۵۰-۵۰ یا ۴۹-۵۱ مساله این است. (اعطای سهام در استارتاپ‌ها قسمت اول)

مسأله‌ی اعطای سهام در استارتاپ‌ها همیشه جز بحث‌برانگیزترین مباحث بین تیمی محسوب میشه و از دغدغه‌های همیشگی استارتاپ‌های تازه تأسیس هست. تو این سری نوشته‌ها می‌خوام این مبحث رو یه کم باز کنم و در آخر مدلی که تیممون اجرایی کرده و از یک کتاب خارجی گرفته شده رو تشریح می‌کنم. اسم کتاب و مدلی که مبنای این نوشته و کار در تیم ماست slicing pie نوشته‌ی آقای Mike Moyer هست.

برای اینکه این مسأله رو بررسی کنیم، بیایم اول ببینیم که در یک استارتاپ و به طور کلی یه شرکت تازه تاسیس، سهام روی چه منطقی و چه طوری بین بنیانگذاران تقسیم میشه. آقای مویر(نویسنده‌ی کتاب) این مسأله رو اینجوری باز کرده.

بطور سنتی تقریبا هر استارتاپی از یک تقسیم بندی سهام ثابت که از پیش، مورد مذاکره قرار گرفته استفاده می کند. در تقسیم بندی ثابت، سهام به صورت یک سهم عمده و بر اساس همکاریهای بالقوه‌ی هر یک از شرکا، بین آنها تقسیم می شود. این امر مانند این است که به فردی، تمام حقوق یک سال او از روز اول کاری داده شود،به این دلیل که او به مدیر خود گفته که قصد دارد سخت کار کند.چنین کاری گرچه احمقانه بنظر می رسد، اما در واقعیت همواره در حال انجام است زیرا اغلب کارآفرینان معتقدند که می توانند آینده را پیش بینی کنند.

بنابراین، هم بنیان‌گذارانی که می‌خواهند در بین تیمشان سهام را به صورت ثابت تقسیم کنند بر اساس یک سری پیشبینی کلی از این معادله استفاده می‌کنند.

ارزش کل/ارزش همکاری های هر فرد=درصد سهم هر فرد
اگه این اعداد مشخص باشند، خوب درصد سهم هر فرد خیلی ساده بدست میاد. مثلن اگه شما ۱۰ میلیون در شرکتی که ارزش کل اون ۱۰۰ میلیون عه سرمایه گذاری کنه. ۱۰ درصد از شرکت برای شما خواهد بود.

این حالت خیلی شفاف و منصفانه است. شما درصدی را بدست آورده اید که به همان میزان همکاری داشته‌اید. البته در اغلب موارد، ما این مقادیر را نمی دانیم زیرا همواره در حال تغییر هستند؛ بنابراین، هم‌بنیان‌گذاران مجبور به پیش بینی ارزش همکاری‌های آینده از سوی هر فرد(یعنی منفعت اقتصادی آن فرد برای شرکت) و مجبور به پیش بینی مجموع ارزش آینده شرکت هستند(زیرا ارزش فعلی احتمالی آن صفر است). هر دوی این پاسخ ها به سوالات بدون شک مبتنی بر مجموعه پیچیده ای از فرضیات است و هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارد.

این اعداد در بهترین حالت حدسیاتی بی اهمیت هستند.در بدترین حالت نیز، آرزوهای خوش بینانه ای بر اساس شانس و اقبال هستند. تقسیم بندی ثابتی که کاملن منصفانه باشد غیرممکن است. و اگر هم درست باشد، بدلیل تغییر همیشگی استارتاپ‌ها روزی غلط می شود. به علت پیچیدگی این بحث است که بسیاری از بنیان‌گذاران کلن از آن اجتناب کرده(که معمولن منجر به دعواهای طرفین میشه) و راه حل تقسیم برابر۵٠/۵٠ یا ٢۵/٢۵/٢۵/٢۵ را پیش می گیرند.

اما خوب این تقسیم‌ها چه مشکلی پیش میارند؟ چه تغییری باعث میشه که بین هم‌بنیان‌گذاران مشکل پیش بیاد؟ جواب اینه: همه چیز. هر چیزی که فکر میکنید. شما و شرکای شما منابعی از جنس زمان، پول، ایده ها، روابط، تسهیلات و یا هر چیز دیگری را به رشد شرکت اختصاص داده اید. به مرور و احتمالا با آشکار شدن وضعیت شرکت در آینده این منابع تغییر می‌کنند. با این تغییر، شما با دو حالت مواجه می شوید:

حالت اول این است که سهم شما کمتر از میزانی است که مستحق آن هستید.(اون معادله‌ی بالا تبدیل میشه به یه نابرابری) خوب این موضوع اصلن وضعیت مطلوبی نیست. اگر شما سهمی کمتر از استحقاق خود دریافت کنید، به این معنی است که فردی وجود دارد که بیش از استحقاق خود دریافت کرده است. حتی اگر شما با این وضعیت در آغاز کار هم موافق کرده بودید، باز هم منصفانه نبود.تنها دلیلی که افراد با این نوع طرز برخورد موافقت می کنند این است که گزینه دیگری ندارند یا از روشهای دیگر آگاهی ندارند.

در حالت دوم هم سهم شما بیشتر از چیزی است که حق شما بوده. ممکنه این حالت برای برخی افراد خوشایند باشه ولی آقای مویر حامی عدالته و پیشنهادش به این افراد اینه که از مدل برش کیک استفاده نکنن.

در واقع با تغییر شرایط کاری، از اضافه و کم شدن افراد تا تغییر استراتژی‌ها و غیره، همه شرایطی رو بوجود میارن که هر دفعه لازم به یک مذاکره بین تیمی برای تقسیم سهام است. این مذاکرات دلهره آور، عاری از اعتماد و در جهت حفظ منافع فردی حرکت می‌کنند. و معمولن نتیجه‌ی خوشایندی به همراه ندارند. و همه‌ی این‌ها برای راه اندازی یک شرکت پیشرو و بزرگ مناسب نیست.

اما راه حل چیست؟ راه حل استفاده از یک مدل دینامیک و پویا است که به مرور خودش رو با تغییر شرایط تیم وفق بده. این مدل رو آقای مویر به اسم اسلایسینگ پای یا مدل برش کیک معرفی کرده. در قسمت بعد توضیح مفصلی راجع بهش براتون می‌نویسم.