وقتی سکوت میکنی همه فکر میکنند خب حرفی نداری برای گفتن!
من از خودستایی متنفرم. به هر طریقی. اینکه یک نفر بشینه و مدام از خودش و توانمندیهاش و دستاوردهاش بگه واقعاً خستهام میکنه.
خیلی دلم میخواد اون لحظه به چنین آدمی بگم که خب من برای چی باید این حرفها رو بشنوم. از اون بدتر اینه که این اتفاق اسمش present کردنه. و با این روش اون آدم قراره شناسایی بشه و بهش کار و پروژه محول بشه.
نمیدونم چرا نمیفهمم که یک نفر باید یکساعت حرف بزنه و سر بقیه رو درد بیاره که این همه دستاورد داره...
واقعا معتقدم که اگه دستاوردی باشه خودش حرف میزنه جای تو و لازم نیست این همه تلاش کنی برای اینکه نشون بدی چقدر موفق و ارزشمندی:)))
اینکه این حرفها و حرکتها رو درک نمیکنم متأسفانه بیشتر باعث میشه به سختی گنجیدن در دایره آدمهای نرمال جامعه فکر کنم.
تقریباً همهی این حرفا و اتفاقات برای من بیمعناست و عجیبتر اینکه کسی در این چیزها با من همعقیده نیست:)