
خطای تحلیلی این است که تصور کنیم چون آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر بدون رسیدن به اهداف خود هزینۀ سنگینی پرداختند، پس احتمال حملۀ جدید الزاماً کاهش یافته است. در سیاست امنیتی، گاهی نتیجه برعکس است: وقتی یک عملیات پرهزینه به هدف کامل نمیرسد، تصمیمگیران ممکن است نه به عقبنشینی، بلکه به طراحی ضربهای کوتاهتر، شدیدتر و متمرکزتر فکر کنند.
آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر بخشی از توان نظامی ایران را هدف قرار دادند و به آن آسیب زدند؛ اما بخشهای مهمی از ظرفیت موشکی، پهپادی، زیرزمینی، دریایی و هوایی ایران همچنان باقی مانده یا بازیابی شده است.
از سوی دیگر، این حملات برای آمریکا و اسرائیل کمهزینه نبود. آنها برای رسیدن به همین سطح از تخریب، مقدار قابلتوجهی از مهمات کمیاب، گرانقیمت و دیرجایگزین خود را مصرف کردند؛ بهویژه در حوزۀ پدافند موشکی، رهگیرهای پیشرفته و موشکهای دقیق.
اما ترکیب این دو واقعیت لزوماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست. اتفاقاً میتواند نشانۀ ورود به مرحلهای خطرناکتر باشد: مرحلهای که در آن طرف مهاجم میخواهد از جنگ فرسایشی پرهیز کند، اما همچنان بهدنبال تحمیل هزینۀ بالاتر به ایران است.
🔻چند عامل این خطر را زنده نگه میدارد.
نخست، بنبست مذاکرات. وقتی مسیر دیپلماتیک قفل میشود و نشانهای از گشایش دیده نمیشود، گزینۀ نظامی دوباره در محاسبات تصمیمگیران برجستهتر میشود؛ نه چون کمهزینه است، بلکه چون از نگاه آنها تنها ابزار باقیمانده برای تغییر محاسبات تهران است.
دوم، فشار اسرائیل. اسرائیل جنگ اخیر را پایان کار نمیداند؛ بلکه آن را مرحلهای نیمهتمام تلقی میکند: مرحلهای که بخشی از توان ایران را تخریب کرده، اما ظرفیتهای کلیدی را از بین نبرده است.
از نگاه تلآویو، هزینههایی که تاکنون پرداخت شده باید به نتیجهای ملموس منتهی شود. در داخل اسرائیل این تصور در حال تقویت شدن است که آتشبس فعلی دربردارندۀ دستاورد راهبردی کافی نبوده است، لذا فشار برای ادامۀ مسیر نظامی در حال افزایش است.
در کنار این، اسرائیل ماههای پیش رو را یک پنجرۀ فرصت سیاسی میداند؛ دورهای که در آن هنوز میتواند بر تصمیم واشنگتن اثر بگذارد و آمریکا را به مشارکت در یک کارزار نظامی دیگر قانع کند. نگرانی از تغییر توازن سیاسی در آمریکا، بهویژه با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، این احساس فوریت را در تلآویو بیشتر میکند.
سوم، محدودیت ابزار محاصره در کوتاهمدت. محاصرۀ دریایی، حتی اگر دردناک باشد، ابزار فوری نیست. زمان میخواهد، کامل نیست، راههای دور زدن دارد و ایران نیز ذخایر و انعطافهایی برای کاهش فشار دارد.
از طرف دیگر، اختلال در تنگه هرمز در حال وارد کردن خسارات فزاینده به اقتصاد جهانی است که در عمل زمان تصمیمگیران امریکا را محدودتر میکند. به بیان ساده، اگر فشار اقتصادی و دریایی بر ایران دیر اثر کند، اما هزینۀ آن برای اقتصاد جهانی زود ظاهر شود، گزینۀ نظامی دوباره جذابتر میشود.
چهارم، امکان باز شدن یک پنجرۀ عملیاتی جدید. حملۀ تازه الزاماً از دل تصمیمی برای یک جنگ طولانی آغاز نمیشود. گاهی یک فرصت مشخص میتواند محاسبات را تغییر دهد: یک فرصت اطلاعاتی مثلا تجمع فرماندهان عالی در یک محل، بحران داخلی یا ناآرامی، شکست آشکار مذاکرات، یا دستیابی به اطلاعات تازه درباره زیرساختهای حساس.
🔻برآورد من این است که عوامل پیشران حملۀ هوایی جدید بسیار جدیاند و در محاسبات واشنگتن و تلآویو ممکن است بر نگرانی دربارۀ هزینههای آن غلبه کند.
تجربۀ جنگ سی و نه روزه نیز بر شکل حملۀ بعدی اثر خواهد گذاشت. اگر تخریب بخشی از توان نظامی ایران چنین هزینهای داشته، آمریکا و اسرائیل ممکن است به این نتیجه برسند که در صورت اقدام دوباره، نباید وارد جنگی طولانی و فرسایشی شوند؛ بلکه باید ضربهای کوتاهتر، شدیدتر و متمرکزتر طراحی کنند. بنابراین در حملۀ جدید، هدف آنها نابودی توان نظامی ایران یا براندازی حکومت نخواهد بود. چنین هدفی بسیار پرهزینه، زمانبر و نامطمئن است.
هدف واقعبینانهتر، تحمیل هزینۀ سنگینتر در زمان کوتاهتر است؛ بهویژه علیه زیرساختها، انرژی، بنادر و مسیرهای لجستیکی. یعنی حمله به نقاطی که ادامۀ وضعیت فعلی را برای تهران پرهزینهتر کند و آن را به عقبنشینی از مواضع خود وادار سازد.
🔻پس کاهش ذخایر مهمات آمریکا و اسرائیل لزوماً به معنای عقبنشینی نیست. ممکن است آنها را از جنگ فرسایشی دور کند و به سمت حملهای کوتاهتر، شدیدتر و زیرساختی ببرد. خطر اصلی، جنگ کلاسیک طولانی نیست. خطر اصلی، حملات مرحلهای، متمرکز و خسارت آفرین است؛ حملاتی که هدفشان شکست نظامی ایران نیست، بلکه تغییر محاسبۀ تهران از طریق تحمیل هزینه است.
🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
www.shamspolitics.com