
مرگ به تعبیری یعنی نابودی ناگهانی. شاید در مورد زمان دقیق زنده شدن اطلاعات کاملی نداشته باشیم، که در چندمین هفته در شکم مادر زنده میشویم و زندگی را شروع میکنیم، ولی مرگ برایمان واضح است. لحظاتی قبل هستی و وجود داری و لحظهای دیگر، وجود نداری. شاید جسم هنوز قابل لمس باشد، ولی انسان دیگر آنجا نیست، دیگر به عزیزانش نگاه نمیکند و نور زندگی از او رخت بسته است.
وقتی انسان از گذرگاه مرگ عبور میکند و نیست میشود، نشانههایی از خود باقی میگذارد که نور زندگی، هرچند بسیار ضعیف هنوز از آنها ساطع میشود. گرچه این نور خیلی ضعیف است و سوسوی آن را معمولا انسانهای نزدیک به او درک میکنند، ولی وجود آن را نمیتوان انکار کرد. ما انسانها با وجود حیات و کمالطلبی بینهایتمان، در نهایت زودتر از ساختهها و یادگارهای خودمان زندگی را ترک میکنیم. این یادگارها عمر بسیار بیشتری از ما دارند و گاهی اوقات مرزهایی از زمان و مکان را درمینوردند که در زمان زنده بودن تصورش را هم نمیکردیم.
به عنوان انسان قرن بیست و یکمی که میانهی خوبی با تاریخ ندارد، اطلاع چندانی از زندگی انسانهای پیش از خودم ندارم. نمیدانم آنها چقدر میتوانستند بعد از مرگ حضوری را که زمانی داشتند یادآوری کنند. شاید تا سالهایی نهچندان دور قدرتمندترین ابزار انسانها در این زمینه نوشتن و نامهها بودهاند.
ما این توانایی را داریم که انرژی را از زمین و هوای اطرافمان بگیریم، با آن فکر کنیم و این افکار را به ترکیبی از کلمات تبدیل کنیم و به وسیله یک جوهر، داستانها و معانی بسازیم که فارغ از ما زندگی پیدا میکنند. نامهها هم شکلی از این اتفاق هستند.
ولی من در دوران پسانامهها زندگی میکنم. اکنون افکار پریشانتر از آن هستند که بتوان آنها را با رشتهای به هم وصل کرد و بر یک یا دو صفحه کاغذ پیاده کرد. این روزها هر کدام از ما اکانتی داریم که در آنها اثری جسته و گریخته از خود جا میگذاریم. بسته به پلتفرم، تکههایی از روح خود را در اشکال مختلف در دریای اینترنت بارگذاری میکنیم و کمی آرام میشویم. در همین فضا با تکههایی از وجود دیگران روبرو میشویم و ته دلمان احساس آرامش میکنیم.
روح را میتوان تکهای باقیمانده از زندگی بعد از مرگ و جدایی تعریف کرد. با این تعریف، اکانتهای ما و محتویات آنها، ارواح ما هستند که بعد از مرگ ما، در فضای اینترنت پرسه میزنند و به زندگی ادامه میدهند. هر از چندگاهی چشم یک عابر را به خود جلب میکنند و یک زندگانی که زمانی در این دنیا جریان داشته را یادآوری میکنند. همانگونه که هر چه بیشتر عمر میکنیم مرگ بیشتری را هم تجربه میکنیم، هر چه از عمر اینترنت میگذرد، تعداد ارواحی که در آن سرگردانند هم بیشتر میشود. گرچه این ارواح به علت ایستا بودن با گذر زمان در میان زندگان مجازی گم میشوند، و خاکسترِ اطلاعات آنها را زیر خود پنهان میکند، ولی آنها همیشه آنجا هستند. آنها منتظرند.
ما انسانها همواره ارواحی از خود به جا گذاشتهایم. حال به شکل خاطراتی شیرین در ذهن یک کودک، یا ترکیبی از کلمات و جملات بر روی یک کاغذ کاهی و یا ترتیبی از صفرها و یکها در مجموعهای بیکران از اطلاعات. این کاری است که همیشه کردهایم.