ویرگول
ورودثبت نام
سدنا موسوی
سدنا موسویمردمان خوب پیوسته درحال افزودن بر توانشان هستند
سدنا موسوی
سدنا موسوی
خواندن ۳ دقیقه·۷ ماه پیش

زندگی رو میرونم!

دنده عقب با اتو ابزار
دنده عقب با اتو ابزار

از کودکی،که مسیر زندگی من با ورزش رغم خورد؛ هرگز ذهنم سمت ماشین نرفت. وقتی که با دوپای خودم میتونستم تا 70 کیلومتر بر ساعت اسکیت کنم و با سرعت30 کیلومتر بر ساعت بدوم، چه به ماشین و چهارچرخ بیهوده!بی احترامی به دوستداران ماشین نشه، اما دوپا و سلامتی، چهارچرخ و هلاکتی!

کودکی و این تفکر اومد و رسید به تیم ملی جوانان، جایی که میدونستم میتونم به بیشتر از این ها برسم. چطوری؟من با دو پام توی نوجوانی؛ کلی دست انداز ، دنده عقب و خیابان های اشتباه و کوچه های بن بست زیادی رو رفته بودم. یکی از اون دنده عقب ها، آسیبی بود که پاهام رو ازم گرفت. نه اینکه پا نداشته باشم اما به فکر تعویضشون بودم. اگه پا رو میشد تعویض کرد چه اتفاقی توی این دنیا می افتاد ؟ به هرحال یه مدتی رو بدون ورزش گذروندم اما خب اینم از معایب پا و مزایای ماشین هاست. هرچند که بعد از جاده خرابه های زیاد؛ بالاخره یاد گرفتم چطوری از این دست انداز ها، درست رد بشم و چطوری از کوچه های بن بست بیرون بیام.

اون زمان های حساس نوجوانی، حسابی سرعت داشتم برم رو به جلو، حتی از دست هام هم استفاده میکردم. دوست داشتم این زمان های کند، هرچه زودتر برن و منم زندگی رو ببینم. یادبگیرم زندگی چیه؟ من باید چیکار کنم؟ پاهام اصلا درست حرکت کردن؟ خدایی نکرده جاده رو اشتباهی نرفته باشم؛ که دیگه برگشتش با پای فلج و باد خالی باشه!

بالاخره از تیم ملی که عبور کردم، از 20 سالگی گذشته بود و نه اسکیتی بود و نه چرخی که منو ببره! یه جورایی مسیری که رفتم رو گذاشتم همونجا بمونه و یک میانبر جالب زدم؛ که بتونم در آینده از اون جاده خاکی هم استفاده کنم . اصلا شاید بعدا آسفالتش کردم! حالا چرا میگم جالب ؟ چون من همیشه پاهای محتاطی داشتم، یعنی برای چراغ زردهای احتمالی این دنیا، یک چهارراه میزدم که خدایی نکرده این پا متوقف نشه که از کار افتاده بشه؛ وگرنه این خاکی که باید به سرم میزدم رو در نهایت باید به پاهام میزدم، تا یکم جون بگیره و بتونم یک دو سه قدمی روی این زمین بردارم.

سوای این بحث جالب بودن؛ به نقطه ای رسیدم که دیگه دلم نمیخاست زندگی بگذره، بااینکه همه همیشه بهم گوشزد می کردند ؛ خودم متوجه شده بودم که زندگی همینه، تازه سختی هاش بیشتر هم میشه. اون دست انداز های کوچیک، تبدیل میشه به دست اندازهایی که توی بعضی از شهر ها زیاد پیدا میشه. بزرگ بودنشون تپه ای رو تشکیل میده که دیدی رو به جلو نداری.

حالا که دنده عقب نگاه میکنم، بچه تر که بودم، زندگی محدود و منعطف به دنیای اطرافم بود، اما حالا که فلک زندگیم؛ سر به آسمون کشیده، باید حرکت های بیشتری داشته باشم؛ باید بیشتر از قبل قدم بزنم و راه برم حتی بااینکه خودم رو یک نسل زد پیر و فرسوده فکری میبینم، هنوز خیابون های زیادی رو نرفتم، چراغ قرمز های زیادی رو رد نکردم و کم تصادف کردم! چه آشفته بازاری شد اینجوری.

مامان همیشه میگه ماشین پاهاش کوتاهه، یعنی سریع تورو به مقصدت میرسونه اما خاطراتش با قدیمی شدنش از بین میره، فقط میخوای زودتر بفروشیش تا خرابی دستت نده. من هم فرسوده میشم اما احتمالا 70 سال دیگه باشه. عمرم از ماشن بیشتره و کارکردم هم با هر 24 ساعت به حالت اولیه برمیگرده . یکی از جوانب جالب من اینه که با کارکرد بیشتر؛ قوی ترم میشم . هرچی بیشتر راه برم عضلاتم بیشتر کمکم میکنن! تفاوت من اینه هیچ وقت قدیمی نمیشم و پاهای من مثل یک جعبه سیاه پر از خاطرات رنگی باقی میمونه که صدالبته با هرقدم میتونه یادآور هزارنوع خاطره باشه، اون خاطره میتونه با یک بوی عطر یک کفش و یک هوای ابری یادآوری بشه.

شاید این عنوان مسابقه، برای لحظات به یاد موندنی از ماشین ها بوده باشه اما ماشین زندگی من پاهامه! که باخود من به فراموشی سپرده میشه. ولی من هم جوانی ساده و بی ماشینم که اگه ماشینی زیر پام بود میتونستم از اون تا ساعتها صحبت کنم. به قول بعضی ها" به آنچه نیابد، طعنه زند"

https://virgool.io/@sedna.msvi.1/%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-bv62eyrcajdg
دنده عقب با اتو ابزارویرگول
۱۶
۰
سدنا موسوی
سدنا موسوی
مردمان خوب پیوسته درحال افزودن بر توانشان هستند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید