زندگی بدون تبلیغات!

این روزها همه به نحوی درگیر استفاده از تخفیفات و کوپن های تبلیغاتی مختلف هستیم که به نظر میرسد تبلیغات در حال کنترل تمام رکن های زندگی ماست و برایمان تصمیم میگیرد. چه چیزی را دوست داشته باشیم، چه چیزی را بخوریم، چه چیزی را بپوشیم و حتی به چه چیزهایی فکر کنیم. اگر این موضوع را جدی بگیریم به نظر خیلی ترسناک است که تمام علایق و ارزش ها توسط چندین شرکت تبلیغاتی در کشور و یا در دنیا به ما تحمیل شود به نوعی اینطور به نظر می آید تبلیغات، ویروسی است که برای بزرگترین و دست نیافتنی ترین کامپیوترهای جهان طراحی شده است! مغز انسان.

جسم انسان محدودیت ها و ظرفیت های فراوانی دارد اما این جسم با تمام محدودیت هایش یک ابر کامپیوتر را در خود گنجانده است و چه چیزی میتواند این ابر کامپیوتر را در بدن هر انسانی مختل کند؟ تنها یک ویروس!مخصوصا وقتی ما انتظار چنین چیزی را نداشته باشیم، مسلما فایروالی برای تفکرات و حفاظت از مغزمان در نظر نمیگیریم! اما چه کسی به مغز ما دسترسی دارد جز خودمان!

زلزله ای را تصور کنید اولین کار وقتی تکانی شما را متوجه خودش می کند، اینست که سر خود را با دستانتان بپوشانید اینکار غریضی هم هست چون جسم میداند مغز محل مدیریت و کنترل است و هیچگاه نباید از کار بی افتد. اما چطور اینقدر بی احتیاط شده ایم! ما امروزه هر کدام به نحوی قسمتی از زندگی مان متکی به فضای مجازی و آنلاین است اما بخش ترسناک ماجرا استفاده از تکنولوژی نیست. هرچند که میتوان بحث اینکه آیا ما تکنولوژی را کنترل می کنیم یا او ما را، مطرح کنیم اما میخواهم به نکته دیگری اشاره کنم قسمت ترسناک این داستان استفاده از فضای آنلاین و یا دیتاهای مختلف نیست بلکه عدم آمادگی ما در روبرویی است. وقتی زلزله کوچکی شما را میترساند، کیف کمک های اولیه تان را آماده می کنید، مدارک مهم تان در دسترس قرار می دهید اما چقدر اینکار را برای حفاظت از مغز اصیل مان می کنیم. ما معمولا برای حفاظت از سلامت جسمانی مان هزینه می کنیم و نگران می شویم اما چقدر نگران دیتاها و قضاوت ها و سنجش هایی که در مغزمان جمع آوری میشود، هستیم و چه میزان از آن مراقبت میکنیم تا مورد حمله قرار نگیرد.

وقتی خود را آماده نکنیم که انتظار چه چیزی را باید داشته باشیم و با پس زمینه ای خام به هر چیزی بنگریم به مانند این است که بچه خردسالی را در فضای مجازی بدون هیچ گونه محدودیتی رها کرده ایم؛ کاملا بی دفاع! پس چطور وقتی فایروالی برای روی مغزمان نداریم وارد میدان می شویم. اما به نظر من این فایروال هیچ چیز نیست جز آگاهی.

آگاهی لزوما دیتا یا حتی دانش نیست! آگاهی ترکیبی از دانش از منبع اصلی همراه با تحلیل درست و نگاه از زاویه درست است. اینکه چقدر از ما برای افزایش آگاهی مان تلاش کرده ایم، سوالیست که باید از خود بپرسیم! زیرا خوشبختانه یا متاسفانه هیچ کس در این مورد هیچ کنترلی ندارد و تنها هر فرد میتواند برای خودش فایروال نصب کند. وقتی به این نقطه میرسم معنی جهالت را تمام و کمال درک میکنم وقتی بدون آگاهی داشتن ذهنمان را بر روی هر چیزی باز می کنیم و در معرض دیتاها و بمباران تبلیغاتی قرار میدهیم به هیچ وجه نمی شود انتظار چیزهای خوب را داشت! جهالت آنقدر اهرم قوی می باشد که حتی فطرت انسانی را هم به چالش میکشد.

اما تبلیغات چه می کند با ما؟ این ویروس تمام عیار با تفکرات و مغز ما چه میکند؟ اگر خیلی ساده توضیح دهم کار ویروس اینست که ابتدا نقاط ضعف های شما را پیدا کند، باگ هایی که از آن طریق میتواند به مغز شما دست یابد را شناسایی کند. پس نقطه اول، شناسایی نقاط نفوذ خواهد بود. این نقاط نفوذ هم میتواند نداشتن فایروال باشد و هم پیدا کردن ظرفیت های مغز انسان ، نحوه فرآیندها و یا نحوه کنترل احساسات و عملکرد باشد. نقطه دوم، نحوه نفوذ است. اینکه از کدام طریق شما آسیب پذیر تر خواهید بود. نقطه سوم، گذشتن زمان است. مغز شما آلوده خواهد شد و تبدیل میشود به پله ای برای برآورده کردن خواسته های ویروس مورد نظر.

اما تبلیغات همان ویروس امروزه ماست که چالشی است برای تمام سنین! خیلی از این ویروس ها آنقدر جدی و خطرناک میشوند که کل جامعه را فرا میگیرند و طی سالها و حتی تغییر نسل ها همچنان باقی می مانند.

اینکه تفکرات شما چه میزان به حقیقت نزدیک است میتواند به شما کمک کند که خود را مورد سنجش قرار دهید که چه میزان در معرض آلودگی ذهنی قرار گرفته اید.

فراموش نکنیم مغز انسان که در آن، جسم و روح باهم هماهنگ میشوند اصلی ترین قسمت بدن انسان است که در تصمیمات ، تفکرات و رفتارهای انسان نقش اصلی را ایفا میکند.

پیشنهاد من اینست که در طول هفته روزهایی را برای خودمان تعیین کنیم و شروع به پاکسازی مغزمان از تبلیغات کنیم. روز بدون تبلیغات در هفته، همین امروز است.