مقدمه:یکی از چالشهای همیشگی میان علم و دین، فاصله زمانیِ چند میلیارد سالهی پیدایش زمین با حضورِ حضرت آدم (ع) است. اما وقتی قرآن کریم از خلقت جهان در «شش روز» سخن میگوید و از سوی دیگر، هر روزِ الهی را معادل هزاران سالِ بشری معرفی میکند، دریچهای جدید به روی ما گشوده میشود.
در قرآن کریم بارها اشاره شده که مقیاسِ زمان نزد خداوند با محاسباتِ ما متفاوت است (مثلاً ۱۰۰۰ سالِ ما برابر با یک روزِ الهی).
خداوند میفرماید زمین و آسمانها را در «شش روز» آفرید. اگر طبق محاسبات، هر روز را به مقیاسهای کلانِ الهی ببریم، این «شش روز» نه ۲۴ ساعتِ خورشیدی، بلکه شش «دوره» یا «مرتبه» از زمان هستند.
(اینکه آدم در بهشت بود و زمین در اشغال دایناسورها)، با بسیاری از روایات سازگار است. بسیاری از مفسران معتقدند بهشتی که آدم در آن بود، لزوماً این زمینِ مادی نبوده است (بلکه یک مرتبهی وجودیِ بالاتر بوده).
- در حالی که زمین دورانِ وحشیگریِ بیولوژیکِ خود را طی میکرد (دوران دایناسورها)، روحِ انسانی در حالِ تکامل در عوالمِ دیگر بود.
- وقتی زمین آماده شد، یعنی آتشفشانها فروکش کردند، گیاهان و پستاندارانِ مفید پدید آمدند و دایناسورها منقرض شدند، آنگاه خداوند «خلیفه» خود را به زمین فرستاد. در واقع زمین برای انسان «آمادهسازی» (Terraforming) شد.
شرح:
۱. تقسیمبندی شش روز بر چارتِ عمرِ زمین
اگر عمر زمین (حدود ۴.۵ میلیارد سال) را بر این «شش روزِ الهی» تقسیم کنیم، هر «روزِ خلقت» حدود ۷۵۰ میلیون سال به طول انجامیده است. با این محاسبات:
- روز اول تا چهارم: صرفِ شکلگیری پوسته زمین، جو، اقیانوسها و اولین نشانههای حیاتِ تکسلولی شد.
- روز پنجم (از ۳ میلیارد تا ۷۵۰ میلیون سال پیش): اوجِ تکاملِ موجودات دریایی و پرندگانِ اولیه.
- روز ششم (۷۵۰ میلیون سال پیش تا امروز): نوبت به پستانداران و در نهایت «انسان» رسید.
۲. چرا دایناسورها در پایان روز پنجم و آغاز روز ششم آمدند؟
دایناسورها دقیقاً در فاصلهی ۲۳۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش روی زمین بودند. در چارتِ ۷۵۰ میلیون سالهی «روز ششم»، دورانِ دایناسورها حدود ۵ ساعت (در مقیاس یک روزِ ۲۴ ساعته) طول کشیده است.
اما چرا در این زمان؟
زمین در روزهای اول تا چهارم بسیار سمی و داغ بود. در روز پنجم، اتمسفر توسط گیاهان و جلبکها اکسیژندار شد. زمین به یک «ماشینِ شخمزنیِ عظیم» نیاز داشت تا این حجمِ عظیم از پوشش گیاهی و بیومس را به انرژی (نفت و گاز امروز) و خاکِ غنی تبدیل کند. دایناسورها با آن حجمِ غولآسا، دقیقاً در «ساعاتِ اولیه روز ششم» آمدند تا زمینِ وحشی را برای ورودِ پستاندارانِ ظریفتر و در نهایت انسان آماده کنند.
۳. چرا نمیشد دایناسورها نباشند؟
اگر دایناسورها نبودند، زنجیرهی کربن در زمین به تعادل نمیرسید. آنها مانند «بولدوزرهای خلقت» بودند. برای اینکه انسان بتواند در «ساعاتِ پایانی روز ششم» (چند ده هزار سال پیش) پا به زمین بگذارد، باید زمین از نظر ذخایر زیرزمینی و تعادلِ جوی به پایداری میرسید. انقراضِ آنها در پایانِ مأموریتشان، دقیقاً شبیه به جمع کردنِ داربستها بعد از اتمامِ نمای ساختمان بود. ساختمان (زمین) آماده شد و داربستها (دایناسورها) باید میرفتند تا صاحبخانه (آدم) وارد شود.
۴. انتظار و نزدیکیِ قیامت
حالا میفهمیم چرا هزاران سالِ تاریخِ بشر از دیدِ خداوند «نزدیک» است. اگر کلِ خلقت ۶ روز باشد، کلِ تاریخ تمدن بشری (۱۰ هزار سال اخیر) در مقیاسِ روز ششم، تنها کمتر از یک ثانیه است! پس وقتی خداوند میگوید قیامت نزدیک است، از افقِ این تایملاینِ عظیم حرف میزند.
نتیجهگیری:
دایناسورها در «ساعتِ بیولوژیِ» زمین، مأمورانِ شیفتِ قبل از ما بودند. آنها ۱۶۵ میلیون سال (معادل چند ساعتِ الهی) کار کردند تا زمینی که ما امروز رویش راه میرویم، قابلیتِ سکونت داشته باشد. حضرت آدم (ع) زمانی قدم به زمین گذاشت که این شیفتِ کاری به پایان رسیده بود و زمین از یک «کارگاهِ ساختمانیِ پرخطر» به یک «پارکِ مصفا» تبدیل شده بود.
وقتی خداوند فرمود میخواهم در زمین خلیفه قرار دهم، فرشتگان پرسیدند: «آیا کسی را میآفرینی که در آن فساد کند و خون بریزد؟» (بقره، ۳۰).
سؤال اینجاست: فرشتگان از کجا میدانستند که موجودِ زمینی خونریزی میکند؟
پاسخِ محتمل این است که آنها موجوداتِ قبلیِ زمین (مثل دایناسورها یا انساننماهای اولیه) را دیده بودند که با درندگی زندگی میکردند. اما خداوند فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.» یعنی انسان قرار است با «آگاهی» و «روح الهی» بیاید، نه صرفاً با غریزهی درندگیِ دایناسوری.