ویرگول
ورودثبت نام
AliSan
AliSan
AliSan
AliSan
خواندن ۱۳ دقیقه·۲۲ روز پیش

چرا با وجود میل به ازدواج، مجرد می‌مانیم؟

مقدمه: این متن ابتدا یادداشتی شخصی برای نظم‌دادن به افکار خودم درباره ازدواج بود. پس از مرور، به نظرم رسید برخی نکاتش می‌تواند برای دیگران هم مفید باشد، به همین دلیل آن را به اشتراک می‌گذارم. خوشحال می‌شوم دیدگاه‌ها و نقدهای شما را بخوانم.

البته تا حدی بن‌مایه مذهبی و جامعه هدف خاص خود را هم دارد اما خوب خواندنش خالی از لطف نیست. همچنین قسمت‌های دارای لحن موعظه‌ای این متن خطاب به خود گذشته‌ام هست لطفا سوءبرداشت نشود.

شروع متن:

اگر واقعا در زمانه کنونی می‌خواهیم ازدواج کنیم باید تفکر خود در مورد ازدواج را اصلاح کنی. اگر توقعات بیجا داشته و ‌بلوغ فکری نداشته باشی خیلی زود تو هم می‌روی جزو همان دسته میلیونی مجردها. حتی اگر پولدار و خانه‌دار و زیبا هم باشی تفاوت چندانی نمی‌کند. سنتی و مدرن(که با طرف از قبل دوستی کنی) هم از این لحاظ تفاوتی ندارد و فکر نکن که دوستی با طرف این مزیت را می‌آورد که این موارد را دور بزنی. سرانجام وقتی پای عقد قرارداد بروی این موارد مطرح می‌شوند و یکسان هستند.

و اما چرا چند میلیون دختر مجرد و پسر مجرد داریم؟ با اینحال اکثر این افراد خواهان ازدواج در زندگی خود بوده‌اند؟ تا حدودی به علم آمار بر می‌گردد

دلیل اول: همه به دنبال بهترین هستند

فرض کن کیس ها را از لحاظ خوب بودن به ۱ تا ۱۰ تقسیم‌بندی کنیم

طبیعی هست که افراد ۷ تا ۱۰ بیشترین درخواست را دریافت می‌کنند و هرکس به طبقه بالاتر خود چشم دارد.

چه اتفاقی می‌افتد؟

  • افراد در طبقه پایین‌تر اصلا پیشنهادی دریافت نمی‌کنند ← مجرد

  • افراد طبقه بالا بیش از حد پیشنهاد دریافت می‌کنند ← خود را بالا گرفته و اکثرا را رد می‌کنند و شرایط غیرمنطقی می‌گذارند چون فکر می‌کنند همیشه پیشنهاد هست ← شرایط همیشه اینطور نمی‌ماند ← مجرد

  • افراد طبقه متوسط چون جواب رد دریافت می‌کنند و شرایط غیرمنطقی هست از ازدواج متنفر می‌شوند ← مجرد

دلیل دوم: اسطوره‌سازی از ازدواج

بسیاری فکر می‌کنند ازدواج باید تمام مشکلات زندگی را حل کند و همسر باید «چاره زندگی» باشد. ازدواج یک سفر مشترک است، نه مقصدی ثابت. نیاز به سختگیری شدید ظاهر عالی و خانواده‌کامل و ... نیست. در حد نرمال جامعه از طرف توقع داشته باش. در حدی که اگر از خودت هم بخواهند داشته باشی. هردو نیازی دارید که با ازدواج برطرف می‌شود و به طور ۴۰ سال با هم زندگی می‌کنید و همین. ازدواج هم چیزی عادی مثل دیگر روابط است مثل خانواده که با آنها تعامل داری. این تفکر را که داشته باشی از سخت‌گیری بی‌مورد اجتناب می‌کنی. لازم نیست طرف همه‌چیزش به تو بیاید.

حالا اگر این مرحله رفع نیاز برطرف شد و لایه‌های بالاتر را هم توانستی باز کنی که چه بهتر و اکثرا به هنر طرفین پس از ازدواج بر می‌گردد نه شروع کامل قبل از ازدواج.

در قالب داستان بیا نتیجه را بگویم:

به شخصی گفتند در جنگلی بلندترین درخت را بیاور اما هرچه جلو رفتی دیگر حق نداری برگردی و قبلی را انتخاب کنی. اینقدر در جنگل جلو رفت با اینکه درختان بلند زیادی را دید اما گفت شاید بلندتر هم پیدا شود. این شد که تا آخر جنگل رسید و به امید اینکه بلندترین درخت را پیدا می‌کند.

اما به او گفتند برو در این باغ حالا یک میوه سیب خوشمزه و خوب بیاور. به اولین درخت که رسید سیبی سالم و عادی را چید و آورد.

چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟

شاید این سیب بهترین نبود اما پوسیده و خراب هم نبود و نیاز او را کامل برطرف کرد. ازدواج هم همین هست. شاید نقص زیاد داشته باشد اما همین که نیازت(منظور نیاز عاطفی و خانواده و ... هم هست نه صرفا جنسی) را برطرف می‌کند یعنی به هدفت رسیده‌ای.

این از سر بی‌خردی هست که کل باغ را در نهایت بگردی و هیچ‌یک را پسند نکنی هم سیب می‌پوسد و هم تو گرسنه می‌مانی.(این مثل را برای هر دو جنس در نقش همان انتخاب‌کننده سیب گفتم.)

حتی در ریاضیات هم ثابت شده است و راه‌حل دارد. توصیه می‌کنم مسئله معروف (Secretary Problem) که از الگوریتم توقف بهینه برای حل آن استفاده می‌کنیم الگو بگیری.

دلیل سوم: کمال‌گرایی در انتخاب

بسیاری از افراد جامعه واقعا تشنه ازدواج نیستند. آنها کمالگرا هستند و تا شخصی با تمام ویژگی‌های خود را پیدا نکنند قبول نمی‌کنند. در مواجهه با این افراد دلسرد نشو. مشکل از تو نیست. اگر پسر پادشاه هم به خواستگاری اینها برود یک عیبی رویش می‌گذارند. در اطرافیان خودمان هم از این قبیل افراد کم نیستند. تنها زنگ خطری که باید رعایت کنی این است که نباید بگذاری این افراد دیدت را نسبت به کل جامعه بد کنند و از ازدواج منصرف شوی.

همانند فردی هستند که چنین توقعی داشت:

لباسی داشته باشد که هم مثل زره فولادی محکم باشد(ارزش‌های اخلاقی) تا در جنگ آسیب نبیند، و هم مثل ابریشم نازک و خنک و رها باشد(مادیات و مدرنیته) تا از آن لذت ببرد، و هم قیمتش به اندازه یک تکه پارچه کهنه ارزان(دسترسی آسان) باشد که به راحتی آن را تهیه کند. می‌شود هریک از اینها را جداگانه داشت، اما لباسی که همه‌شان را در حدنهایی با هم داشته باشد وجود ندارد.

و اما دست آخر این افراد چه عاقبتی پیدا می‌کنند؟ یا مجرد می‌مانند یا در تله خستگی تصمیم و انتخاب مبهم می‌افتند

یعنی چه؟ یعنی از بس گزینه‌های آشنا را رد کرده‌اند فردی می‌آید که آنها واسطه‌ای برای شناخت واقعی طرف مقابل ندارند. اینجا ذهنشان چون در خستگی انتخاب گیر افتاده است و حالا تشنه شده‌اند آن مواردی که برایشان ابهام دارد را به طور پیشفرض بدون ایراد فرض می‌کنند. این فرد هم کافیست که با فریب‌کاری عیب‌هایش را بپوشاند و خود را کامل نشان دهد نتیجه اینکه ازدواج شکل می‌گیرد اما وقتی ازدواج کردند آنوقت می‌فهمند که چه کلاهی سرشان رفته است و یا به نارضایتی در زندگی و یا به طلاق زودهنگام منجر می‌شود.

سخت‌گیری زیاد، به مرور زمان باعث می‌شود گاردِ دفاعی آدم پایین بیاید و در نهایت با یک «کلاهبردار عاطفی» ازدواج کند، چون آدم‌های سالم و صادق (که عیب‌هایشان رو است) قبلاً رد شده‌اند.

دلیل چهارم: شروط نامتوازن

هرچه شروط ازدواجت بیشتر ← مزایایی هم که به طرف مقابل میدی باید بیشتر باشد.

مثلا اگر می‌خواهی حق طلاق را خودت داشته باشی و مهریه را هم پایین تعیین کنی اینکه از طرف جهیزیه سنگین و دیگر مادیات سطح‌بالا را هم توقع داشته باشی واقعا منطقی و عقلانی نیست. یا مثلا اگر رسمِ خاصی را می‌خواهی وارد ازدواج کنی، نباید توقع داشته باشی که طرف مقابل هم در مقابل، انتظار یا شرطی نداشته باشد.

بله، اگر طرف مهریه بالا خواست یا شرایط عجیب و غریب تو هم این شرایط عجیب و غریب را درخواست کن که فکر نکند ساده هستی و کم آورده‌ای اما بدان که این لج و لجبازی‌ها به ازدواج ختم نمی‌شود.

به عبارت دیگر مثل یک ترازوی دو کفه‌ای می‌ماند. هرچیزی وزن خودش را دارد و می‌توانی معادل وزنی که در اینطرف کفه داری آنطرف هم بگذاری پس باید حواست باشد این سهمیه‌ات را چه چیزهایی بر می‌داری.

بهتر است هم برای داشتن زندگی پایدار طبق معیارهای انسانی پیش بروی یعنی اینکه طرف اخلاقش خوب باشد باید برایت اولویت داشته باشد تا اینکه طرف زیبا باشد. هرچه بیشتر بنیادهای اساسی را نادیده بگیری و میل خودت را دخیل‌تر کنی شاید رضایت کوتاه‌مدت افزایش پیدا کند اما ریسک واپاشی افزایش پیدا می‌کند. مفصل‌ترش در متون اخلاقی ما هست.

دلیل پنجم: نداشتن خط قرمز مشخص

ندانستن اینکه واقعا چه چیزی نمی‌خواهی خودش مهمترین دلیل سردرگمی و انتخاب اشتباه هست. باید لیستی داشته باشی و تعیین کنی چه مواردی واقعا برای تو خط قرمز هستند به دو دلیل:

  • ۱- این خط قرمز به تو اصولت را یادآوری می‌کند و نمی‌گذارد ویژگی‌های دیگر حواست را پرت کنند که بعدا پشیمان شوی.

  • ۲- خواسته‌هایت را بتوانی از خط‌قرمزهایت تمایز دهی و بی‌جهت گزینه‌ای را رد نکنی.

مثلا شخصی برایش مهریه بیش از ۵ سکه خط قرمز هست اما ظاهر طرف جزو لیستش نیست. فرض کنیم با دو شخص برخورد می‌کند که بقیه شرایط یکسان‌اند:

  • شخص اول: ظاهر بسیار زیبا،خانواده نسبتا حامی، مهریه بالا

  • شخص دوم: ظاهر عادی، خانواده بی‌طرف، مهریه کم

مسلما باید گزینه ۲ را انتخاب کند چون گزینه یک هرچقدر هم خوب باشد از خط قرمزش رد شده است هرچند وسوسه‌انگیز است.

و این را هم در نظر بگیر که هر خط قرمزی که اضافه می‌کنی طیف وسیعی از انتخاب‌ها را از دست می‌دهی پس آنها را عاقلانه انتخاب کن.

دلیل ششم: نپذیرفتن موقعیت واقعی

بعضی افراد به‌دلایل مختلف مثل محدودیت جسمی، شرایط خانوادگی خاص، نداشتن برخی امتیازهای اقتصادی، یا فاصله‌داشتن با عرف غالب جامعه عملاً با بقیه در یک نقطه‌ی برابر وارد بازار ازدواج نمی‌شوند. مسئله این نیست که این شرایط لزوماً بد یا شرم‌آورند مسئله اینجاست که فرد بدون پذیرش این واقعیت با همان توقعات رایج و در همان میدان عمومی دنبال انتخاب می‌گردد.

نتیجه معمولاً یکی از این سه حالت است:

  • یا مدام رد می‌شود و کم‌کم اعتمادبه‌نفسش را از دست می‌دهد،

  • یا وارد رابطه‌ای می‌شود که از اول روی پنهان‌کاری بنا شده،

  • یا کلاً از کل فرایند ازدواج دل‌زده می‌شود و آن را بی‌معنا می‌داند.

راه‌حل چیست؟ بازتعریف میدان بازی

راه‌حل نه انکار واقعیت است و نه فرو رفتن در نقش قربانی؛ راه‌حل، جستجوی آگاهانه در میدانی است که قواعدش منصفانه باشد. حتماً نباید از جامعه کنار بکشید، بلکه باید در همین فضا به دنبال «آدم‌های منطقی‌تر» بگردید. دنیا ۵۰ درصد زن و ۵۰ درصد مرد است. در میان این جمعیت، کسانی هستند که شاید شبیه آن نسخه‌ی ایده‌آل و رویایی ذهن ما نباشند، اما نسخه‌ی موازی و هم‌کفو ما محسوب می‌شوند؛ کسانی که پیچیدگی انسان را می‌فهمند و به جای قضاوت، نقص‌ها را می‌پذیرند.

البته پنهان‌کاری شامل مسائلی مثل بیماری‌های خاص، ازدواج رسمی سابق یا مسائلی که قانوناً حق طرف مقابل است، نمی‌شود و اینجا بحث صرفاً درباره‌ی خطاهای شخصی و روابط گذشته است.

اصل حفظ حریم شخصی: لازم نیست همه چیز را جار بزنید

در این مسیر، لازم نیست هر عیبی که دارید یا هر خطایی که در گذشته کرده‌اید را فریاد بزنید؛ همان‌طور که فرصت نمی‌کنید تمام فضایل خود را یکجا بگویید. قاعده‌ی عقلانی و شرعی این است:

«گناهی که تاثیرش از بین رفته و مربوط به گذشته است را نباید به کسی بگویید.»

مگر اینکه مسئله‌ای باشد که لو رفته و در سطح فامیل یا محله همه از آن باخبرند (که طرف مقابل در تحقیقات محلی متوجه می‌شود). اما اگر خدا پوشانده، شما نباید پرده‌دری کنید. گفتن آن علاوه بر اینکه شرعاً حرام است (افشای راز مؤمن و ریختن آبروی خود)، هیچ سودی برای طرف مقابل ندارد و تنها باعث بدبینی و ویرانی اعتماد می‌شود. نتیجه‌ی این صداقت‌های بی‌جا، همین وضعیت فعلی جامعه است که اکثر جوانان به دلیل وسواس‌های بیهوده مجرد مانده‌اند.

پروتکل دفاعی در برابر تهدید و باج‌گیری:

حال اگر در این میان کسی (مثلاً از روابط گذشته) پیدا شد که تهدید به افشاگری و بردن آبرو کرد، نباید میدان را خالی کنید یا باج بدهید. اینجا باید با «مهندسی معکوس ترس» عمل کنید:

  • ۱. موضع‌گیری حقوقی قاطع (نه اعتراف، نه داستان‌سازی)

  • در مواجهه با تهدید به افشا، نه اعتراف کنید و نه وارد توضیح جزئیات شوید. در عصر تکنولوژی، تصویر، پیام یا فایل دیجیتال به‌تنهایی سند قطعی محسوب نمی‌شود و امکان جعل، دست‌کاری یا خارج‌شدن از بستر واقعی آن بالاست. موضع عقلانی این است که بدون ارائه‌ی حکم قضایی معتبر، هر ادعا را اثبات‌نشده بدانید و وارد بازی روانیِ تهدیدکننده نشوید.

  • ۲. واکنش قانونی بازدارنده (نه تهدید، نه دروغ)

  • اگر فردی با ادعای داشتن مدرک قصد فشار، تهدید یا تخریب آبرو داشت، به‌جای ترس یا باج‌دادن، باید مسیر را شفافاً قانونی کنید. یادآوری روشن و محترمانه‌ی جرایمی مثل تهدید، اخاذی، نشر اکاذیب و هتک حیثیت معمولاً برای متوقف‌کردن چنین افرادی کافی است؛ چراکه بار اثبات ادعا برعهده‌ی مدعی است، نه شما. در این مرحله، بهترین واکنش این است که اعلام کنید هرگونه اقدام او را از مسیر قانونی پیگیری خواهید کرد و از ورود به جدال شخصی یا روایت‌سازی پرهیز می‌کنید.

اگر ناخواسته فهمید چه؟ (بلوغ در برابر قضاوت صفر و یکی)

یک نگرانی رایج، ترس از برملا شدن حقیقت در آینده است. اما باید دانست حتی اگر روزی علی‌رغم تمام ملاحظات، موضوعی به شکل ناخواسته برملا شد و او نتوانست آن را بپذیرد، این بیشتر نشان‌دهنده‌ی تفاوت در نگرش به زندگی، خطاپذیری انسان و امکان تغییر است تا «برتری اخلاقی» یا «نقص اخلاقی».

چرا؟ چون هیچ‌کس در جایگاهی نیست که از بالا قضاوت کند؛ و نمی‌توان با قطعیت گفت اگر فردی دیگر در همان شرایط محیطی، فشارهای روانی و موقعیت مشابه قرار می‌گرفت، لزوماً تصمیم متفاوتی می‌گرفت.

این به معنی درست دانستن گذشته یا نادیده‌گرفتن مسئولیت فرد نیست، بلکه تأکید بر این است که انسان می‌تواند رشد کند و امروزِ او الزاماً تداوم دیروز نیست. با این حال، لازم است این موضوع را با درنظرگرفتن ظرفیت، ارزش‌ها و چارچوب‌های طرف مقابل سنجید؛ و اگر در این مسئله تفاوت بنیادی وجود دارد، عاقلانه‌تر است وارد ازدواج با چنین فردی نشد تا نه به خود آسیب برسد و نه به طرف مقابل.

سخنی با انتخاب‌کننده: دنبال قدیس نباشید

روی دیگر سخن با کسی است که در جایگاه انتخاب‌کننده قرار دارد. باید بدانید که آدم‌های صفر و یکی (یا فرشته یا شیطان) وجود ندارند. اکثر افراد دارای یک «گذشته‌ی خاکستری» هستند. اصرار بر یافتن فردی که هیچ‌گاه پایش نلغزیده، نشانه‌ی عدم واقع‌بینی و ناتوانی در درک پیچیدگی زندگی انسانی است.

جامعه‌ای که در آن افراد دنبال همسری می‌گردند که هیچ‌گاه پایش نلغزیده باشد، جامعه‌ای است که در آن:

  • ۱- ریاکاری رشد می‌کند: چون همه مجبورند نقش قدیس را بازی کنند.

  • ۲- خطر انتخاب اشتباه بالا می‌رود: فرد “ایزوله” (که فقط شانس گناه نداشته) انتخاب می‌شود و فرد “آگاه و قوی” (که از سر بی‌خردی گذشته وارد گناه شده و در حال حاضر آگاهانه توبه کرده) رد می‌شود.

اگر جامعه بپذیرد که افراد می‌توانند تغییر کنند، پس گذشته‌ای که فرد از آن پشیمان است و بر آن غلبه کرده، نباید حکم ابدی برای محرومیت از تشکیل زندگی مشترک باشد.

دلیل هفتم: توهم معصومیت و خطای عدم اقدام

باور اشتباهی است که اقدام نکردن را با پاکی و برتری اخلاقی اشتباه می‌گیرد و فرض می‌گیرد که اگر پیشنهاد ندهی یعنی قدیس و پاک و خیلی والا هستی، در حالیکه در واقعیت اگر پیشنهاد ندهی نشان از کم خردی در از دست دادن موقعیت هاست نه نشان از قوی بودن تو.

در وصیت‌نامه حضرت فاطمه زهرا (س) می‌خوانیم:

مردان را چاره‌ای از ازدواج نیست.

و از امام علی (ع) نقل شده است که اگر فضیلتی در ازدواج نکردن بود، حضرت فاطمه زهرا (س) که سیده‌ی نسوان عالم است شایسته‌تر بود که ازدواج نکند.

ازدواج ذاتا یک فرآیند فعال است. تا پیشقدم نشوی و ذهنیت این را نداشته باشی که باید ازدواج کنم، رابطه شکل نمی‌گیرد. حالا شاید بترسی طرف بگوید «نه» خوب چه اشکالی دارد؟ در مورد دختران همینطور تا قبول نکنی کسی یک جلسه خواستگاری بیاید خوب چطور می‌خواهی فرد مورد نظر را انتخاب کنی؟ حالا فوقش آمد و پسند هم نکرد چه آسیبی به تو می‌رسد؟ اگر می‌آمد و موردی عالی بود و پسند می‌کرد پشیمان نمیشدی که چرا نگذاشته‌ای بیاید؟

اصلا مگر خودت هم موقعیت هایی را در ذهنت رد نکرده ای؟ اگر بنا بود همه در اولین تلاش به ازدواج می‌رسیدند چه می‌شد؟ بیا آن را با مثالی در مورد فروش بیان کنم:

فرض کنیم: هرکسی با هر تبلیغ و پیشنهادی در فروش موفق می‌شد.

نتیجه:

  • - مردم اجناسی را می‌خریدند که با نیازشان تناسب نداشت.

  • - اجناسی که مورد نیاز قشر خاصی بودند نایاب می‌شدند.

  • - از نظر ویژگی‌ها، تمایزی میان دو جنس وجود نداشت.

  • - اقتصاد جامعه در یک شبانه‌روز از هم می‌پاشید.

وقتی در دنیای واقعی در مورد مسئله‌ای ساده مثل فروش که جنس را می‌دهی و می‌رود باید ۲۰ جنس مختلف را ببینی و یکی را پسند کنی چرا در مورد مسئله گسترده‌ای مثل ازدواج این باور را داری که یا همان نفر اولی باید این امر انجام شود؟

جدا از این فرض کنیم واقعا پتانسیل بالایی داری. طرف علم غیب که ندارد ارزش تو را بفهمد. باید آنقدری مهارت داشته باشی که بتوانی خود را خوب Promote کنی(یعنی ارزش‌ها و توانمندی‌هایت را درست به طرف مقابل منتقل کنی). وقتی نتوانی این‌کار را انجام دهی برای او تفاوتی با آن فردی نداری که این مزایا را ندارد. این نکته برای خودت هم هست و عجولانه قضاوت نکن. طرف مقابل را دست کم نگیر شاید نتوانسته خود را خوب معرفی کند و چیز ارزشمندی را از دست بدهی.

در نهایت این را مدنظر داشته باش که «نه» مکانیزم فیلتر است، نه طرد.

یعنی نمی‌گوید که ذاتا بد یا کم‌کیفیت بوده‌ای بلکه نشان می‌دهد که با فیلترهای طرف مقابل همخوانی نداشته‌ای. فیلترها هم که سلیقه‌ای هستند. شاید اصلا استخاره گرفته و بد آمده است ایراد تو چیست؟! این نکته را خودت هم رعایت کن. اگر کسی پسندت نشد طوری به او نگو که به شخصیتش ضربه بخورد و فکر کند واقعا ایراد دارد و تصویر ذهنی از خودش را خراب نکن. به جای آن ایراد را گردن یک چیز خنثی بینداز مثلا اینکه سبک تفکر من متفاوت بود.

پایان.

ازدواجکمال‌گراییمهریه
۲
۰
AliSan
AliSan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید