انسان با دو ترس به دنیا میآید:
ترس از صدای بلند، که او را به گریه میاندازد.
و دیگری ترس از بلندی وسقوط است.

این دو ترس، برای بقای او در روزهای اولیهی بشر، ضرورت داشته است
اما امروز، وقتی بچهها بزرگ میشوند، مثل من و شما ، ترسهای بزرگی در وجودمان است.
ترسهایی که فقط محدود به بلندی و صدای بلند نیست و دامنهی وسیعتری دارد.
همه این ترسها بازدارنده و ترمز است.
شاید در آن روزی که این ترس ابداع شد و آن را برای ما گذاشتند، برای این بود که من هدایت شوم، راه کج نرودم، عاقبت به خیر شوم، درس بخوانم ولی امروز ترس مرا فلج کرده است.
ترس خوب است اما به اندازه و در جای خودش.
در کودکی پدر و مادر با کنترلِ ما (اگر چنین کنی، دوستت نداریم، اگر آن کار را بکنی، رفوزه میشوی و…) ما را با ترسها هدایت کرده و ما را به جایی میرسانند که در حال حاضر «ترسو» باشیم.
«ترسو» کلمه بدی نیست.
حسی است که در همه ما وجود دارد.
خیلی خانمها، خیلی همسران، افسردهاند. برای آنکه نمیتوانند حقیقت را به همسرانشان بگویند. نمیتوانند بگویند من خوشحال نیستم، که این اخلاق تو مرا آزار میدهد، چون اگر بگوید، همسرش داد میزند و زندگی تلخ میشود، پس سکوت میکند!
هر جا که اضطراب و ترس زیاد است، مردم برای حفظ خودشان دروغ میگویند.
اگر در اداره و شهرتان و کشورتان دروغ زیاد است، دلیل این است که ترس زیاد است.بیاییم و آن ترسها را از میان برداریم.
دروغ، مادرِ پلیدیهاست. مثل اعتیاد به سیگار. خودِ سیگار به ظاهر چیز خطرناک و بدی نیست ولی مادر اعتیاد است. زمینهها را برای چیزهای دیگر فراهم میکند.
ترس، مادرِ پلیدیهاست.
در جوامعی که آلوده به ویروس دروغ اند، خنده و شادی وجود نخواهند داشت، اعتمادبهنفس کم میشود
باید کاری کنیم در خانواده ما تحت هر شرایطی هیچکس مجبور نباشد، دروغ بگوید. مثلا ظرفی را شکستید، اشکالی ندارد. خودت چیزیت نشد؟ اگر خسارتی وارد شده، بدهید. این کار را خراب کردی؟ اشکالش چیست؟ حداکثرش 100 تومان جریمه میشوی، اما دروغ نگو.
اگر مأمور پلیس تو را جریمه کرد، دلیل دروغ نیاور. ضرر دروغت، بیشتر از ضرر جریمه است!
اگر دیر میآیید، دروغ نگویید. ضررش بیشتر از دعوا و یا جریمهی دیر آمدنتان است.
خسارتِ دروغ، وحشتناک است.
میدانید مردم، چرا مواد مخدر مصرف میکنند؟
میدانید انسانها چرا مشروب میخورند؟
دلایل متعددی دارد ولی یک دلیل مهم این است که: فرد میخواهد کمی از تلاطم درونش را آرام کند؛ با خودش خوب نیست. میخواهد کمی آرام شود.
وقتی دروغ میگوییم، در درونم تضاد به وجود میآید.
دستگاه دروغسنج چگونه کار میکند. ؟؟چندتا سیم به دست من وصل است. وقتی دروغی میگویم، یعنی چیزی میگویم که به آن اعتقاد و باور ندارم، میخواهم دروغ را در مغزم بسازم، بدنم عرق کرده و مقاومت الکتریکی بدن و امواج مغزی تغییر میکند. این یعنی که خودم، خودم را تخریب میکنم.
یاد بگیریم:
صداقت داشته باشیم، اول با خودمان و بعد با دیگران.
الزامی برای دروغ گفتن نداشته باشیم.
نظرشما چیست؟