
برای آشنایی با پست هایی که با این تصویر منتشر می شوند اینجا را بخوانید.
چند روز پیش خیلی اتفاقی مقاله ای می خواندم که از تجربه درمانگری نوشته شده بود، چیزی که برایم جالب بود نتیجه گیری نویسنده بعد از ساعت ها جلسه درمان بالینی بود.
در این پست گفته بودم که کتابم چگونه شکل گرفت و اتفاقا نکته هایی که نویسنده مقاله به آنها اشاره کرده بود را در تجربه نوشتن کتاب حس کرده بودم. به نظرم آمد که به طور خلاصه موارد را برایتان بازگو کنم.
داشتن مشکل = پیدا کردن راه حل
کاملا درست است اما در مسیر درمان این روند انتهایی است و چیزی که بیشتر مشاهده کردم این بود که مردم به اندازه ای که نیاز به درک عمیق دارند به راه حل های فوری نیاز ندارند. گوش دادن بدون قضاوت و همدلی، تایید و امنیت به همراه خود می آورد؛ پیامی که می رساند این است: تو و احساسی که الان داری بسیار مهم است.
بهتر است به جای عجله برای حل مشکل دیگران ابتدا همدلی و همدردی خود را به او منتقل کنید، این بزرگ ترین هدیه ای است که می توانید بدهید، لطفا آن را از کسی دریغ نکنید.
بگویید: «می دانم شرایط سختی را می گذرانی در موردش بیشتر صحبت کن.»
یقین داشته باشید که هر کس می داند چه چیزی برایش مناسب تر است، اگر آن را انجام نمی دهد دلایلی دارد. گاهی یک ساعت همدلی با فرد راهی را برای حل مساله اش فراهم می آورد که هیچ راه حلی به اندازه آن نمی تواند کاربردی و موثر باشد.
حتما این جمله را زیاد شنیده اید: این مسائل به گذشته مربوط می شده است و من باید طور دیگری باشم چون آنها تمام شده است. تا حدودی درست است. گاهی زمانی طولانی از مسائل ما گذشته است، اما حقیقت تلخی وجود دارد؛ این که زخم های حل نشده با گذشت زمان از بین نمی روند. آنها از سطح به عمق کوچ کرده اند و در لحظه ای حساس نگاه مان نسبت به خود، اعتماد به دیگران و حتی روابط و واکنش های ما را شکل می دهند.
به عنوان مثال توجه نکردن های پدر یا مادر در دوران کودکی باعث می شود در بزرگ سالی بی توجهی و اهمیت ندادن دیگران را امری عادی تلقی کنیم، می دانید چرا؟ چون گذشته سناریو نویس خوبی است و ما ناخودآگاه همان نقش را سال ها در زندگی بازی می کنیم و آسیب می بینیم بدون اینکه متوجه علت آن شویم.
خبر خوب این است که با آگاهی و شجاعت می توانید سناریو را بازبینی و بازنویسی کنید، چگونه؟
ساده است؛ به واکنش های عاطفی خود توجه کنید، ببینید آیا واکنشی که نشان دادید به اتفاقی که افتاده مربوط است یا شما را به یاد چیزی عمیق تر می اندازد، آنها را یادداشت و سپس تفکیک کنید این اولین قدم به سوی بهبودی است.
تا به حال دقت کرده اید که رفتاری که با دیگران دارید بسیار مهربان تر از رفتاری است که در شرایط مشابه با خودتان دارید. ما معمولا بسیار بی رحمانه با خودمان حرف می زنیم، با این فکر که این کار ما را به سمت رشد سوق می دهد اما کاملا اشتباه است، چون: انتقاد بی پایان ذهن را فلج می کند در حالیکه شفقت آن را التیام می بخشد.
تصور کنید دوستی در شرایطی که شما با آن دست و پنجه نرم می کنید روزگار می گذراند، اگر نزد شما بیاید آیا با ادبیات سخت گیرانه او را تنبیه می کنید؟ احتمالا این کار را نمی کنید و با او بسیار ملایم و پر محبت حرف می زنید.
پس سعی کنید از این به بعد گفتگوی درونی خود را تغییر دهید.
گفتگوی منفی را با صدایی ملایم تر جایگزین کنید و شفقت به خود را تمرین کنید. به جای اینکه فکر کنید من یک شکست خورده هستم سعی کنید فکر کنید من در حال یادگیری هستم و می توانم تغییر بدهم. حواستان باشد دنیای درونی شما دنیای بیرونی شما را شکل میدهد لطفا آن را به مکانی مهربان تر تبدیل کنید.
مردم بیشتر از نصیحت به درک نیاز دارند.
گذشته هرگز دفن نمیشود.
شفقت به خود کلید تغییر واقعی است.

شما هرگز به آن اندازه که فکر میکنید تنها نیستید و بهبودی همیشه ممکن است.
پی نوشت: هدف من در پست های چند خط برای بهتر زیستن کوتاه و مختصر نوشتن است، برای همین بیشتر توضیح نداده ام تا مطلب طولانی نشود.
Source