مدتها فکر میکردم زندگی واقعی باید حتماً اتفاقهای بزرگ داشته باشد؛ موفقیتهای عجیب، تصمیمهای سرنوشتساز یا لحظههایی که همهچیز را زیر و رو میکنند. اما بعدها فهمیدم زندگی، بیشتر از آنکه در نقطههای اوج اتفاق بیفتد، در روزهای معمولی جریان دارد.
زندگی روزمره همان جایی است که صبحها با صدای زنگ گوشی بیدار میشویم، چای یا قهوهمان را میخوریم و با فکرهای نصفهنیمه وارد روز میشویم. شاید همین تکرارها خستهکننده به نظر برسند، اما واقعیت این است که شخصیت ما دقیقاً در همین لحظههای ساده شکل میگیرد.
یاد گرفتهام اگر به جزئیات روزانه توجه کنم، حال دلم آرامتر میشود؛ مثلاً چند دقیقه زودتر بیدار شدن، نوشتن چند خط از فکرهایم، یا حتی یک پیادهروی کوتاه بدون گوشی. این تغییرهای کوچک، کمکم روی کیفیت زندگی تأثیر بزرگی میگذارند.
زندگی روزمره قرار نیست هیجانانگیز باشد؛ قرار است قابل زیستن باشد. وقتی با آن آشتی میکنیم، فشار از روی شانههایمان برداشته میشود و یاد میگیریم از همین حالا، همینجا، بهتر زندگی کنیم.