Pariya·۹ ساعت پیشخدافظی با غم آشنا پارت چهارمبزارید یه روز دیگه با میم رو بگمهمه اینا قبل از عید سال 1403 اتفاق افتاد تمام این خاطرات کوچیکی که باهاش ساختم تک تک رفت و توی عمق جونم نفو…
Pariya·۹ ساعت پیشخداحافظی با غم آشنا پارت سومداشتم میگفتم برای اینکه به چشم میم بیام هرکاری میکردم ، و فکر میکردم انجام خیلی کارا اثر داره و باعث میشه جذبش بشم .تمام کارای اون برای من…
Faghihe.azimi·۳ روز پیش۸_روستای زیبای منشب در روستا با شب شهر فرق دارد. اینجا تاریکی ترسناک نیست؛ آرام و مهربان است. وقتی خورشید کامل پنهان میشود، آسمان کمکم پر از ستاره میشود؛…
Kimia·۳ روز پیشپارت 🔥 نقاب بلورین 🔥(صبح روز بعد)لونا روی تخت نشسته بود و نور صبح، از لابهلای پردههای نیمهکشیده، روی شانههایش افتاده بود. موهایش کمی آشفته بود و همین آشفته…
Kimia·۵ روز پیشپارت اول 🔥نقاب بلورین🔥اتاق در سکوتی نرم و گرم فرو رفته بودسکوتی که فقط با صدای آهستهی نفسهای دو نفر و خشخشِ ملایم ملحفهها جان میگرفت. نور زرد کمرنگ چراغ خوا…
حسینی·۶ روز پیشفصل هفتم :زیبایی کلام، صداقت نمی آورد اولش باور کرده بودم.نه کامل، نه بیقید، اما آنقدر که دلم بخواهد حرفهایش را جدی بگیرم.آدم وقتی با کلمات زیبا روبهرو میشود، مخصوصاً اگر…