برداشت آزاد

شما از این تصویر چه برداشتی می‌کنید؟!

راستش من با دیدن این تصویر دو جرقه در ذهنم خورد که در ادامه از آن‌ها خواهم‌گفت.

  • اولین برداشتی که از این عکس کردم بحث چشم و هم‌چشمی بود.

منظورم از چشم‌وهم‌چشمی، همین رقابت‌های بی‌سرانجام است که روزانه شاهدش هستیم.

مثلا به کررات شنیده‌ایم:

«دختر یا پسر فلانی در کنکور رتبه‌ی سه رقمی آورده تو باید رتبه‌ی کنکورت دو رقمی بشه، یعنی از فلانی کمتری؟»

«دختر فلانی جهیزیه‌ای داشت بیا و ببین.

حالا ما چهار تا تیر و تخته بگیریم بدیم دخترمون ببره، مردم چی میگن؟ حاضرم خونم رو بفروشم ولی از صغری خانم کم نیارم!»

«پسر فلانی رفته خواستگاری دختری که فوق لیسانس داره، زن تو باید دکترا داشته باشه‌ها!!»

و…

شما با شنیدن این قبیل حرف‌ها دچار چه احساساتی می‌شوید؟

در ذهنتان چه حرف‌هایی می‌زنید؟

من که معتقدم انسان آن‌طور که می‌خواهد باید زندگی کند.

ما در زندگی هرکاری کنیم دیگران می‌خواهند نشان بدهند که از ما بهترند.

خیلی‌ها در این دام می‌افتند که خودشان را باید با دیگران مقایسه کنند!

خب به مثال‌ها بازگردیم.

در مثال اول شخصی که در آستانه‌ی کنکور قرار دارد، باید با چنین حرفی روبرو شده و  استرس مضاعفی را تجربه کند؟!

به فرض مثال آن بنده‌خدا رتبه‌ی ۱ کنکور شد.

هربار با یادآوری آن‎‌روزها چه حسی پیدا می‌کند؟

به عقیده‌ی من که تا زنده است از آن متنفر خواهد‌بود، زیرا عذاب کشیده و کسب آن رتبه بجز رنج چیزی برایش نداشته است!

در مثال دوم طرف حاضر است سقف بالای سرش را بفروشد اما جهیزیه‌ای که به دخترش می‌دهد با جهیزیه‌ای که دیگری داده برابری کند!

عقل هم خوب چیزی است البته اگر از آن استفاده کنیم!

اگر وضع مالی خوبی داری که هیچ؛ هرچقدر دوست داری هزینه کن، اما اگر آه در بساط نداری آیا واقعا مجبوری که به این مسائل بپردازی؟!

اصلا اگر سر هر کسی به زندگی خودش گرم باشد، کسی به چشم‌وهم‌چشمی فکر می‌کند؟!

  • دومین ایده‌ای که با دیدن این تصویر به ذهنم رسید این بود که: آدم‌ها کور خودشانند و بینای دیگران!

خب حالا این اصطلاح را برایتان باز خواهم‌کرد.

وقتی که دو نفر در طول زندگی مرتکب یک گناه یا اشتباه واحد می‌شوند اما کار خودشان را فراموش می‌کنند این اصطلاح به‌کار می‌رود.

آن‌ها به‌راحتی از گناه خود می‌گذرند و به قضاوت دیگری مشغول می‌شوند.

مثلا کافی است که در یک فضا بپیچد که فلان طرف یک مبلغی به کسی قرض داده و طرف‌مقابلش، پولش را خورده است.

عاقل اندر سفیه نگاهش کرده، بادی در غبغب انداخته و با اَبرویی بالا رفته می‌گویند:

«واا، مگه عقلت رو با خودت نبرده بودی؟»

«پولت زیادی کرده؟ بده من برات خرج کنم!»

«پول بادآورده رو باد می‌بره، چجوری پول درمیاری که انقدر راحت میدی بقیه بالا بکشند!»

بدین‌ترتیب؛  ایرادهای خودشان را فراموش می‌کنند، اما روی خطاهای دیگران ذره‌بین گرفته و آماده برای اظهارنظر هستند!