ویرگول
ورودثبت نام
سارا قرائي
سارا قرائيگاهي دوست دارم بنويسم
سارا قرائي
سارا قرائي
خواندن ۱۲ دقیقه·۲ روز پیش

غرق شدن زندگی عاشقانه در باتلاق کینه و حسادت(آخرین قسمت)

بخش اول را از اینجا مطالعه کنید.

آیوی به شدت مورد توجه قرار گرفته و روزی نیست که برای عکس و مصاحبه به رستورانش سر نزنند. از آن سو تئو ناگهان خودش را هیچ می بیند او حالا یک پدر خانه دار است که باید از بچه ها مواظبت کند.

آیوی بدون هماهنگی از داخل هواپیمایی که به مقصد شهر دیگری می رود با تئو تماس می گیرد و با خوشحالی او را در جریان می گذارد که قرار است با چه کسانی در چند روز آینده ملاقات کند، طنز ماجرا اینجاست که در همان لحظات تئو از سر دخترش شپش بر می دارد و در حالیکه می خواهد عصبانی نباشد گوشی را قطع می کند. بچه ها متوجه می شوند او از دست مادرشان ناراحت است. تئو برنامه دویدن سنگین تری را برای بچه ها تعیین می کند.

در این خانه چه اتفاقی افتاده است؟

آیوی شاد و سرمست موفقیت های جدید است، این به تنهایی ایرادی ندارد. هر کس دوست دارد روزی با تلاش خودش را به دنیا ثابت کند و بگوید من توانستم و لیاقت و شایستگی خود را به همه نشان دهد. اشکالی که وجود دارد این است که: آیوی همه چیز را فدای موفقیتش می کند. او سایه ای در خانه شده است، تعادل کار و زندگی را از دست داده و فکر می کند هر چه بیشتر فتح قله داشته باشد تئو و بچه ها بیشتر به او افتخار می کنند.

کمی جلوتر می بینیم عواقبت این نامتعادل زندگی کردن چگونه پیش می رود.

در آن سوی ماجرا تئو معمار برجسته خودشیفته ای که حاضر نبود سازه خود را با اقلیم منطقه بسنجد به دلیل اطمینان بیش از حد به خودش آنچنان به زمین خورده است که خودش هم می داند مشخص نیست کی دوباره کسی بخواهد با او کار کند. تئو سبب شناسی این اتفاق را انجام نمی دهد و به جای آن به پدر کنترل گری تبدیل می شود که با نگاه زیبای قهرمان شدن باز هم می خواهد مرهمی برای درون آسیب دیده و رها شده خودش بیابد پس فشار بی امانی را به بچه ها وارد می کند تا فقط به قهرمانی فکر کنند.

آیوی و تئو به مناسبت موفق بودن عملکرد رستوران جشنی در خانه برپا کرده اند، در میان گفتگوهای آن ها دوستان تئو به او هشدار می دهند که وضعیت ارتباطش با آیوی اصلا جالب نیست و او را تشویق می کنند که به رابطه اش بیشتر توجه کند. تئو با لبخندی کمرنگ توصیه آنها را اشتباه می داند و می گوید: «همه چیز بین ما خوب است.» نکته جالب اینجاست که همکاران آیوی هم همین نظر را دارند و اتفاقا آیوی هم مشغله کاری زیاد را عنوان می کند و می گوید: «فکر نمی کند با تئو مشکلی داشته باشد.»

طرز تفکر اشتباه: اگر چیزی بهم نمی گوییم یعنی رابطه ما باهم خوب است!

خیلی فاجعه است که دیگران به ما بگویند که رابطه شما با هم خوب نیست، چون چیزی وجود دارد که از چشم ما یا پنهان مانده یا به عمد خواستیم در مورد آن حرف نزنیم. فرقی نمی کند کدامیک باشد در هر صورت مشکلی وجود دارد که بدون بررسی در زندگی ما به حیات خود ادامه می دهد و ریشه هایش را محکم تر می کند.

آیوی و تئو بعد از صحبت های دوستان شان حس می کنند که حتما چیزی هست که از نگاه دیگران نارضایتی از رابطه دیده شده است و تصمیم می گیرند که کاری برای این مشکل انجام دهند.

دوباره تاکید می کنم اینکه دیگران شما را به این نتیجه برسانند که مشکلی در زندگی تان وجود دارد اصلا خوب نیست.

می دانید چرا؟

  • شما خودتان متوجه نشده اید و این مساله بسیار پر رنگ است چون بقیه آن را به طور شفافی دیده اند.

  • شما با خودتان در آشتی و صلح نیستید. (حتی بعد از شنیدن حرف های دیگران تئو و آیوی فکر می کردند آیا مشکلی هست)

آنها یک مسافرت کوتاه بدون بچه ها ترتیب می دهند تا باهم باشند و همه چیز مثل قبل شود.

حتما با خودتان فکر می کنید که مسافرت دونفره در یک هتل رویایی و تفریح و .... همه چیز را سر جای خودش می گذارد و مشکلات به خودی خود و ناگهانی با عوض کردن کوتاه روتین های روزانه حل می شوند. اگر تا این حد فانتزی فکر می کنید باید بگویم کاملا در اشتباه هستید.

تئو و آیوی در هواپیما با هم مهربان هستند و روماتیک حرف می زنند و احساس خوبی دارند که اقدامی برای ترمیم رابطه شان انجام می دهند. در حالیکه آیوی خواب است، یکی از مسافران که گویا قبلا تئو را می شناخته با او در مورد شغلی عالی که در یک شرکت معتبر دارد حرف می زند و اینکه مشغول طراحی چه ساختمان هایی است. اشاره کوچکی به خراب شدن ساختمانی که تئو طراحی کرده بود می کند و اینکه در این صنف این چیزها به راحتی فراموش نمی شود.

تئو منقلب می شود، تا می تواند مشروب می خورد و در انتهای پرواز برای پیدا کردن دستمال کاغذی که روی آن طراحی کرده بود زباله ها را داخل هواپیما خالی می کند.

چه اتفاقی برای تئو افتاد، او که گفته بود من آن ماجرا را فراموش کرده ام.

ذهن فرد چیزی را فراموش نمی کند، منتظر می ماند تا در موردش حرف بزنید، آن را بررسی کنید و به جمع بندی برسید. در این حالت که معمولا بهترین حالت ممکن است باز هم چیزی پاک نمی شود. آنها مانند طبقه بندی فایل ها در کامپیوترتان دسته بندی شده و به فولدر بررسی شد اضافه می شوند. گاهی اگر آن مورد خاطره ای ناراحت کننده باشد به آرامی با صحبتی، منظره ای، موسیقی  یا رایحه عطری دوباره ظاهر می شود اما کاملا متفاوت، چرا؟ چون قبلا آنالیز شده و جایگاهش مشخص است پس با شدتی کم و محدود لحظاتی یادآوری می کند و تمام.

برای تئو مساله کاملا فرق دارد. او همه چیز را زیر فرش زده بود، احساسش نسبت به خراب شدن ساختمان، اینکه بیکار شده است، سرخوردگی و شکست و ... تمام این موارد بدون بررسی رها شده بود بنابراین وقتی دوباره در مورد آن صحبت می شود مانند زخم بازی عمل می کند که دوباره شروع به خونریزی کرده است. تئو دوباره بی کفایتی و ناکامی خود را به یاد می آورد و ویران می شود.

آیوی قرار دوستانه ای قبل از شام با دوستانش دارد، تئو حال مساعدی ندارد و قرار می شود در هتل بماند و آیوی قبل از ساعت هشت شب باز گردد. متاسفانه آیوی هم لذت و اشتیاق آشپزی در کنار دوستانش را به قرار شام با تئو ترجیح داد، یا به عبارت بهتر چون توجه به زندگیش در اولویت نبود و او در این زمینه فکری برای تغییر آن نکرده بود.

آیوی نیمه شب با حالتی پریشان و خواب آلود به اتاق هتل می آید و در حال مستی به تئو می گوید: «تو نتوستی خودتو جمع و جور کنی و این چیز خوبی نیست و از هوش می رود!»

مشکل کجا بود؟

آیوی : حرف نزدن در مورد مسائلی که او را اذیت می کرد

تئو : حل نکردن مساله ای که آزارش می داد و اصرار به فراموش کردن آن

سفر تمام می شود و آنها بدون اینکه چیزی تغییر کند به خانه بر می گردند.

نکته مهم: هیچ وقت نکنید که جابه جا شدن، به سفر رفتن و ... مشکل یا مساله شما را می کند. تنها کاری که انجام شده حرکت از نقطه به نقطه ای دیگر با همراهی مشکل حل نشده به عنوان همسفری جدانشدنی اتفاق افتاده است!

تئو می خواهد دوباره از صفر شروع کند و مشغول کار شود، آیوی می خواهد شعبه های بیشتری راه اندازی کند. آنها هنوز مسائل خود را حل نکرده اند پس هر کاری انجام دهند باز هم مشکل حل نشده از روزنی یا درزی کوچک خودش را در زندگی شان نمایان می کند.

آیوی پیشنهاد می کند تئو خانه رویایی شان را در زمینی با چشم انداز اقیانوس طراحی کند و او هم مخارج ساخت آن را با تاسیس شعبه های جدید فراهم می کند، استدلالش این است که هیچ کس لازم نیست از آنچه دوست دارد چشم پوشی کند و این یک معامله برد برد است.

ماجرا به کجا ختم شد؟ بدون در نظر گرفتن مسائل حل نشده تئو و آیوی مسائل شان را با برنامه ای جدید دور می زنند.

این جریان تا کجا ادامه دارد؟ تا زمانیکه به شدت با سر به زمین بخورند. شاید آن زمان بفهمند جایی باید نشست، بررسی کرد، فکر کرد و به نتایج قابل دسترسی رسید و اقدام درست را انجام داد.

ساختن خانه رویایی کنار اقیانوس آغاز می شود و پس از مدتی هزینه های خرید بهترین و با کیفیت ترین مصالح سر به فلک می کشد و آیوی و تئو دوباره از هم دور می شوند.

سه سال بعد بچه ها بزرگتر شده اند و می دانند که پدر و مادرشان سال هاست که با هم مشکل دارند. اینجا به جلسه درمان ابتدای فیلم برمی گردیم جایی که آیوی و تئو همه چیز را به مسخره گرفتند. هنگام بیرون آمدن از کلینیک هر دو بهم قول دادند که با هم مهربان تر باشند اما واژه ها آنقدر قدرتمند نیستند که بتوانند ارتباط در حال فروپاشی را سر و سامان دهند.

بچه ها بورسیه ای ورزشی از کالجی دور از خانه دریافت می کنند و می روند. آیوی احساس می کند که بزرگ شدن بچه ها را ندیده است و تئو هم با کنایه همین موضوع را به او می فهماند، چون بچه ها همه مسائل شان را با پدر مطرح می کرند، با پدر شادی می کردند و آیوی خودش را تنها، کنار گذاشته و مادر غمگینی می دید که باید به فکر شعبه جدید رستورانش باشد.

خانه رویایی ساخته شده است و آنها در خانه مهمانی ترتیب داده اند، همه چیز تا قبل از شام خوب است اما تئو و آیوی حرف های نزده شان را با طعنه و کنایه و گاهی مستقیم و با الفاظ رکیک نثار هم می کنند تا جایی که مهمانی به آشوب کشیده می شود و آیوی کیک بسیار زیبایی را که مدل خانه درست کرده بود به روی مهمان ها پرت می کند.

تلنبار شدن حرف هایی که در جای خود زده نشده در موقعیتی مانند گدازه های آتشفشانی فوران می کند و گداخته و تخریب گر عمل می کند.

اما بالاخره روز اعتراف فرا رسید هر چند با آبروریزی در مهمانی همراه بود اما گویا دیگر باید هر دو درون خود را خالی می کردند. رفتاری که می شد قدم به قدم با توصیه درمانگر آرام آرام تحلیل شود و بعد با رفتاری مناسب جایگزین شود.

آیوی و تئو دو طرف میزی بزرگ و آنتیک نشسته اند و همچنان بهم می تازند.

تئو: تو هیچوقت عذرخواهی کردن بلد نیستی و اینکه قبول کنی رنج یا آسیبی وارد کردی؟

آیوی: می دونی چرا، چون تو خیلی بهش نیاز داری و نیازهات تمومی ندارن.

تئو: اما من پیوند بین تو و خودم می خوام، تبادل صمیمت و پذیرفتن من با تمام عیب هام.

آیوی در حالی که ناراحت است از پشت درب حمام از تئو به خاطر همه نبودن هایش عذرخواهی می کند و می خواهد او را ببخشد.

اما تئو چیزی نمی شنود.

من از تو عذرخواهی می کنم جمله بی نهایت ساده اما پیچیده ای است. اگر فقط بیان شود که تنها یک عبور موقت است. اما در صورتیکه با پذیرفتن خطاها و جبران آن ها و تکرار نکردن گفته شود کاربردی شده و تداوم ارتباط دوستانه یا زندگی مشترک را رقم می زند.

شما چگونه عذرخواهی می کنید؟ آن را جمله ای برای رد شدن می بینید یا درنظر گرفتن جدی مسائلی که تا به حال از آنها غافل بوده اید؟

از نگاه روانکاوی، عذرخواهی درست فقط «ببخشید» گفتن نیست؛ یک فرایند چند مرحله ای است که باید از دفاع، انکار و توجیه عبور کند و به پذیرش رنج طرف مقابل برسد.

 مشکل اصلی تئو و آیوی درست همین جاست، دقت کنید که آن دو بارها به سمت عذرخواهی می‌روند، اما عذرخواهی‌ شان خیلی زود به توضیح، توجیه، یا حمله برمی‌گردد؛ یعنی «پذیرش مسئولیت» کامل شکل نمی‌گیرد.

مراحل عذرخواهی موثر

  • پشیمانی واقعی: باید روشن شود که فرد از آسیبی که زده واقعاً متأسف است، نه فقط از پیامد بد آن. این پشیمانی باید از جنس بازنگری در رفتار باشد، نه یک جمله‌ سریع و تشریفاتی.

  • پذیرش مسئولیت: مهم ‌ترین بخش این است که فرد خطا را به خودش نسبت بدهد، نه به سوءتفاهم، لحن طرف مقابل، یا شرایط بیرونی.

  • همدلی با رنج طرف مقابل: عذرخواهی سالم یعنی نشان دادن این‌ که می‌فهمم این کارم چه اثری روی تو گذاشته؛ این مرحله برای ترمیم رابطه حیاتی است.

  • جبران و اقدام اصلاحی: فقط گفتن کافی نیست؛ باید کاری انجام شود که خسارت را کم کند یا رابطه را ترمیم کند.

  • تعهد به تغییر: در نهایت باید یک نشانه‌ معتبر از تغییر رفتار وجود داشته باشد، نه وعده ‌ای مبهم و تکراری.

مواردی که در بالا به آن اشاره کردم در هر ناراحتی و دل آزردگی سهم مهمی را ایفا می کنند پس به سادگی از کنارشان رد نشوید. اگر از دست کسی دلخور هستید ببینید چطور می توانید با گفتگو و پذیرش مسئولیت در اتفاقی که رخ داده از یکدیگر عذرخواهی کنید.

روز بعد آیوی صبحانه مفصلی تهیه کرده اما تئو برای دویدن خانه را ترک می کند در راه اتفاقی می افتد که او را متوجه رابطه از دست رفته اش با آیوی می کند و تصمیمی می گیرد. او به کمک چند نفر نهنگی که در ساحل گیر افتاده است را نجات می دهند. تئو متوجه می شود فقط یک بار می تواند زندگی کند و باید از آن درست استفاده کند.

در بخش پایانی فیلم ماجرای طلاق با مالکیت خانه که تئو و آیوی هر دو خواهان آن هستند صحنه ها و دیالوگ های طنزی را ایجاد می کند که پیشنهاد می کنم این چند دقیقه را حتما ببیند، چون ایده های زیادی برای متقاعد کردن دیگری به واگذاری خانه به شما می دهد! البته در واقعیت هیچ وقت این کارها را انجام ندهید.

در نهایت آنها می پذیرند که تنها درد خودشان را دیده بودند اما درد دیگری را به رسمیت نشناخته بودند.

حواستان باشد وقتی نتوانید مسئولیت رفتار خود را بپذیرید عذرخواهی تبدیل به ابزار قدرت می شود. یک نفر می خواهد از زیر بار تقصیر بیرون برود و دیگری می خواهد برنده دعوا باشد.

نکته طلائی؛ یک عذرخواهی سالم

من می‌پذیرم که به تو آسیب زده‌ام، رنجت را می‌فهمم، برای جبرانش کاری می‌کنم و تلاشم را برای تغییر رفتار ادامه می‌دهم.

پی نوشت: به پایان بندی کلیشه ای فیلم خیلی توجه نکنید، نکات مهمی در این فیلم عنوان شد که می توان از آن ها برای بهتر زندگی کردن استفاده کرد.

زندگی مشترکرابطه عاطفییادداشت فیلمروانشناسیسبک زندگی
۰
۰
سارا قرائي
سارا قرائي
گاهي دوست دارم بنويسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید