ویرگول
ورودثبت نام
سدنا موسوی
سدنا موسویمردمان خوب پیوسته درحال افزودن بر توانشان هستند
سدنا موسوی
سدنا موسوی
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

طرد شده از وطن

نقشه ای از این سرزمین کهنسال
نقشه ای از این سرزمین کهنسال

هر سخنی، هر جمله ای ،بهتر است بگویم که هر آغازی، با نمیدانم شروع می شود .نمیدانم حالا که ایران زمین خشک شده است ، مناسب است از احساس خود بگویم یا خیر. نمیدانم، از حال خود گفتن رنجش است یا سقف با امنیت. به آینده که نمیتوان نگریست. به گذشته هم ؛ به گذشته هم نمیتوان نگاه کرد . و اکنون ! اکنون که مینویسم، غم رخنه کرده بر قلبم، مدام در حال مشاجره با بغض هایم است . تصور کن ، باران درحال بارش و بوی خاک نم آلود را ، هرگز تجربه نکرده باشی. گمان میکنم ندانی آرامش آن لحظه چگونه است . یا ناراحتی ساده ای، که تنها از برای نداشتن نوشیدنی با طعم مورد علاقه ات در یک دکه است . احساسات ساده ای که هرگز چشیده نشده اند، تصورم نمی شوند!


به یاد دارم که احساسات ما هرگز ساده نبوده اند. در این سرزمین و این جغرافیا، احساسات ساده معنایی ندارد. نسل جدید هرچند تلاش خود را برای ساده بودن کرد . زیستن شادی چه در پی تفریح چه در پی کار ، زیستن غم ، چه در پی روابط چه در پی شکست ، زیستن زندگی ، همان زندگی که نسل های قبل به رغم تجربه نکردن، توانایی تصور آن را هم نداشتند؛ و به همین جهت، چه جنگ های داخلی که دیده نشد!

"انسان آزاده"

انسان ایرانی، از همان نسل جنگجوی آزادی خواه است . همان اشک مادری است که در آن هشت سال جنگ تحمیلی، برای سلامتی فرزندش ریخته شد . همان کودکی، که آرزوی بازی با پدرش هرگز محقق نشد. همان شاعری، که در پی اعتقاداتش کشته شد . همان انسانی، که برای جنگی از قحطی مرد، که در آن نقشی نداشت ؛ و تمام رهبرانی که در این سرزمین در پی آبادی این مرز بوده اند . احساسات سخت، ایرانی و ایرانیان را به وجود آورده است . انسان آزاده، در این جغرافیایی که چشم جهانیان به آن است، ناممکن است. این سرزمین اسیر رفتار انسان هایی است که طمع از وجودشان خروشان می شود .

اما نمیدانند طمع ما، برای نگاهداشتن این خاک بیشتر از طمع آنهاست . نمیدانند این جغرافیا آنقدر با مردمانش در این خاک ریشه درانده که هرگز از پای در نمی آیند . نمیدانند تمام آن لاله ها در دشت، قطره های خون زندگی هایی است که حالا ، روحشان مراقب ایرانشهر است .

نمیدانم

نمیدانم با این احساسات پیچیده چه کنم؟ نمیدانم در این حال و احوال نامشخص به کودکی پر از ترس ، نوجوانی پر از ویروس یا جوانی جنگ زده و تجاوزشده، به بزرگسالی ماتم زده یا به میانسالی که شاید نباشد، فکر کنم. نمیدانم!

برایم بگو ایران چیست؟ چیست که اینگونه فشرده غم و افسوس را تحمیل میکند اما ذره ای از آن را هم به غیر ایرانی نخواهیم داد.آیا من فرزند طرد شده ام ؟ یا یک نهال خشک شده در خاکی که آبش جاری از خون هاست ؟

https://virgool.io/@sedna.msvi.1/%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-bs79suzm99am

ایران زمینجنگ تحمیلی
۹
۱
سدنا موسوی
سدنا موسوی
مردمان خوب پیوسته درحال افزودن بر توانشان هستند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید