عاشق و آفرینشگر

بازگشت از سفر قهرمانی (اسطوره ای): حاکم، جادوگر، فرزانه و دلقک (ساخت دنیای درون و رشد فردی)

حواستان باشد در هر مرحله مزایایی انتظار شما را می کشند و دام ها و خطرهایی نیز وجود دارند که باید با هوشیاری کامل از آنها اجتناب کنید.

درک مسیر قهرمانی

چگونگی رویارویی با چالش های زندگی مدرن

  • خودآگاهی و اندیشمندی درونی که به شما توانایی بررسی و درک افکار و احساس هایتان را می دهد؛
  • توانایی کنار گذاشتن موقتی دیدگاه های شخصی خود برای گوش دادن و فهمیدن نظرات دیگران؛
  • ارزش های روشن و مثبت فردی که به شما اجازه می دهد با تضادها، پیچیدگی ها و اختلاف های اجتماعی و رابطه ای رو به رو شوید و آنها را حل و فصل کنید.

دعوت زندگی را بپذیرید

شاید عرصه زندگی مسابقه ای است که باید در آن شرکت کنیم.

می توانیم به خود یادآوری کنیم که زندگی یک مسابقه دوی استقامت است نه دو صد متر. تا به حال دقت کردید که این دو مسابقه چه تفاوت هایی با هم دارند؟ یکی در ده ثانیه با تمام زور و انرژی و تمام! که اتفاقا اصلا شبیه مسیر زندگی نیست. زندگی بیشتر شبیه دوی استقامت است چون گاهی سرعت و ریتم لازم دارد. باید برای مسافت مورد نظر زمان بندی کنید، آرام بدوید، استراحت کنید و مشاهده کنید که در این مسیر اصلا پر شتاب و سرآسیمه نیستید.

اگر در زندگی کسی از شما پیشی می گیرد و یا شما سرعت دیگران را ندارید نگران نشوید. شما قرار است فقط با خودتان و مسیر زندگی تان مقایسه شوید. گاهی فقط لازم است ریتم خود را مشاهده کنید و یا بر سرعت گام های تان متمرکز شوید.

این مسابقه برنده ای ندارد فقط باید در میدان باشید و ادامه دهید.

منابع:

کتاب زندگی برازنده من، کارول. اس پیرسون/هیو.کی مار، ترجمه کاوه نیری

کتاب چرا حال انسان امروزی خوب نیست، مایکل روث، ترجمه فریبا مقدم

مسیر زندگیسفر قهرمانیخودشناسیخودآگاهیزندگی
۱۳
۴
سارا قرائي
سارا قرائي
گاهي دوست دارم بنويسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید