طبق قانون بمیر و حرف نزن
با توام! شهروند خوبی باش!
زندگی کن بدون چون و چرا
کور و کر! گوسفند خوبی باش!
دست از پا خطا نکن! اینجا
سر هر جادهای، پلیسی هست
هر طرف که تو سر بچرخانی
عکس انگشتهای هیسی هست
یک نفر هست که برای تو
چشمبسته جریمه بنویسد
غصهات را دو تا حساب کند
عشق را نصفهنیمه بنویسد
با همین دستهای خالی و
پوچهایی که مشتتر شدهاند
از تعجب گذشتهای... از ترس
چشمهایت درشتتر شدهاند
چاه کندی برای غمهایت
گونههایت به چال افتادند
طبق قانون بمیر... در این شهر
گروگانهای مرده، آزادند!
صدیقه حسینی
شعر حذف شده از مجموعه شعر «خودکشی با تفنگ آبپاشی»