سوگنامههای مردم در توییتر، اینستاگرام و تردز برای مکانهای سوخته و از دست رفتهی رشت بیش از سوگواری برای انسانهای از دست رفته است... اما چرا؟!
دراکولیچ در جستار سقوط، سوگنامهی پل موستار دلیل این موضوع را توضیح میدهد. این جستار برای پل قدیمی شهر موستار نوشته شده که در جریان جنگ، توسط ارتش کرواسی گلولهباران میشود.
حالا چه میشود که ما از تماشای فروپاشی برخی مکانها بیش از دیدن فروپاشی انسانها رنج میکشیم؟
دراکولیچ در این جستار مینویسد:
«چند وقت پیش، روزنامهها تصاویری از قتلعام مردم روستای مسلماننشین استوپنیدوی بوسنی منتشر کردند. یکی از عکسها زنی میانسال را نشان میدهد که چاقوی تیره و درازی گلویش را بریده. به یاد نمیآورم کسی برای آن عکس یا عکسهای شبیهشش گریه کرده باشد. از خودم میپرسم چرا دیدن تصویر پل ویرانشده برایم دردناکتر از دیدن تصویر آن زن است. شاید دلیلش این باشد که من فناپذیری خود را نه در مرگِ آن زن، که در ویرانی پل میبینم. ما انتظار داریم انسانها بمیرند. ما میدانیم عمرمان روزی به سر میرسد. اما انهدام یادمانهای تمدن چیز دیگری است. پل با آن همه زیبایی و وقار ساخته شده بود تا بیشتر از ما عمر کند. تلاشی بود برای به چنگ آوردن ابدیت. چون هم محصول خلاقیت فردی بود و هم ثمرهی تجربهی جمعی. چیزی فراتر از سرنوشت و فرجام فردی ما. آن زنی که مرده یکی از ماست اما پل همهی ماست… تا ابد!»
بله!
من هم فکر میکنم دلیلش همین باشد.
این روزها پاسخ خیلی از سوالهایم را در جستارها پیدا میکنم.
صدیقه حسینی - یادداشتها